همه کم و بیش میپرسند «آینده چه میشود؟» بخشی از پاسخ من این است که ایران آینده بر اساس بسته ماندن و باز شدن دریچههای دو سد یا شکستن آنها رقم میخورد. این دو سد چیست؟ تصور کنید انسانها در رودخانه جامعه ایران جاریاند و در نقطهای رودخانه به دو شاخه تقسیم میشود. دیوارهای هست که آب (شهروندان) را به دو شاخه تقسیم میکند. سدهایی روی هر یک از دو شاخه بسته شده و شهروندان پشت این سدها انباشته میشوند. شاخه اول، شهروندان ناامید (از هر سه قشر فقیر/متوسط/غنی) و بدون باور به امکان اصلاح وضعیت هستند که مشخصه اصلیشان انباشت خشم و تبدیل خشم به نفرت است. سدی که جلوی این انباشته بسته شده، ترس از کنش اعتراضی، بیم سرکوب و خشونت است. وضع اقتصادی که بدتر بشود، ورودی رودخانه به این شاخه که «شاخه خشم و نفرت» است بیشتر میشود. شاخه دوم رودخانه «شاخه بیم و امید» است. شهروندانی وارد این شاخه میشوند که بهدلیل وضع اقتصادی بهتر، بیم از ویرانی ناشی از حرکات اعتراضی شدید و حداقل ظرفیتهای مشاهدهشده در سیستم حکمرانی برای پذیرش اصلاح، به عوض «شاخه خشم و نفرت» وارد دریاچه سد «بیم و امید» میشوند. اینها دائم حکمرانی را به
عقلانیت بیشتر دعوت میکنند، تجدیدنظر در اشتباهات را خواهان هستند، مینویسند، میاندیشند و به افزایش خرد حکمرانی اهتمام دارند؛ اگرچه دلشان انباشته از بیم وضعیت قهقرایی اقتصاد، محیطزیست و ... است و از اصلاح نشدن ترسناک هستند اما هنوز به دلایلی امید دارند. این سد هم دریچههایی دارد و آب باریکهای از آن خارج میشود و شمهای از عقلانیت در نظام حکمرانی و دستگاه اداری، از همین بخش تاثیر میپذیرد. آینده ایران ما در پاییندست این دو سد قرار گرفته است. هر دو سد باریکهای از «خشم، خشونت، نفرت» و «امید، عقلانیت و زندگی مسالمتآمیز» به سوی آینده ایران جاری کردهاند. وضع اکنون نه چنان سیراب از عقلانیت و امید است؛ و نه مملو از نفرت و خشونت؛ اما هر دو سد در حال انباشتن انسانها در پشت خود هستند. سدی فقر، خشم، نفرت و خشونت انباشت میکند و سدی امید، عقلانیت، زندگی مسالمتآمیز و رشد و رونق نوید میدهد. شواهد نشان میدهد ورودی به سد «خشم، خشونت و نفرت» چند برابر ورودی به سد «بیم و امید» است. حکمرانی از یک سو با اقتدار مانع از طغیان نیروی انباشته در پشت سد «خشم، نفرت، خشونت» است و از سوی دیگر با تن ندادن به اصلاحات مؤثر
جلوی تاثیرگذاری شهروندان سد «بیم و امید» را گرفته است. این دو سد به یکدیگر هم راه دارند. اگر دریچههای سد «بیم و امید» گشوده شود، آبی از جنس عقلانیت، خلاقیت، امیدواری، توانمندی و شکوفایی به سوی آینده ایران جاری میشود و آب سد «خشم، نفرت و خشونت» هم به دریاچه سد «بیم و امید» میریزد و فشار از پشت سد «خشم، نفرت و خشونت» برداشته میشود. اگر سد «خشم، نفرت و خشونت» بشکند، آب پشت سد «بیم و امید» در دریاچه «خشم، نفرت و خشونت» گم خواهد شد. پاییندست، ایران آینده ماست، که حاکمانش تصمیم میگیرند: اولا در آن بالادست روشهای حکمرانی را اصلاح کنند تا ورودی به دریاچه سد «خشم، نفرت و خشونت» کم و کمتر شود؛ و ثانیاً، دریچههای سد «بیم و امید» را بگشایند و از تصلبها و جزمیتها برهند و اجازه دهند آب عقلانیت، خلاقیت، امیدواری به سوی دشت ایران آینده جاری شود. اگر این سدها هیچگاه نشکست و سرریز نکرد چه میشود؟ آینده فقط وقتی ساخته میشود که آبی از سد «بیم و امید» به سوی آینده جاری شود.