مهمترين دلايل استعفاي آقاي عارف از رياست شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات چه بوده است؟
بنده از نزديک در جريان روند تصميمگيري آقاي عارف براي کنارهگيري از رياست شوراي عالي سياستگذاري نيستم. من تا سال 96 در حلقه مشاوران آقاي عارف حضور داشتم و پس از مدتي به دلايلي از اين جمع جدا شدم.
چرا جدا شديد؟
برداشت من اين بود که فعاليتهاي ما در اين جمع نتيجه درستي نخواهد داشت و ما را به اهداف مورد نظر، نزديک نخواهد کرد. با همه لطفي که آقاي عارف و بقيه دوستان به من داشتند بنده چنين تصميمي گرفتم و دلايل خود را نيز عنوان کردم. در نتيجه پس از انتخابات سال 96 ديگر عضو بنياد اميد ايرانيان نبودم. اين در حالي بود که همچنان مراودات خود را با آقاي عارف ادامه ميدادم و در جاهاي ديگر مانند شوراي عالي سياستگذاري در خدمت ايشان بودم. به همين دليل چون در حلقه مشاوران آقاي عارف حضور ندارم در جريان جزئيات تصميم ايشان براي کنارهگيري از رياست شوراي سياستگذاري نيستم. با اين وجود به عنوان عضو شوراي عالي سياستگذاري و با توجه به شناختي که از اساسنامه اين شورا دارم بايد عنوان کنم براساس اساسنامه، هيات رئيسه شوراي سياستگذاري توسط اعضا و براي يک سال انتخاب ميشود. در شوراي سياستگذاري اول که در سال 92 تشکيل شد، به دليل جايگاه آقاي عارف و ايثاري که در انتخابات انجام داده بود همه روي رياست ايشان بر شوراي سياستگذاري اجماع داشتند و ايشان نيز اين مسئوليت را قبول کرد. بنده در شوراي سياستگذاري دوم حضور نداشتم اما به نظر ميرسد اين وضعيت در اين شورا نيز وجود داشته است. در شوراي سوم بنده حضور داشتم. در هنگام انتخاب رئيس شورا از آقاي عارف خواسته شد که مجددا رياست شورا را بپذيرد و کسي نيز با ايشان براي رياست رقابت نکرد. در نتيجه ايشان دوباره به عنوان رئيس شوراي سياستگذاري انتخاب شد. اين وضعيت درباره نايب رئيسي آقاي موسويلاري در هر سه شورا نيز وجود داشت. بقيه اعضاي هيات رئيسه، روساي کميتهها هستند که توسط اعــضاي کمــيتهها انتخاب ميشوند. اعضاي کميتهها نيز توسط اعضاي شوراي عالي سياستگذاري انتخاب ميشوند. دو نفر نيز به عنوان دبير و يک نفر نيز به عنوان نايب رئيس انتخاب ميشود که اين فرد، رئيس دورهاي شوراي هماهنگي جريان اصلاحات است که هر سه ماه يک بار تغيير ميکند. در نتيجه تنها رئيس و نايب رئيس شوراي سياستگذاري اعضاي ثابت بودند و به همين دليل نيز کنارهگيري آنها داراي اهميت است. واقعيت اين است که دوره رياست شوراي يک ساله در نظر گرفته شده بود و در شرايط کنوني دوره يک ساله رياست شورا به پايان رسيده بود. به همين دليل استعفا در اينجا محلي از اعراب ندارد. به صورت طبيعي هنگامي که دوره رياست يک فرد به پايان رسيده وي ميتواند ديگر در انتخابات هيات رئيسه شرکت نکند که اين اتفاق براي آقاي عارف نيز رخ داده است.
در جريان انتخابات مجلس يازدهم انتقادات زيادي به شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات در زمينه تصميمگيري و اجماعسازي وجود داشت. اين در حالي بود که عملکرد فراکسيون اميد نيز با انتقادات جدي از سوي طيفهايي از جريان اصلاحات مواجه بود. آيا کنارهگيري آقاي عارف از رياست شورا به دليل اين انتقادات بوده است؟
واقعيت اين است که چه در درون و چه در بيرون شوراي عالي سياستگذاري انتقادات زيادي نسبت به عملکرد اين شورا وجود داشت. يــکي از مهـمترين دلايل اين انتقادات به بستن ليست شوراي شهر تهران براي انتخابات سال 96 باز ميگردد. نحوه بستن اين ليست از ابتدا با انتقادتي مواجه بود. اين اتفاق باعث به وجود آمدن اختلافاتي در شوراي دوم شد که اين اختلافات به شوراي سوم نيز منتقل شد. نکته مهم ديگر اينکه آقاي عارف به دليل ايثار و فداکاري که در انتخابات رياستجمهوري ســال 92 انجــام داد اعتبار زيادي بين مردم و اصلاحطلبان پيدا کرده بود. به واسطه همين اعتبار نيز ايشان به عنوان رئيس شوراي عالي سياستگذاري انتخاب شد. با اين وجود پس از عملکرد ضعيف مجلس دهم به صورت کلي و فراکسيون اميد اعتبار اجتماعي آقاي عارف فروکش کرد. اين اتفاق در شوراي سياستگذاري جريان اصلاحات نيز رخ داد. به همين دليل نيز اثرگذاري آقاي عارف در تصميمگيريهاي شوراي عــالي سيــاستگذاري کاهش پيدا کرده بود. برداشت بنده که در شورا حضور داشتم اين بود که اين شورا ديگر استحکام گذشته را ندارد. از سوي ديگر جايگاه هيات رئيسه نيز مانند گذشته نبود. دليلش نيز اين بود که در مرحله نخست وجهه اصلاحطلبان و در مرحله بعد وجهه آقاي عارف آسيب ديده بود. به صورت طبيعي آقاي عارف اين مساله را تشخيص ميداد و درک ميکرد. اين در حالي بود که حضور دبيرکل احزاب در شوراي عالي سياستگذاري و همچنين برخي از اعضاي حقيقي شورا با انتخاب آقاي عارف نبوده و اين احتمال وجود دارد که ايشان حضور برخي افراد را نپسندد. ترکيب شوراي عالي سياستگذاري به شکلي نبود که به صورت کلي در اختيار آقاي عارف باشد و به نظر ميرسد آقاي عارف با وجود چنين وضعيتي چندان تمايلي به همکاري با شوراي عالي سياستگذاري نداشته باشد.
آيا آقاي عارف قصد دارد در انتخابات رياستجمهوري آينده کانديدا شود؟
آقاي عارف درسال 92 سابقه حضور در انتخابات رياستجمهوري داشته است و در انتخابات مجلس يازدهم نيز ثبتنام نکرده است. در نتيجه به نظر ميرسد ايشان خود را کانديداي انتخابات رياستجمهوري آينده ميداند. شنيدهها و قرائن و شواهدي که بنده دارم حکايت از اين دارد که آقاي عارف به دليل اينکه در انتخابات رياستجمهوري شرکت کند در انتخابات مجلس يازدهم ثبت نام نکرده است. البته آقاي عارف تاکنون در اين زمينه اعلام موضع نکرده است. با اين وجود اگر اتفاقات اخير پيرامون آقاي عارف را کنار هم قرار بدهيم به احتمال بسيار زياد آقاي عارف کانديداي رياستجمهوري آينده خواهد بود. در چنين شرايطي به مصلحت نيست که ايشان همچنان به عنوان رئيس شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات به فعاليت خود ادامه دهد. رسالت شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات اين است که از بين افراد واجد شرايط جريان اصلاحات يک گزينه را به عنوان گزينه نهايي جريان اصلاحات براي انتخابات رياستجمهوري انتخاب کند. اين رويکرد قطعي خواهد بود. اصلاحطلبان به دليل صدمهاي که از تشتت بين گروههاي خود در انتخابات سال 88 ديدند به هيچ عنوان به عنوان تکثر در معرفي کانديدا نخواهند بود و قطعا با يک گزينه نهايي در انتخابات شرکت خواهند کرد. شوراي عالي سياستگذاري با دو هدف مهم شکل گرفت؛ نخست انسجامبخشي و هماهنگي بيــن اصــلاحطلبان بود. شـــوراي سيــاستگذاري بسياري از موازيکاريها و ستادسازيهاي اصلاحطلبي را متوقف کرده و همه را ذيل تصميمگيريهاي شوراي عالي سياستگذاري قرار داده است. هدف دوم اجماعسازي بود. اين وضعيت هم در انتخابات رياست جمهوري وجود داشت و هم در انتخابات مجلس شوراي اسلامي. در گذشته در انتخاباتي که در شهرستانها برگزار ميشد کانديداهاي مختلفي وجود داشتند که سبب پراکنده شدن آرا ميشد. به همين دليل شوراي عالي سياستگذاري اين رويکرد را متوقف کرد و با تصميمگيريهايي که انجام داد روي گزينههاي واحد اجماعسازي صورت گرفت. بدونشک اين اجماعسازي در انتخابات رياستجمهوري آينده نيز انجام خواهد شد. در چنين شرايطي اگر آقاي عارف در رأس شوراي عالي سياستگذاري قرار ميگرفت با توجه به اينکه ذينفع است و قصد دارد در انتخابات کانديدا شود شوراي عالي سياستگذاري را با يک چالش مواجه ميکرد. اين عوامل باعث شده که آقاي عارف مصلحت را در اين ببيند که در انتخابات هيات رئيسه شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات شرکت نکند.
در سالهاي اخير آقاي عارف به عنوان نماد اصلاحطلبي در قدرت معرفي ميشد. اين در حالي است که برخي طيفهاي جريان اصلاحات با چنين رويکردي موافق نبوده و معتقد بودند جريان اصلاحات نبايد به هر قيمتي حضور داشته باشد. آيا کنارهگيري آقاي عارف از رياست شوراي سياستگذاري به منزله تغيير ترکيب شورا و رويکرد جديد اين شورا توسط اين طيف از جريان اصلاحات نخواهد بود؟
هدف اصلي تشکيل شوراي عالي سياستذاري حضور و کسب قدرت بوده است. فلسفه شکلگيري احزاب، مشارکت و کسب قدرت براي نقد و اصلاح قدرت است. اين يک اصل بديهي در سياست است. شوراي عالي سياستگذاري نيز متشکل از دبيرکل احزاب اصلاحطلب و شخصيتهاي تاثيرگذار ملي به همين هدف شکل گرفت و به دنبال ساماندهي حضور اصلاحطلبان در قدرت بود. در نتيجه اين ديدگاه که کسي در شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات حضور داشته باشد اما براي کنارهگيري از قدرت فعاليت کند با ماهيت شکلگيري اين شورا در تضاد قرار دارد. ممکن است در محفلهاي بيروني يا در اظهارنظرهاي رسانهاي چنين تئوريهايي مطرح شود اما در شوراي عالي سياستگذاري چنين رويکردي محلي از اعراب نخواهد داشت.
آيا کنارهگيري آقاي عارف از رياست شوراي سياستگذاري به منزله پذيرش ضعفها و اختلافات بيــن اصــلاحطلبان اسـت يـا کـنارهگيري ايشان به منزله رويکرد جديد اصلاحطلبان در تصميمگيريها خواهد بود؟
از نظر اساسنامه شوراي عالي سياستگذاري تصميم آقاي عارف معقول و بجا بود. به هر حال هر کسي ميتواند تصميم بگيرد در انتخابات شرکت کند يا خير. با اين وجود جايگاه آقاي عارف به عنــوان يــک شخــصيت مرضيالطرفين و مورد قبول حاکميت ميتوانست رابطه خوبي را بين حاکميت و جريان اصلاحات ايجاد کند. حضور آقاي عارف در راس شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات بسياري از دغدغههاي حاکميت را برطرف ميکرد. به همين دليل نيز پيدا کردن يک جايگزين براي آقاي عارف که از يک طرف مورد قبول اکثريت اصلاحطلبان قرار داشته باشد و از طرف ديگر مورد قبول حاکميت باشد، کار سادهاي نيست. بدون شک اين مساله براي اصلاحطلبان چالشآفرين خواهد بود وگرنه اصلاحطلبان براي اداره جلسات شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات مشکلي نخواهند داشت.