بستن
کد خبر: ۱۰۰۰۱۸۴

بی‌حدس و احتمال بزن بریم شمال

بی‌حدس و احتمال بزن بریم شمال
بهار اصلانی

دکتر جان ديگر گفتن ندارد. لابد خودتان مي‌دانيد که ديشب خواب ميهماني را ديدم. ويليام ‌فاکنر گفت: «صبح با خانم بچه‌ها عازم شماليم. منو ببخشيد که امشب زود مي‌رم. آخه بايد صبح زودتر راه بيفتيم که اگه توي لاين مقابل جاده تصادف شد فرصت داشته باشيم که وايسيم تخمه بخوريم و نگاه کنيم.» رازي گفت: «مرد حسابي کجا مي‌خواي بري وسط بحران کرونا؟!» خيام رو به رازي گفت: «اون که حسابي نيست. اينه.» بعد به پروفسورحسابي اشاره کرد. رازي به فاکنر گفت: «واقعا فاميليت اينه يا ادا در‌مياري؟!کاري نکن به اختصار صدات کنيم!» بعد خودش و خيام غش‌غش خنديدند.فاکنر گفت: «هميشه کساني که در هيچ کاري موفق نشده اند، مي‌خواهند به آدم راهکار نشان دهند! من بين غم و تهي بودن، غم را انتخاب مي کنم.» پروفسور حسابي گفت: «باشه داداش براي خودت غم و فلاکت و رنج انتخاب کن. فقط قربون دستت، بعدش ديگه توي جامعه حاضر نشو. انتخاب ما اين نيست. ضمنا از بچه‌ها به دل نگير. طنز در مملکت ما، يک مقاومت ملي است، و هميشه حافظ ما بوده است.»جورج اورول در حالي که يک بچه خوک صورتي با مژهاي سفيد در آغوشش بود گفت: «به حرف‌شون گوش کن فاکنر! چون در مقابل درد هيچ کس نمي‌تونه قهرمان بمونه. هيچ‌کس.» ديگر نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و گفتم: «به خاطر خستگي کادر درمان، لطفا نرين.» دوستم گفت: «چه تاثيرگذار! نويسنده‌هاي محترم، تنگ‌تر بشينين رفيق ما هم کنارتون جا بگيره.» چشم غره رفتم و از خجالت سرخ شدم.فاکنر به اورول گفت: «تو که خودت مي‌گفتي همه با هم برابرند فقط بعضي‌ها برابرترند. حالا به ما که رسيد آسمون تپيد؟» خوک صورتي از آغوش اورول آوايي مانند واژه «خودخواه» توليد کرد. حضار به وجد آمدند و تشويقش کردند. فاکنر گفت: «باشه بابا کوفت‌مون کردين. نمي‌رم!» اورول گفت: «حتما بايد خوک بهت مي‌گفت؟!»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی