نخستين تصويري که هنگام خواندن داستان کوتاه «شوهر اُکازيون» - نوشته مريم جهاني- در ذهن نقش ميبندد تصويري از داستان «گاو»ِ ساعدي است. يگانگي و استحاله انسان با حيوان در اين داستان و در قالب و شکلي ديگر جاي خود را به درهمآميختگي انسان با شي داده؛ گو اينکه «شي» درنظر او آدميزاد است.
داستان، علاوه بر حفظ لحن فانتزياش جهاني را ميسازد که درعين واقعيبودنش فراواقعگراست. بهبياني ديگر داستان از موقعيتي کاملا رئال آغاز ميشود و بهمرور دچار تغيير سبک ميگردد، درعينحال تغيير سبک داستان به دوپارگي آن منجر نشده. نکته مهم ديگر اينکه نويسنده در طرح داستانش و چينش واقعههاي مهم آن بهکرات از نشانهها بهره ميجويد و داستان او عملا رويکردي نمادين دارد. نويسنده با بهکارگيري هوشمندانه اين نشانهها بسياري از حقايق داستانش را از پوسته سطحي اثر به لايههاي زيرين آن سوق ميدهد و همين مساله به شکلگيري چالشي در ذهن خواننده منجر ميشود که خوشايند است. يخچال امرسان با شعار معروف و نوستالژيک تبليغاتياش «زيبا، جادار، مطمئن» دلالت بر مردي دارد که در نقطه مقابل راوي است و بر همين مبنا «فيلکوي ريقونه زشت بيمصرف» نماد شوهر مفنگي بداندام مفلوکِ زن (راوي) است. تقابل اين دو در داستان بسيار مهم است. تحول و دگرديسي تدريجي زن در مواجهه با يخچالِ نوي خانه زيرکانه و خشتبهخشت شکل ميگيرد. همه اينها به لحاظ فرمال نيز در قالبي نو و تجربهنشده عرضه شدهاند و درک و همراهي خواننده با داستان به تغيير تنظيمات او نياز دارد؛ درواقع مخاطب بايد بتواند حدود انتظارش را با بازيهاي شکلي، غافلگيريها و فانتزي بازيگوشانه داستان تنظيم کند. البته بهرهجويي درست نويسنده از ابزارهاي محيطي باعث ميشود رويدادهاي داستان به شکل تصويري در ذهن مخاطب تجسم يابند.
از نکات جالب ديگر داستان، به عينيتدرآمدن شعار «زيبا، جادار، مطمئن»ِ آگهي تبليغاتي يخچال امرسان در فرآيند شکلگيري داستان است. درواقع اين شعار در جزييات رخدادهاي قصه عملا مورد استفاده قرار ميگيرد و بخشي از آن را ميسازد. زيبابودنِ يخچال که درواقع جرقهاش از مرد موبلوند آگهي تبليغاتي زده ميشود زن را جذب آن ميکند، جاداربودنش آنقدر پررنگ و حياتي ميشود که به جاسازي تدريجي تمامي وسايل زن از لوازم آرايش و لباسهايش در آن آغاز شده و درنهايت به ساکنشدن خود او در آن منتهي ميشود و مطمئنبودنش در راستاي همان تضادهاي يخچال جديد با يخچال قديمي (شوهرِ زهواردررفته) معنا ميشود؛ استواري و قدرت و قابل اعتمادبودن آن که زن ديگر هيچ يک از اين ويژگيها را در همسر عملياش نميتواند پيدا کند.
«شوهر اکازيون» در عين ساختار بهظاهر ساده و فضاي شوخوشنگش داستان عميقي دارد که در بطنش ميتوان برخي معضلات اجتماعي را جستوجو کرد؛ مثل فقر، اعتياد، طلاق عاطفي، خيانت و... که گرچه گُلدرشت نميشوند اما حضوري پررنگ و جسورانه با پرداختي بهجا و بهاندازه دارند. و اما لحن راوي از امتيازات مهم داستان است. راوي مردي است که بهواسطه آمدن يخچال جديد به خانهشان زواياي مختلفي از زندگي زنانشويياش را مرور ميکند و در لحن او گاه تمسخر پررنگ ميشود، گاه حسرت و گاه جنبههاي اروتيک. نويسنده بهخوبي داستانش را از زاويه نگاه مردانه «شوهر» روايت ميکند و دنياي مردي با اين مشخصات خاص را بهخوبي ميسازد.