بستن
کد خبر: ۱۰۰۰۶۵۱

قصاب پراگ

قصاب پراگ
نادیا حقدوست مترجم زبان فرانسه / آرمان ملی - گروه ادبیات و کتاب: لوران بینه (1972پاریس) با نخستین رمانش «هایدریش، هوش‌وحواس هیملر» یک‌شبه ره صدساله را پیمود: کتاب برنده جایزه گنکور سال 2010 شد و به مرحله نهایی جایزه انجمن منتقدان ادبی آمریکا، جایزه ادبیات اروپا و کتاب سال نیویورک‌تایمز راه یافت. ماریو بارگاس یوسا نویسنده نوبلیست پرویی آن را ستود و نوشت: «این کتاب تاثیرگذار در خودآگاه ما باقی می‌ماند و با پرسش‌های دل‌آشوبش راحتمان نمی‌گذارد.» مارتین ایمیس نویسنده برجسته بریتانیایی نیز آن را قطعه‌ای بسیار بدیع، و درعین‌حال جذاب و گیرنده توصیف کرد و جیمز وود منتقد سرشناس ادبیات انگلیسی نیز می‌نویسد که بینه با لحنی شوخ‌طبعانه و زیرکانه رمانی پست‌مدرن خلق کرده است که جذاب است. آنچه می‌خوانید گزارش و گفت‌وگویی درباره این رمان است که با ترجمه احمد پرهیزی از سوی نشر ماهی منتشر شده است.

لوران بينه خوب مي‌داند که نوشتن، به‌نوعي شرط‌بندي است با نتيجه مبهم و نامشخص که پايبندي به اخلاق زباني و ساختاري از عوامل اصلي موفقيت در آن به شمار مي‌رود. اولين رمان او «هايدريش، هوش و حواس هيملر» به زيبايي اين پايبندي را به تصوير مي‌کشد. اين کتاب روايتي است از يک داستان واقعي؛ يعني سوقصدي که در سال 1942 در پراگ عليه رهبر نازي، راينهارد هايدريش، توسط دو چترباز چك انجام شد. به نظر مي‌رسد بينه با اين اثر، تحت‌تاثير فجايع قرن بيستم سعي دارد ياد قربانيان تاريخ را زنده نگه داشته و تاثير انکارناپذير عملکردشان بر دگرگوني وقايع را گوشزد کند. اين رمان نويسنده‌اي است که نسبت به ادبيات و عدالت‌خواهي آن بدگمان است و درعين‌حال راهي ديگر (جز نوشتن) براي مقابله با فراموشي فجايع نمي‌يابد. آنطور که خاطرنشان مي‌کند: «براي اينکه حقيقتي در اذهان حک شود، اول بايد در قالب کلمه به ادبيات راه يابد و در آن گنجانده شود. شايد نامتعارف به نظر برسد، ولي واقعا اينطور است.»

شايد بتوان گفت مرکز توجه و نقطه‌قوت اثر بينه جلوگيري از جلوه‌گرشدن شخصيت‌هاي واقعي گذشته به عنوان شخصيت خيالي است تا تجربه زيسته آنها به دستمايه‌اي روايي تقليل نيافته و خودنمايي‌هاي روشنفکرانه به بهانه دفاع از آرمان آنها به اثر راه پيدا نکنند. همواره به ارائه حقايق اثبات‌شده پايبند است و روايتش آنجا نفس‌گيرتر مي‌شود که ردپاي قهرمانان داستان را مثلا در شرح يک عمليات مي‌بينيم. به بيان بهتر آنجا که سعي مي‌کنند حقانيت خود را به اثبات برسانند.

هرچند نام هايدريش در عنوان کتاب آمده (عنوان کتاب برگرفته از عبارتي رايج ميان نيروهاي اس.اس است) اما او شخصيت اصلي داستان نيست، بلکه آماجگاه داستان به شمار مي‌رود. هايدريش که از شخصيت‌هاي اصلي ماشين نظامي آلمان نازي در جنگ جهاني دوم است بيشتر به عنوان بنيانگذار «اس.دي» (سازمان اطلاعاتي اس.‌اس و حزب نازي) شناخته مي‌شود. اين سازمان در سال 1931 ايجاد شد و مأموريتش جست‌وجو، تهيه فهرست و جمع‌آوري کليه اطلاعات موجود در مورد کل ساکنان آلمان با در نظرگرفتن ريشه‌هاي قومي، گرايش سياسي و مذهبي بود. بنابراين حضور هايدريش با چنين خدماتي براي دستگاه نازي ضروري شناخته مي‌شد. قهرمانان داستان يوزف گابشيک و يان کوبيش، دو چتربازي هستند که ماموريت ترور «قصاب پراگ» يعني هايدريش را برعهده دارند. آنها در 18 ژوئن 1942، در پي نبردي طولاني در کليسايي که در آن پناه گرفته بودند زخمي شده و پس از دستگيري جان مي‌سپرند. سرنوشت اين دو از دغدغه‌هاي مهم پدر لوران بينه، کمونيست علاقه‌مند به تاريخ بود و بعدها پسرش اسناد قابل توجهي درباره آنها جمع‌آوري کرد.

«هايدريش، هوش و حواس هيملر» به نوعي اداي دين است از سوي بينه به اين دو. در سراسر رمان بينه سعي دارد تا شيفتگي خود را نسبت به اين دو هموطن به خواننده منتقل کرده و به شيوه خود تکريمشان کند. اما از آنجا که از ديد او حماسه‌شان بيش از آن ارزشمند است که بتوان در قالب داستان توصيفش کرد و به دليل احترام خالصانه‌اي که براي آنها قائل است، از خلق و ارائه شخصيت‌هاي خيالي از آنها سر باز مي‌زند: «به عقيده من خلق يک شخصيت براي درک حقايق تاريخي مانند اين است که اسناد را جعل و شواهد را دستکاري کنيم. يا به بيان بهتر، همانطور که برادر ناتني‌ام مي‌گويد: چرا بايد دنبال شاهد اضافه گشت وقتي در و ديوار صحنه جنايت پر از دليل و مدرک است.»

لوران بينه درباره موفقيت «هايدريش، هوش و حواس هيملر» که جايزه گنکور را از آن خود کرد، مي‌گويد: «قاعدتا برايم بسيار ارزشمند است، شايد بايد بگويم که به اين جايزه احتياج داشتم. کسب چنين جايزه‌اي قطعا کار آساني نيست، بنابراين از اينکه کتابم موردتوجه قرار گرفت خوشحالم. شخصا از کيفيت کتاب‌هايم اطمينان کامل دارم، اما فراموش نمي‌کنم که در اين کارزار، شانس هم از عوامل تعيين‌کننده است. و صد البته «جسارت». کتاب‌هاي بي‌کيفيت زيادي وجود دارند که با موفقيت و استقبال زيادي مواجه شدند و مورد توجه و تحسين منتقدان قرار گرفته‌اند، عکس اين امر نيز صادق است. چه شاهکارها که ناديده گرفته مي‌شوند، منتشر نمي‌شوند يا به سادگي از آنها عبور مي‌کنيم. بايد پاها را محکم روي زمين نگه داشت و استوار بود. من از کسب جوايز بسيار خوشحالم، اما دليل نمي‌شود که خود را يک رمان‌نويس بزرگ بدانم.»

وقتي بينه مي‌گويد که از کيفيت نوشته خود مطمئن هست اين پرسش پيش مي‌آيد که کمتر نويسنده‌اي چنين اطميناني به کارش دارد. بينه مي‌گويد: «نوشتن فرآيندي پيچيده است. ترکيبي است از ترديد و اعتمادبه‌نفس. اگر اعتمادبه‌نفس نداشته باشيد، هرگز دست به قلم نمي‌بريد. اگر به آن خودباوري نرسيده باشيد که باعث شود فکر کنيد آنچه مي‌نويسيد مي‌تواند مورد توجه ديگران قرار بگيرد، اقدام به نوشتن نمي‌کنيد. درعين‌حال اگر شک و ترديد به کارتان راه پيدا نکند ممکن است از تجديدنظرهاي ضروري در جزئيات متن چشم بپوشيد. ايجاد تعادل بين اين دو بسيار پيچيده است.»

بينه به‌عنوان کسي که زماني آثار ديگران را نقد مي‌کرد، وقتي با اين پرسش مواجه مي‌شود که اگر قرار باشد در مقام يک منتقد در مورد آثارش صحبت کند چه مي‌گويد؟ با بيان اينکه «من به‌عنوان يک معلم آموزش ديده‌ام» پاسخ مي‌دهد: «ده سال در مورد کارهاي ديگران صحبت کرده‌ام. به‌طور کلي علاقمندم در مورد آثار صحبت کنم، خب چرا کتاب خودم را نقد نکنم؟ اگر در چنين شرايطي قرار بگيرم سعي مي‌کنم فارغ از هرگونه موضع‌گيري درباره‌اش حرف بزنم، انگار که من نويسنده اثر موردنظر نيستم.»

