افلاطون براي کار يدي ارزش و احترام کمي قائل بود اما براي فراغتي که به وسيله شهروندان لايق به خوبي مورد استفاده قرار ميگرفت اهميت زيادي داشت. فراغت مدنظر افلاطون صرف اجراي موسيقي، نمايشنامه، ورزش و تعليم دادن اصول ميشد. از نظر او براي انديشيدن، تامل و خودسازي و نيل به خوشبختي بايد وقت آزاد داشت. ارسطو فلسفه زندگي را چگونگي کسب سعادت و خوشبختي ميدانست. او معتقد بود اعتدال اجتماع در راستاي عدالت طبيعي است و خوشبختي امري هميشگي و فراغت مادام العمر است. به عقيده ارسطو کار به معناي کار يدي و فراهم کردن ضروريات زندگي و اوقات فراغت به معناي آن لحظات زندگي بود که در آن انسان درباره حقايق جاوداني تامل کرده و در موسيقي و تئاتر شرکت ميکرد. ارسطو تجارت و جنگ را در يک سو و اوقات فراغت و صلح را در سوي ديگر قرار ميداد. او وقت گذراني را بهعنوان فراغت به حساب نميآورد. در نزد ارسطو فعاليتهاي اوقات فراغت به شدت محدود بود. او تنها موسيقي و تفکر را با ارزش و در زمره فراغت ميشمرد. «انسان مدرن» را بايد انسان بدون «فراغت» ناميد. انسان مدرن براي هر کار و کنش و عملي وقت کافي دارد الا براي پرداختن به «فراغت» در مفهوم فلسفي آن. اوقات«فراغت» در جهان مدرن و امروزي در معنا و مفهومي کاملا متفاوت و متضاد از مفهوم «فراغت» در نزد فيلسوفان بزرگي مانند افلاطون و ارسطو، مورد استفاده قرار ميگيرد. امروزه اوقات فراغت به همان اوقاتي که قرار است با بطالت و سرگرمي پر شود، اطلاق ميشود. در جهان امروز زندگي انسان به دو بخش کار و سرگرمي تقسيم شده است (دو بخشي که در انديشه افلاطون و ارسطو ارزش و اعتبار چنداني ندارد) و اصولا زمان و فرصتي براي «فراغت» به مفهوم فلسفي آن وجود ندارد. سوژه جهان مدرن از صبح تا ساعات پاياني روز در کارخانه و کارگاه و اداره و فروشگاه و.. مشغول فعاليت يدي و اداري است و شب با جسم و روحي فرسوده و خسته يا در مقابل تلويزيون لم داده و با برنامههاي شبکههاي مختلف تلويزيوني اوقات خود را سپري ميکند و يا اينکه در شبکههاي مختلف اجتماعي مشغول تماشاي کليپهاي بيمعني و مشمئزکننده شاخ و پلنگهاي اينستاگرامي و.. است. اغلب اين افراد در روزهاي تعطيل هفته هم يا در مهمانيهاي خانوادگي و دوستانه مشغول بازي «پانتوميم» و «مافيا» و امثالهم هستند و يا با تماشاي سري چندم فلان سريال هاليوودي اوقات خالي خود را پر مينمايند. در اين ميان آنچه حذف و فراموش ميشود اوقات «فراغت» است که در نزد افلاطون بهعنوان ارزشمندترين بخش حيات انسان محسوب ميشود. اوقاتي که بايد صرف تفکر، فهم و شناخت هنر و کسب فضيلت شود.