گزارش «آرمان ملي» از بنبست اصولگرايان مقابل گرايشهاي دروني:
تندروي، پاسخي به ناتواني جرياناصولگراست
چهرهها بر جريان اصولگرايي مسلط شدند
ادامه از صفحه 2/ ... از اين دست پيامي که ميتوان گرفت اين است که ديگر اميدي براي اصلاح تفکر اصولگرايي وجود ندارد و خود اصولگرايان نيز پذيرفتهاند که در مقابل چنين گرايشي دستشان بسته است. اما اين از کجا نشات ميگيرد؛ شايد هيچگاه اصولگرايان فکرش را هم نميکردند محمود احمدينژاد که روزي مورد حمايت اين جريان بود حالا بلاي جانشان شود و حاضر باشند او را بهعنوان يک گرايش در بين اصولگرايان بپذيرند. حال سوال اينجاست چه اندازه يک گرايش ميتواند قدرت داشته باشد تا يک جريان را با چالش جدي مواجه کند. بسياري از تحليلگران معتقدند امکان ندارد جرياني مانند اصولگرايي به حدي دچار ضعف عملکردي شده باشد که يک آفت دروني بتواند آن را از پا دربياورد. درواقع اصولگرايان در عملگرايي نتوانستند خودشان را با مقتضيات زمان پيش ببرند و براي پر کردن شکاف بين خود و پايگاه اجتماعيشان از استراتژيهايي بهره بردند که نتيجه آن استراتژيها ظهور گرايشها و طيفهاي مختلف در اين جريان بود. ميتوان گفت تضعيف اصولگرايي از آنجا رخ داد که نتواست طيفها و گرايشهاي بيرونآمده از دل اين جريان را کنترل کند و در درون دچار ازهمپاشيدگي و چندپارگي شد. حالا همين چند دستگي بلاي جان اصولگرايي شده و شاهد رويارويي گرايشهاي درون اين جريان است. اصولگرايان از يک طرف نگران قدرت گرفتن محمدباقر قاليباف در ارکان تصميمگيري هستند در آنسو بايد مراقب طيف تندروي منتسب به احمدينژاديها باشد که محمدرضا باهنر از عقلاي جريان اصولگرايي احمدينژاد را فرد زيرکي ميداند که دست روي نقاط حساس گذشته و رفتارهايش بيشتر اپوزيسيوني است تا پوزيسيوني و به همين دليل هم ممکن است در بدنه جامعه، مقداري راي براي خودش جمع کند. اين سخن باهنر علاوه بر اينکه انسداد و بنبست در جريان اصولگرايي را نشان ميدهد، گوياي آن است که هر روز هم در حال محدود کردن خود است. اين محدود کردنها تا جاي پيش رفته است که حالا نگراني آن از قدرت گرفتن گرايشهاي اصولگرايي بيش از قدرت رقيب است. در اين ميان پايگاه اجتماعي اصولگرايي از نگاه دوسويه اين جريان نيز دچار يک سردرگمي شديد شده است. براي مثال طيف منتسب به محمود احمدينژاد که به طيف دلواپس شناخته مي شود و روزگاري مورد حمايت اصولگرايان بوده حالا به اپوزيسيون جريان شناخته ميشود اما در عين حال نزديکان به احمدينژاد همچنان در نهادهاي در اختيار اصولگرايان حضور پررنگ دارند و سهم قابلتوجهي در سيستم تصميمگيري اين جريان را دارا هستند. تا اينجا اصولگرايان مشکلي با احمدينژاديها ندارند اما بحث انتخابات رياستجمهوري که پيش کشيده ميشود نگراني خود را از آمدن دوباره او شروع ميشود. حال سوال اينجاست که ايراد چنين ساختاري به کجا برميگردد؟
چهرهها بر جريان اصولگرايي مسلط شدند
حجتالاسلام سيدرضا اکرمي چنين امري را محصول نبود احزاب قدرتمند و کارآمد ميداند که نتوانستند با مقتضيات زمان خود را جلو ببرند. اين عضو شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز، به «آرمان ملي» ميگويد: متاسفانه ما اصولگرايي را در افراد ميبينيم نه در انديشه به همين خاطر با چنين تحليلهايي روبهرو ميشويم. محمدرضا باهنر و محمود احمدينژاد تنها يک فرد هستند، ما صحبتها و موضعگيريهاي اين افراد را نميتوانيم به نام جريان تلقي کنيم. اين نماينده سابق مجلس ميگويد: اقدامات انديشهمحور در درون جريانهاي سياسي صورت نميگيرد تا ما افراد و گرايشها را بر اساس آن فکر تقسيمبندي کنيم. دليل چنين روندي نيز به نبود احزاب قوي و کارآمد برميگردد و همين نداشتن برنامه آينده محور باعث ميشود که ما شاهد کمترين سطح مشارکت در انتخابات اسفندماه سال گذشته در طول چهل سال از عمر انقلاب باشيم. وقتي احزاب و نخبگان ما تحليل درست و بهروزي از مسائل سياسي کشور نداشته باشند شاهد همين رفتارهاي سطحي و مبتني بر نيازهاي مقطعي رواج پيدا ميکند که حالا با تعابيري هم چون معتدل و تندرو شناخته ميشوند.
