کيومرث در خبرها خواندم که قرار شده هر دفترخانه طلاق در هر استان در سال، مجاز به ثبت تعداد طلاق معيني باشد. واقعا زيباست. يعني اگر اين تصميم درست است يا غلط، بنده در اين مورد نه اطلاعي دارم و نه تخصصي و نه ميتوانم اظهارنظري کنم. ميدانم که سالهاست اين جملات را از هيچ هموطني نشنيدهاي. به گفته مورخان (به جز خسرو معتضد) از زمان هلاکوخان جمله «بنده در اين مورد نظري ندارم» از زبان کسي شنيده نشده است. شايعاتي مبني بر شنيدن «صحبت در اين باره در تخصص بنده نيست» در نقاطي از کشور وجود دارد که من آنها را تاييد نميکنم.کيومرث مساله اصلي اينجاست که ظاهرا همين امروز صبح که اين خبر منتشر شده، عدهاي در حال فروش نوبت طلاق هستند. مثلا آقا رضا هفته ديگر ميخواهد از مليحه خانم جدا شود، نوبت هم دارد؛ آنوقت نوبتش را به آقا جمشيد که ميخواهد از نسرين خانم جدا شود، ميفروشد. زيبا نيست؟! هست!يعني وجدانا ما از خاگينه و دسته موتور هم کره ميگيريم، يعني راه درآمدزايياي وجود ندارد که ما به آن دست پيدا نکنيم. کيومرث ميدانستي يک عده کارشان فروش نوبت در بانک، راه رفتن پشت يا جلوي پلاک ماشينها در محدود طرح ترافيک است؟ يعني فکر
کن بروي خواستگاري و پدر عروس بپرسد شغل آقازاده چيست؟! جواب بدهند: «نوبت طلاق ميفروشه!». کي هستيم ما واقعا؟! چي هستيم ما وجدانا؟!کيومرث ديگر با شنيدن اين خبرها حالي به آدم ميمونه؟ احوالي به آدم ميمونه؟ البته درست که فکر ميکنم با خودم ميگويم خيلي هم بد نيست؛ چون اگر صحبتهاي انديشمندانه رئيس کميته امداد اردبيل را جدي نگيريم که گفته بود: «اغلب طلاقها به خاطر مادرشوهرهاست!» بايد قبول کنيم که مشکلات اقتصادي اغلب طلاقها را رقم ميزند. حالا اگر شما پولي از همين نوبت طلاق به دستتان برسد، ممکن نيست بيخيال شده و به زندگي مشترکتان ادامه دهيد؟! يعني در هر بزنگاهي و در هر بحران مالياي که قرار داشته باشيد، يک نوبت طلاق ميگيريد و آن را ميفروشيد. مثلا قرار است بينيتان را عمل کنيد و پولش هم زياد ميشود، چطور است که با فروش نوبت طلاق خرج عمل بيني يا خرج زايمان فرزندتان را جور کنيد؟! بابا بيل گيتس بايد برود جلوي ما بوق بزند کيومرث! باور کن همين خريد و فروش نوبت طلاق و نوبت بانک و ... از طنزنويسي درآمد بيشتري دارد. تازه آدم مغزش هم به فنا نميرود.آنوقت عدهاي الکيخوش و ملنگ ميروند و کتابهاي «چگونه پولدار
شويم» ميخرند و نميخوانند (پسچي؟! خريدن چون رنگش صورتيه و با رنگ خونه سِته!). اين کتابها روي هم عمرا اگر يکي از راههاي کسب درآمد ما را بتوانند به انسانها نشان دهند. مدام ميگويند درس بخوان و کار کن و تجربهاندوزي کن! برو بابا! نوبت طلاق بفروش و برو شيشليک بزن و حالش را ببر!
کيومرث اين نوبتفروشي اگر باب شود کار به مدارس هم ممکن است برسد. مثلا معلم ميگويد: «نوبت خراباتيه که اين سوالو جواب بده» يکهو ناظم از پشت در کلاس ميگويد: «نخير! باباي خراباتي پول داده و نوبتشو خريده! بده به کريمي بخونه که باباش نوبت نخريده!». اصلا يک بساطي ميشود که بيا و ببين!کيومرث در همين رابطه با يکي از کارشناسان مساله ازدواج متمرکز روي طلاق تماس گرفتم تا نظرش را جويا شوم:
من: سلام و خسته نباشيد.کارشناس: سلام! مردد باشيد!من: مويد باشيد دُرستش نبود؟کارشناس: چرا! منتهي توي شغل ما با مردد بودن بيشتر سر و کار داريد تا مويد بودن!من: يعني چي؟کارشناس: چون ازدواجها يهجوري با ترديد شروع ميشه که ما هنوز شيرينيهايي که آوردن محضررو نذاشته توي يخچال برميگردن طلاق بگيرن!
من: آهان! الان اين قضيه نوبتفروشي چيه؟!کارشناس: واقعا خيلي کار بديه!من: آفرين... خب؟!کارشناس: بنده مبدع طرح انصراف از ازدواج در مبدا هستم.من: که چي بشه؟کارشناس: ببين اگه ازدواجي صورت نگيره، طبيعتا طلاقي هم صورت نميگيره! قشنگ نگفتم؟! توي گينس ثبتش نکنم؟!من: چرا! يکي ميره لامپ و تلفن و هواپيمارو اختراع ميکنه، شما هم طرح انصراف از ازدواج در مبدارو...! فقط جسارتا اگه ازدواجي صورت نگيره درآمدزايي شما چي ميشه؟!کارشناس: بين من شغلم چيز ديگهست، توي خريد و فروش نوبت بانکم، کار بانکي داشتي حتما بهم بگو... خودت چطوري؟! ديگه چه خبر؟