مسئولان در اين شرايط نتوانستهاند اعتماد مردم را در حد مطلوب جلب کنند و اين يک ريشه در عدم گفتار صادقانه با مردم هم دارد و تا زماني که اين وضعيت حاکم باشد عملا نميتوان به ارتقاي اميد در جامعه فکر کرد. زماني ميتوان به سراغ حل يک مساله رفت که فرصت لازم باشد، هنگامي که تمامي فرصتها و زمانها تا حدود زيادي از دست رفته است فقط يک معجزه ميتواند مشکلات را حل کند. ديگر به صرف تحليل نميتوان آينده را به سمت بهبودي هدايت کرد. با فرض اينکه مسئولان به اين امر پي ببرند که اشتباه کردهاند و بايد دست به اصلاحات بزنند، ما وارد فاز دوم ميشويم و به اين مساله ميرسيم که آيا ميتوان کشور را از اين بحران نجات داد يا خير؟ مسئولان چند بار براي احياي اين امر از خود گذشتهاند و مردم نيز به آنها اعتماد کردهاند اما اکنون به نظر نميرسد مردم دوباره به شکل قبل به مسئولان اعتماد کنند. اميد بسياري از مردم به رسانههاست، رسانهاي که يک رابط است و عملا در اين برهه از زمان نيز کارايي خود را از دست داده است. هنگامي که رابطه نخبگان و مردم مخدوش باشد، رسانه نميتواند اميد را القا کند، از سوي ديگر، ميزان مطالعه نيز به سطح اسفناکي رسيده و اين نيز دست رسانهها را نيز کوتاه کرده است. مردم علاوه بر اينکه اعتماد خود را به مسئولان از دست دادهاند بلکه اعتماد خود به رسانهها و نخبگان را نيز از دست دادهاند. زماني بود که ميگفتند استاد دانشگاه ميتواند با صحبت خود نظرات بسياري را تغيير دهد اما تخطئه نخبگان، دست اين قشر را نيز کوتاه کرده و بياعتباري به بار آورده است. دانشگاه ما نيز وضعيت خوبي ندارد. نهادي که اميد هر جامعهاي ميتواند باشد امروز کمي به حاشيه رفته است. عملا در اين برهه از زمان تحليلهاي زيادي وجود دارد اما به قدري شرايط غيرشفاف است که هيچکس نميتواند راهحل صحيحي ارائه کند يا ادعاي آگاهي از آن را داشته باشد. اين شرايط بر کشورهاي همسايه ما نيز حکمفرما شده و به گونهاي منطقه اميد خود را از دست داده است. اين موضوع ريشه در اين دارد که زمينههاي همبستگي اجتماعي ضعيف شده است. در وهله اول بايد فضاي بازتر شود تا کشور از بلاتکليفي بيرون بيايد. متاسفانه شاهد هستيم مردم نيز بهسمت عدم آگاهي گام برميدارند تا کمتر مورد رنجش قرار گيرند و اين سختترين حالت براي يک جامعه است تا از اميد و آينده مطلوب فاصله بگيرد.