# انسولين- نيست
امروز در شرايطي وارد آرايشگاه شدم که دولت شهرهاي بزرگ را تعطيل کرده بود اما ما براي رسيدن به محل کار بيشتر از روزهاي عادي توي ترافيک ماندهايم.واقعا خسته نباشيم.انصافا با يک کار تيمي و هماهنگ چنان کادر درمان را شکست داديم که به زودي به دسته پايينتر سقوط کنند. حالا که از شکست کادر درمان داريم مطمئن ميشويم، به سراغ ديابتيها رفتهايم و ظاهرا در داروخانههاي کشور يا # انسوليننيست يا واقعا # انسوليننيست يا اگر ناراحت نميشويد، لابهلاي دعواهاي سياسيتان عرض کنم که # انسولين - نيست! و از آنجايي که انسولين براي بيماران ديابتي مثل اکسيژن حياتي و مثل اختلاس براي برخي لازم است، نبود آن باعث ميشود که جان هموطنانمان به خطر بيفتد.داشتم با خودم از اين فکرها ميکردم که قاليباف رئيس مجلس وارد آرايشگاه شد، روي صندلي نشست. قاليباف: شنيدم اين آرايشگاه 96 درصديهاست!من: بله؟ اصلاح کنم واقعا؟ قاليباف: نه! اصولي کوتاه کن، يهکم اصلاح کن اما سعي کن مستقل عمل کني.من: چشم! حالا چرا به فکر اصلاح افتاديد؟ قاليباف: ببين اين دعواهاي سياسي براي مردم نون و آب نميشه عزيزم. من: دم شما گرم! موافقم! داشتم اصلاح ميکردم که حريرچي وارد آرايشگاه شد، تا قاليباف را خواست برگردد نشد! قاليباف: کجا داداش؟ حريرچي: من؟ من اومدم؟ کجا؟ قاليباف: همين الان اومدي اصلاح بشي... حريرچي: اصلاح چيه؟ اومدم آب بخورم...من: دکتر جان؟ حريرچي: جان؟قاليباف: جانم؟ من: با شما بودم آقاي حريرچي! اصلا خبر داريد انسولين نيست؟ در همين حين اسحاق جهانگيري هم وارد آرايشگاه شد و درحاليکه چپ چپ نگاه ميکرد، گفت؛ جهانگيري: لطفا با من بحث سياسي نکنيد؟ من: چطوره در مورد کيفيت نون سنگک باهاتون صحبت کنيم.جهانگيري روي صندلي انتظار نشست و سرش رو طوري برگرداند که کسي را نبيند.من: دکتر جان؟ حريرچي: جان؟ قاليباف: جانم؟جهانگيري: جان؟ با اينکه من مهندسم. من: با آقاي حريرچي هستم، مردم چيکار کنن وقتي انسولين نيست؟ هاشمي وزير بهداشت سابق سرش را داخل آرايشگاه کرد و گفت؛ هاشمي: خودشون بمالن! يک نگاه به دمپاييهايم انداختم، نفس عميقي کشيدم و به حريرچي نگاه کردم؛ حريرچي: چه ميدونم والا! شيريني نخورن، از چاي شيرين پرهيز کنن صدايي از بيرون در: به جاش آجيل و خاويار و آووکادو بخورن! صداي بيرون که آمد اسحاق جهانگيري از روي صندلي بلند شد. جهانگيري: خب دکتر جهانپورم رسيد انگار، من برم! جهانگيري که از آرايشگاه پايش را بيرون گذاشت يک نماينده مجلس با کيف سامسونت وارد آرايشگاه شد، قاليباف را ديد و لبخند زد و گفت؛ نماينده مجلس: درود بر رئيس مجلس نازنين ما! لطفا آهنگ وطنم سالار رو پخش کنيد... من: امرتون؟ نماينده مجلس به خودش آمد و صدايش را صاف کرد و گفت؛ نماينده مجلس: هيچ ميدونيد هر شش دقيقه يک نفر بر اثر کرونا ميميره؟ درحاليکه دانشمندان جوان ما هشت ماه پيشداروي قطعي درمان کرونا رو کشف کردن! حريرچي جلوي خندهش را گرفت و به سختي گفت؛ حريرچي: چطوري اونوقت؟ نماينده مجلس دست توي کيفش کرد و يک بسته درآورد؛ نماينده مجلس: اين دارو رو ببين! اين داروي درمان کروناست اي مردم جهان! من: حالا چي توش بهکار رفته؟ نماينده مجلس: شمبليله، روغن کنجد، گيشنيز، گلگاو زِبون! من: همين؟ نماينده مجلس: نه ديگه به کمک پروفسور سميعي اين ترکيبات خيلي بالا و پايين شدن تا به اين درصد رسيدن! من: جناب واسه رفع سفيدي موها و چروک زير چشمم چيزي داريد؟ نماينده مجلس دست کرد توي کيفش و يک پماد بيرون آورد؛ نماينده مجلس: اينم کرم هوشنگ دو! روزي سه بار ميزني زير چشمت عينهو آب روي آتيشه داداش! عدد يک رو به اين شماره بفرست، تا آخر هفته هم تخفيف داريم، ارسالشم رايگانه! در همين حين محسن هاشمي رئيس شوراي شهر تهران وارد شد و با عصبانيت گفت؛ محسن هاشمي: بنده امروز پيشنهاد تعطيلي کامل تهران رو دادم. نماينده مجلس و قاليباف اخم کردند و گفتند؛ قاليباف و نماينده مجلس: اي بابا! زودتر ميگفتي ما از شمال برنميگشتيم خب! اين ديگه چه شوراي شهريه؟! دعواي سياسي که بالا گرفت؛ آرام در گوش حريرچي گفتم؛ من: داداش کيليدا توي اون کشوئه، من ميرم، دعوا که تموم شد، چراغارو خاموش کن، درو قفل کن، کليدم بذار زير اون گلدونه... مشتي باشي!