متاسفانه بخش قابلتوجهي از جامعه ايراني خيلي زود تحتتاثير جوسازيها و فضا قرار ميگيرند. پاشيدن التهاب بيشتر به اين فضا و به اين جامعه، اوضاع را بدتر ميکند و اولين اثر هم در دوران و در عصر فضاي مجازي اين است که حرفهاي بيمورد و اغراقآميز، بدونمطالعه، بدون تحقيق، بيشتر در جامعه گسترده ميشود وحشت عمومي هم بيشتر ميشود. گرچه اعتقاد دارم به چند درصد از حرفهايي که در فضاي مجازي زده ميشود، نبايد بياعتنايي کرد و بايد آنها را جدي گرفت، ولي بهرغم چنين بينشي، حتي خود من هم وقتي آنها را ميخوانم دچار نگراني ميشوم. اين حرفهاي من شامل جامعهاي است که در کمال بيشرمي و بيرحمي نسبت به خود و جامعه، وقتي اسم تعطيلات ميآيد، همه به سمت شمال هجوم ميبرند. جامعهاي که در آن تحصيلکرده هم هست. اين برخوردهاي مردم شمالي را هم ميپسندم که خودشان اقدام به بستن راه ميکنند. نبايستي کار به اينجا برسد. در رابطه با اين جامعه چه بايد گفت؟ مردمي که بين آنها درسخوانده و تحصيلکرده و صاحب مقام نيز هست، ولي مبادرت به چنين اعمال باورنکردني ميکنند. از طرف ديگر اگر قرار باشد بگوييم به مردم ايران روحيه دهيم، وقتي مردم ايران روحيهاي ندارند و در وحشت کرونا هستند، درواقع از مرگ ميترسند که البته ترس از مرگ، نيز خيلي طبيعي است، در اين جامعه اگر اين وحشتها و ترسها هم نباشد و ديگران بخواهند فضا را تلطيف کنند و اميد واهي به جامعه دهند، بيشتر منجر به عدم رعايت هشدارها از سوي مردم خواهد شد. اين پارادوکسي است که درحال حاضر ما درگير آن هستيم. گمان ميکنم که تنها و تنها راه آن است که همهچيز صريح گفته شود؛ اگر به بهانه آنکه ما نميخواهيم باعث وحشت مردم شويم، پنهانکاري کنيم، اين مسلله فرصتي خواهد شد براي دروغگويان و پنهانکاران، براي هرکسي که به نحوي ممکن است منافعش ايجاب کند، دروغ بگويد و اگر دستي در قدرت داشته باشد. مثلا دست به احتکار بزند. بنابراين تنها راه را اين ميبينم که همهچيز در دسترس ديد همه مردم باشد. شفافيت اگر تنها راه برونرفت از وضعيت فعلي نباشد، دستکم ميتواند مهمترين باشد. اگر مردم حرفهايي را که از رسانهها ميشنوند، باور کنند، ممکن است اتفاق مثبتي باشد. کرونا ممکن است دستاوردهايي داشته باشد که رعايت بيشتر بهداشت، آمادهشدن براي يک دوره چندماهه و شروع يک زندگي جديد و ناديدهگرفتن عادتهاي مسموم قبلي، از جمله مهمترين آنهاست.