دکتر جان دیشب هم باز خواب میهمانی را دیدم. جولیا رابرتز داشت از رانندگی بد مردم انتقاد میکرد. حرفش که تمام شد به پروین اعتصامی تنه زد و رد شد. بعد برگشت و به جای عذرخواهی سی و دو دندانش را نشان داد. پروین سرش را تکان داد و گفت: «من براه خود ندیدم چاه را، تو بدیدی، کج نکردی راه را.»
جسیکا آلبا گفت: «پروین جون اینکه چیزی نیست، جولیا همسایه ماست. صدبار تا حالا مدیر ساختمونمون بهش گفته کیسه آشغال بیصاحابو با سطل ببر پایین که آب زبالهها نریزه توی راه پله، گوشش بدهکار نیست.»
مایکل جردن گفت: «خانم ما گفتیم کفشهاتون رو جلوی در واحد نذارید و شما به بند کفشتون هم حساب نکردید، بعد جولیا بده؟!»
مریم امیرجلالی گفت: «مایکل دهن منو باز نکنها! صدای گرومپ گرومپ توپ کوبیدنت روی زمین مغز مارو سوراخ کرده!» مایکل گفت: «مریم خانم باور کنین من نیستم. اونه.»
خانم امیرجلالی گفت: «کدومه؟» مایکل ادامه داد: « نه میگم اونه. کیم جونگ اونه. استپ هوایی بازی میکنن توی خونه.» اون گفت: «میتونم میکنم. چهاردیواری اختیاری. اذیتم کنین... .» خسرو آواز گفت: «ظلم ظالم جور صیاد. آشیانهام داده بر باد.» سریع گفتم: «ای بابا استاد حالا که شما هم تشریف دارین چه جوری خوابمرو برای دکتر تعریف کنم؟» استاد گفت: «من دیگه از دنیا رفتم. پس میتونی تعریف کنی.» مایکل گفت: «کجا آقا؟ ما همین یههمسایه خوبرو داریم. شما بخوای هم نمیتونی بری.» فردوسی گفت: «ﺑﻪ ﺟﺎیی ﮐﻪ ﺧﺸکیده ﺑﺎﺷﺪ ﮔﺎﻩ، ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺏ باشد گناه. مَمَرضا بیا پیش خودم. ما توی ساختمونمون واحد خالی داریم.»
خانم امیرجلالی گفت: «همینو میخواستین؟ حالا ماشین کدومتونه روغنریزی داره کف پارکینگرو سیاه کرده؟»
خیام و رازی از ته سالن داد زدند: «رضا ژیان!» و غشغش خندیدند.