بهتر از هر کس ديگري تاريکيهاي روحم را ميشناسم و بدون تواضعهاي کشککي و رياکارانه ميدانم خيلي راه دارم تا يک انسان متوسط شوم. براي همين مدام در # تمرين و تلاشم تا راهي براي بهتر کردن حال دنياي کوچک پيرامونم پيدا کنم.
چند وقتي است براي خودم نسخه «هر روز حداقل يک نفر را خوشحال کن» پيچيدهام. سالها تمرين ميکردم که اگر به کسي آب نميدهم، کوزهاي هم نشکنم، حالا اين نسخه را الزامي کردهام. مثل دارويي که بايد بخورم. هر روز دنبال بهانهاي ميگردم تا يک نفر را خوشحال کنم.
گاهي به دوستي قديمي که مدتهاست خبري از هم نداريم زنگ ميزنم و چقدر آدمها ذوق ميکنند که يک نفر بدون اينکه «کاري» داشته باشد حالشان را ميپرسد، گاهي به حرفهاي کسي گوش ميدهم که به شنيده شدن نياز دارد، گاهي به کسي که کار خوبي کرده يا حرف درستي زده پيام ميدهم و تحسينش ميکنم، گاهي قدمي برميدارم براي کسي که انتظارش را ندارد، گاهي... .
بهتر از هر کس ديگري با تاريکيهاي روحم آشنا هستم و الکي منت سر خدا هم نميگذارم که فتبارکا... چه آفريدي! خودم و خودش که نيمه تاريکم را ميبينيم.
فکر ميکنم همه ما محتاج و شايسته خوشحال زيستنيم. حال خودم خوب نيست، اما وقتي کاري ميکنم که کسي حتي براي چند دقيقه خوشحال ميشود، حس ميکنم خودم هم حالم بهتر ميشود. وقتي بيشتر خوشحال ميشوم که دندانِ طمع و تمنا و توقع جبران متقابل را از بيخ ميکشم.
پريروز سر ظهر زير پلي در تهران، زني ميانسال را ديدم که کارش نظافت سرويس توالت عمومي است. نشسته بود روي زمين و قرآن ميخواند. رفتم غذا گرفتم و آمدم پيشش و گفتم جسارت نيست اگر من اين غذا را به شما بدهم؟ غافلگير شد، ماسک داشت ولي چشمها و پيشانياش خنديد، تشکر کرد و گرفت. رفتم و پشت سرم دعاهايش با صداي لاستيک ماشينها قاطي شد و خوشحال بودم که خودم هم پشت ماسک قايم شدهام.
نوشتم شايد يک نفر ديگر هم بپسندد و انجامش بدهد. اينکه خودش را موظف کند «هر روز حداقل يک نفر را خوشحال کن». شايد وسط اين روزگار ناخوب، باعث شود شب يک نفر کمي خوشحالتر بخوابد. هيچکس آنقدر فقير نيست که نتواند به يک نفر ديگر کمک کند. کمک فقط پول نيست. خيلي از ما خوشحال زندگي کردن را فراموش کردهايم اما ماشاا... متخصصيم در بد کردن حال هم! گاهي خوشحال کردن ديگري را تمرين کنيم شايد خوشمان آمد!