بهنظرم در ليگقهرمانان آسيا، تکنيک چندان مورد توجه نيست، بلکه آن چيزي که اهميت دارد، ارائه يک بازي قابل قبول و هماهنگي بازيکنان است تا بتوانند به پيروزي برسند. سپاهان هم اگرچه نتيجه را واگذار کرد اما به نسبت بازي بدي ارائه نداد. در مورد شرايط استقلال هم با توجه به اينکه الوحده انصراف داده است هنوز نميتوانيم اظهارنظر کنيم. تيم شهرخودرو هم بهنظرم عملکرد خوبي داشت اما متاسفانه هماهنگي لازم بين بازيکنان وجود نداشت. فوتبال ما هميشه يکسري قوانين مخصوص به خودش را داشته است. يک زماني قانون اين بود که دروازهبان خارجي جذب نکنند يا زماني ديگر يکي از قوانين اين بود که مربي بالاي 60 سال هدايت هيچ تيمي را برعهده نگيرد. حالا هم صحبت از عدم جذب مربي و بازيکن خارجي مطرح شده است. بهنظرم هر قانوني که تصويب ميشود بايد يک تفکري پيش آن باشد و نميتوان لحظهاي تصميم گرفت. عدم جذب مربي و بازيکن خارجي معايب و محاسن زيادي دارد. يکي از آنها اين است که رشد دلالها بيشتر از گذشته افزايش پيدا ميکند و کيفيت ليگ ما هم پايين ميآيد. البته در فوتبال براي جذب بازيکنان خارجي قاعده و قانون خاصي وجود ندارد و بيشتر دلالان اين بازيکنان را به فوتبال ايران ميکشانند. در ساير کشورها طبق رزومه و عملکردي که بازيکن داشته است او را جذب ميکنند، اما در ايران برعکس است و بهتنها چيزي که توجه نميکنند، کيفيت بازي اين بازيکن است. تصويب قانون «عدم جذب بازيکن يا مربي خارجي» باعث ميشود که رقم قرارداد بازيکنهاي داخلي هم بهطرز عجيبي افزايش پيدا کند، همانطور که در حال حاضر شاهد اين موضوع هستيم. در مورد وضعيت استقلال و بازگشت استراماچوني معتقدم هر چقدر اين بحثها طولاني شود به ضرر آن تيم خواهد بود، فرقي هم نميکند که استقلال، پرسپوليس يا هر تيم ديگر باشد. يک اتفاق جالب که در فوتبال ايران در حال رقم خوردن است اين است که ابتدا بازيکن جذب ميکنند و بعداز آن به سراغ مربي ميروند. در هيچ کجاي دنيا اين چرخه برعکس نيست، به اين خاطر که اين مربي است که بايد کيفيت بازيکنان را ببيند و با توجه به برنامههاي خود از نظر فني آنها را انتخاب کند اما مديران ما کاملا اين موضوع را برعکس انجام ميدهند و همين موضوع ضربه بزرگي به فوتبال ميزند.