تندروي، پاسخي به ناتواني
اما استاد دانشگاه و تحليلگر مسائل سياسي معتقد است اصولگرايان چون ميزان انطباق و انعطاف در جريان اصولگرايي کمتر است شاهد چنين بحرانهاي گفتماني در درون خود بوده که مشمول قاعده فرسايش در کلان جريان اصولگرايي ميشود. او بر اين باور است که گرايشهاي تندرو پاسخي به ناتواني در حل مسائل از سوي جريان اصولگرايي است و نميشود گفت اين طيف خارج از چارچوب عمل کرده يا آن را امري خارجي محسوب کرد که بر ارکان دروني قدرت گرفته است. غلامرضا ظريفيان به «آرمان ملي» ميگويد: اصولگرايان چون نسبت به اصلاحطلبان انعطاف کمتري دارند نتوانستند بخشي از ضعفهاي خود را برطرف کنند و دليل آن هم اين است که قادر نبودند خودشان را با تحولات ساختاري و راهبردي و بهخصوص نسلي منطبق کنند، طبيعتا ما ميبينيم که روزبهروز ميزان نفوذ و اثربخشي آنها در جامعه کاهش مييابد. اصولگرايان حتي در بازسازي نسل جوان با مشکل جدي روبهرو هستند. البته اين مشکل را جريان اصلاحات نيز با آن روبهرو است اما اصلاحطلبان به دليل اينکه از انعطاف بيشتري برخوردارند و ظرفيتهاي بستر انطباقي را دارا هستند با ميزان بحران کمتري نسبت به رقيب مواجه ميشوند. اين استاد دانشگاه تاکيد ميکند: مشکل اصلي درواقع اين است که اصولگرايان گرفتار «اکنون» شدهاند نه متکي بر يک تامل جدي و فهم کاملي از تحولات پيرامون خود. بنابراين بايد توجه داشته باشند که ادامه اين مسير با اين ظرفيتها و ساختار جريان را به سمت کاهندگي پيش ميبرد. اصولگرايان بايد دست به يک بازبيني جدي در مورد سطوح مختلف بزنند. وقتي يک جريان نتواند خودش را با تحولات منطبق کند طبيعتا از درون آن عدم انطباق دو گونه شکل ميگيرد، که يک گونه منزوي از مسائل سياسي شده و به حاشيه رانده ميشوند به گونهاي که حتي آنتي سياسي ميشوند. گونه ديگري اينکه در پاسخ به اين ناتواني به سمت سياستهاي تندروتر افراطيتر حرکت ميکند. بنابراين وقتي يک جريان سياسي نتواند خودش را در مباحث تشکيلاتي بازسازي کند و راهبرد نداشته باشد قطعا از دل آن جريان، گرايشات انزواگرا يا افراطي ظهور پيدا ميکند. درواقع چنين رويکردهايي پاسخ به اين ناتواني است و نميشود گفت اين گرايشها نقطه مقابل جريان حرکت ميکنند يا از آن عبور کرده، بلکه اين پاسخي به ناتواني و سرخوردگي است.