و آن‌گاه که از پرسيده مي‌شود آيا قادر است تجزيه و تحليل درستي از رمان خود ارائه کند؟ مي‌گويد: «به‌طور کلي، فکر مي‌کنم بي‌طرفي غيرممکن است. آثار من به‌نوعي متارمان (رمان در رمان) است. پس رمان‌هاي فرعي مي‌سازم که از قبل خودشان را زيرسوال مي‌برند. اين همان چيزي است که من آن را فراگفتمان مي‌نامم. من نه‌فقط به‌عنوان يک معلم، بلکه همچنين به‌عنوان يک داستان‌نويس به‌طور طبيعي به گفتمان انتقادي تمايل دارم، بنابراين به چالش‌کشيدن رمانم برايم بسيار جذاب است.»

وقتي او پرسيده مي‌شود که چرا موضوع تاريخي انتخاب کرديد؟ با ذکر اين نکته که پدرش معلم تاريخ بوده و طعم داستان‌هاي تاريخي را به او چشانده، مي‌گويد: «ايده اين کتاب وقتي به ذهنم خطور کرد که براي انجام خدمت سربازي در سال 1996 به اسلواکي رفتم يا دقيق‌تر يکي‌دو سال بعد در دوران اقامتم در پراگ وقتي فهميدم که آپارتماني که اجاره کرده بودم در چندقدمي کليسايي است که چتربازان در آنجا پناه گرفته بودند. من ده‌هابار از کنار اين کليسا رد شده بودم و اين را نمي‌دانستم، حتي متوجه پلاک کوچک چسبانده‌شده روي در آن يا سوراخ‌هاي ايجادشده بر اثر اصابت گلوله در سنگ‌ها نشده بودم.»

انتخاب هايدريش براي هر خواننده‌اي در هرکجاي دنيا اين پرسش را به ذهن متبادر مي‌کند که چرا او؟ و بينه پاسخ مي‌دهد: «برنامه من اين نبود كه كتابي درباره هايدريش بنويسم، بلكه سوءقصد و ترور مدنظرم بود. اما بعدها ديدم مي‌شود به عنوان سياه‌ترين چهره نازي روي شخصيت او مانور داد، به ويژه اينکه اين چهره در فرانسه نسبتا ناشناخته مانده و در مقايسه با زيردستش آدولف آيشمن کمتر او را مي‌شناسند.»

در اينجا به نقش ادبيات و تاريخ مي‌رسيم، اينکه ادبيات چه نقشي مي‌تواند در رابطه با تاريخ داشته باشد؟ بينه مي‌گويد: «ادبيات ابزاري بي‌نظير براي بيان تاريخ است، ولي دوست ندارم ادبيات به قصد بيرون‌کشيدن يک داستان و سناريو به آرشيو تاريخ رسوخ کند و آن را دستمايه قرار دهد. به همين دليل نسبت به فيلم و رمان‌هايي که براساس حوادث واقعي شکل گرفته‌اند چندان حس خوبي ندارم.»

هر نويسنده‌‌اي در آغاز کارش، نظر ديگران برايش مهم است و لوران بينه نيز از اين قاعده مستثني نيست. آنطور که خودش مي‌گويد: «اعتراف مي‌کنم که نمي‌توانم جلوي خودم را بگيرم و نسبت به مطالب منتشره در مورد آثارم در مطبوعات و اينترنت بي‌تفاوت باشم. هم استرس‌زا است و هم هيجان‌انگيز. کافي است فقط يکي از ده نقد ناراحت‌کننده و منفي باشد، مسلما آن روز، روز خوبي نخواهد بود و حداقل يکي‌دو ساعتي ذهنم مشغول مي‌شود. من فوق‌العاده حساس هستم. از آن نويسندگان خودشيفته. اين حساسيت نا‌بجاست، اين را خوب مي‌دانم. نويسندگاني مثل من آنقدر خوش‌شانس بوديم که آثارمان منتشر شود، مي‌توانيم در مورد کتاب‌هايمان صحبت کنيم. فکر مي‌کنم اين بايد براي ما کافي باشد. اعتراف مي‌کنم که همه‌چيز را باهم مي‌خواهم. موفقيت انتقادي، موفقيت عمومي... من مي‌خواهم همه در بهترين‌بودنم اتفاق‌نظر داشته باشند.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی