شهروندان ايران زمين تمامي مولفههاي لازم براي زيستي انساني همراه با امنيت، رفاه و آرامش نسبي را دارند. اين همه چالشهاي اقتصادي، معيشت شهروندان، روابط خارجه، بياخلاقي سياسي، آموزشي متوسطه و عالي، نااميدي عمومي و... غيرعقلاني و با هيچمنطق و استدلالي توجيه پذير نيست. با توجه به تودههاي ميهن دوست، جوانان با انگيزه و با اراده، انبوهي از متخصصين در عرصههاي گوناگون، انواع منابع و ذخاير خدادادي و... شهروندان ايران نبايد هم سطح شهروندان کره شمالي، جيبوتي، ونزولا، فلسطين، پرو و... زندگي کنند. نه تنها موجه بلکه ضروري است تا پرسش شود، چرا، اين همه چالش، نااميدي و دشواري در کشوري که پاک و دلاورترين فرزندانش در قالب ارتش، سپاه، بسيج و... باارزشترين داراي خود يعني جان خود را در طول جنگ تحميلي در راه پايداري وطن عرضه کردهاند، وجود دارد؟ بيترديد، هشدارهاي مقام معظم رهبري در مورد نفوذ، منطقي و عقلانيترين دليل يا دلايل وجود اين همه چالشهاي غيرعقلاني در کشور است. بدين معني که مهمترين دليل وجود اين همه چالش، وجود برخي عوامل نفوذي دشمنان در برخي مناصب و نهادهاي تاثير گذار تصميمساز و تصميمگير ميباشد. پيرامون پديده خطرناک نفوذ، مقام معظم رهبري بارها هشدار داده و دلسوزان کشور و نظام را دعوت به هشياري و تدبير کردهاند. در راستاي تاکيد رهبري نسبت به خطر نفوذ، به چند نکته اشاراتي کلي ميشود. نفوذ به بيان بسيار کلي؛ ورود ناخواسته، ناهماهنگ و مخفيانه يک عنصر مضر و آسيبزا به يک ساختار از هر نوعي است. تنها و تنها وظيفه صاحب منصبان در هر جايگاه و با هر تخصصي صرفا تدوين و اجراي انديشهها، طرحها و راهکارهاي عملي با نتايج قابل سنجش در مدت زمان معين است. وقتي انديشه، طرح يا راهکاري به دفعات و در طول سالها نتايج مطلوب ندارد اما برخي صاحب منصبان اصرار به ادامه آن طرح، انديشه يا راهکار بيحاصل دارند، اين نوع عملکرد عين و مصداق نفوذ و بازي در زمين دشمن يا تلاش در مسير تحقق اهداف شوم دشمنان ايران زمين است. همه ميدانيم منافع و امنيت ملي چيست و چه اهميتي دارد، بنابراين نهادهاي متولي امنيت جامعه بايد به صاحبان انديشهها، طرحها، راهکارها و راهبردهايي که هيچسودي براي منافع و امنيت ملي ندارند، شديدا مظنون شوند. بنابراين پربيراه نيست اگر گفته شود، کشف و خنثي کردن عوامل نفوذي در نهادهاي تصميمساز و تصميمگير از اوجب واجبات نهادهاي متولي امنيت کشور است. نفوذ در ساختارهاي توسعه يافته، منسجم و ملي اگر نگويم غيرممکن اما بسيار دشوار است، بنابراين نفوذ عوامل بيگانه در برخي نهادها نميتواند در يکي دو دهه اخير رخ داده باشد، بلکه منطقي است که باور کنيم عوامل نفوذي کليدي در روند وقوع و فرايند پيروزي و ثبات انقلاب موفق به نفوذ و پنهان شدن در برخي نهادها شدهاند، چراکه با توجه به اينکه در روند و ابتداي انقلاب 57، نظام (انواع نهادها) هنوز همانند دهههاي بعدي رشد، پايدار، باتجربه و... نشده بود، طبيعي است که باور کنيم عوامل نفوذي دشمنان، در لباس انقلابي و متدين ميان انقلابيهاي اصيل و برخي نهادها لانه کرده باشند و به مرور زمان در مناصب مديريتي تاثيرگذار قرار گرفتهاند. بنابراين عوامل نفوذ را بايد ميان افرادي که در وقوع و فرايند پيروزي انقلاب شرکت داشتهاند، جستوجو کرد.