بستن

بی‌حوصلگی در قرنطینه

بی‌حوصلگی در قرنطینه
نیلوفر اجری منتقد ادبی

ويژگي بارز داستان «شب مشوش» از قباد آذرآيين اين است که داستان فرزند زمانه‌ خويش است؛ يعني موقعيتي را به تصوير مي‌کشد که انسان امروز با آن در کشمکش است و آن چيزي نيست جز بيماري کرونا و حواشي و مشکلاتي که براي بشر رقم زده. منتها نويسنده ترجيح داده از مستقيم‌گويي در داستان پرهيز کند، همچنان که نامي از کرونا در متن نمي‌برد. در درونمايه‌ داستان هم البته به‌جاي خود بيماري، نويسنده سراغ عدم‌تعادلي مي‌رود که وجود اين ويروس براي همه ايجاد کرده و آن خانه‌نشيني اجباري يا به تعبيري قرنطينه است. گرچه اين عدم‌تعادل محوريت و حتي بهانه‌ روايت است اما نويسنده از بيان مستقيم آن تا آخرين لحظه‌ها مقاومت مي‌کند که دليل اول آن، بيان تلويحي است که در نوشتار متن انتخاب شده و دليل دوم آن ساخت پاياني ضربه‌زننده براي داستان است. هرچند بسياري از اهل قلم معتقدند داستاني که پايان ضربه‌زننده دارد، تبديل مي‌شود به داستاني يک‌بار مصرف، اما هرگز نمي‌شود لذت خوانش اين دسته از داستان‌ها را کتمان کرد؛ بنابراين اگر هدف از آفرينش يک اثر هنري، لذت‌بردن باشد پس اين نوع داستان‌ها ارزش ادبي‌شان نه‌تنها کمتر از ديگر دسته‌بندي‌هاي داستاني نيست بلکه در انتقال حس غافلگيري و ايجاد شعف در مخاطب، موفق‌تر هم عمل مي‌کنند؛ کما‌اينکه اين داستان‌ها نيز معمولا در لايه‌هاي خود حرف يا حرف‌هايي براي گفتن دارند و تنها قائل به پايان خود نيستند.

داستان «شب مشوش» نيز از اين قاعده مستثني نيست؛ داستاني که ديالوگ‌محور است و در ابتدا شائبه‌ خوانش اثري در ژانر فانتزي را براي خواننده‌ خود ايجاد مي‌کند. يک پيامک اما در انتهاي داستان همه‌چيز را تغيير مي‌دهد؛ غافلگيري‌اي که حتي ژانر احتمالي داستان را به واقع‌گرا برمي‌گرداند. اطلاعات داستاني در اين اثر هم از طريق گفتار و هم کنش‌ها به مخاطب داده مي‌شود. بي‌حوصلگي شخصيت داستاني که هم در عمل و هم گفتار او نمود پيدا مي‌کند و تعميم اين خوب‌نبودن احوال به کل آدم‌ها در گفتار شخصيت چيزهايي‌ است که هم اتمسفر و هم درونمايه را مي‌سازد. وجود ماسک و دستکش در داستان نيز همين کارکرد را دارند و پا از شيء صرف‌بودن فراتر مي‌گذارند و به ساخت زمان در داستان کمک مي‌کنند.

پيامک انتهاي داستان و به‌ ويژه استفاده از کلمه‌ «قرنطينه» (جدا از پايان ضربه‌زننده‌) به ساخت زمان و تفهيم موقعيت در داستان کمک به‌سزايي کرده‌اند. جمع تمام اين بيان‌هاي تلويحي‌ است که خواننده را به موقعيت امروز و دست‌وپنجه‌نرم‌کردن با بيماري کرونا مي‌رساند. آن‌هم بدون اينکه به‌طور مستقيم نامي از آن بياورد، اما شايد بد نبود نويسنده روي ساخت زمان تقويمي حتي به تلويح هم که شده کار کند تا داستان ده‌ها و صدها سال بعد هم بدون‌پيگيري تاريخ انتشار و تنها با استناد به زمان تقويمي ساخته‌شده در خود متن براي مخاطب قابل درک باشد. هرچند آينده قابل پيش‌بيني نيست و از بيماري‌هاي اپيدمي آينده آگاهي نداريم؛ بنابراين بي‌زمان‌کردن داستان مي‌تواند بيانگر موقعيت انسان در مشکلات اين اپيدمي‌ها در هر زمان نيز باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی