آرايشگاه را باز کردم، صبح در اخبار شنيدم که اولين مورد ناشنوايي ناشي از کرونا در انگليس ثبت شده است.واقعا اين کرونا چيز عجيبي است، کم کم دارد به جاي ما اشرف مخلوقات ميشود اصلا. پس از چند دقيقه رئيس ستاد کرونا درحاليکه ماسکش زير دماغش بود، وارد شد و روي صندلي نشست:
من: بکش بالا!
رئيس ستاد کرونا: چيو؟!
من: ماسکتو...
رئيس ستاد کرونا: آهان... ولش کن؛ ديگه چه خبر؟
من: خبرا دست شماست که!
رئيس ستاد کرونا: امروز اعلام کرديم که قانون منع رفت و آمد در پنج استان اجرايي ميشه.
من: آفرين، چقدر کوتاه کنم؟
رئيس ستاد کرونا: هرچي صلاحه...! ببين روزي 300 کشته خيلي زياده، اصلا آدم ديگه نيازي به آرايشگاه و اصلاح نداره!
من: برنامهتون چيه؟
رئيس ستاد کرونا: همون هميشگي.
من: همون هميشگي چيه؟
رئيس ستاد کرونا: انقدر محل سگ به کرونا نذاريم تا بره! اصلا نيچه ميگه بهترين سلاح، بيتوجهيه جانم!
من: از ته اصلاح کنم؟
رئيس ستاد کرونا: هرجور صلاحه... حالا فکر ميکني چرا فقط پنج شهر؟!
من: چرا؟
رئيس ستاد کرونا: خودمم نميدونم! پنج تا سيبزميني انداختيم روي نقشه، هرجا نشستن، سفر به همون جارو ممنوع کرديم... .
من: چقدر ديگه اصلاح کنم؟
رئيس ستاد کرونا: کافيه! زودتر برم تا اين جوجهفروشي و زغالفروشي سر کوچه نبستن و جاده... اِهِم! حساب ما چقدر شد؟!