آرمان ملي: فهم استراتژي دونالد ترامپ در قبال جمهوري اسلامي ايران کار چندان سختي نيست؛ «استمرار روند فشار حداکثري براي گرفتن امتياز پاي ميز مذاکره و عدم اصرار براي تغيير نظام سياسي يا جنگ با ايران» سياستي است که در حال حاضر از سوي کاخ سفيد دنبال ميشود. مايک پمپئو، وزير امور خارجه ايالات متحده ميگويد اکنون سياست آمريکا در قبال ايران مبتني بر «تقابل سياسي و مهار» است؛ سياستي که در ظاهر امر و بر مبناي منافع آمريکا هوشمندانه به نظر ميرسد اما نگاهي به نتايج اين سياست طي سالهاي اخير نشان ميدهد که آنچه در گذشته کارگر بوده، لزوما اکنون نميتواند منافع اين ابرقدرت را تأمين کند.
با نابودي رژيم بعث عراق و نبود قدرتهاي جايگزين و همتراز با ايران، حفرهاي خالي در خاورميانه ايجاد شد که حضور نظاميان آمريکايي قادر به پر کردن اين حفره نبود. در حال حاضر دولت آمريکا با به آشوب کشيدن عراق و تحت فشار گذاشتن دولت اين کشور، تلاش دارد تا اتحادي جديد را با دولت عراق بنيان نهد و از نفوذ ايران بکاهد؛ اتفاقي که دستکم تا امروز نيفتاده و اين خلأ براي مقابله با ايران همچنان پابرجاست. از سوي ديگر سرمايهگذاري آمريکا در مصر و سوريه نيز ناکام مانده و نه مصر قدرت نقشآفريني جدي در منطقه را دارد و نه طي تحولات سالهاي اخير، نظام سياسي سوريه دچار دگرگوني شد. در نتيجه اين ناکاميها آمريکا به ناچار به سراغ عربستان و اماراتي رفته که دست کم در اوايل دهه هشتاد شمسي روابط خوبي با ايران داشتند و اکنون در نقطه مقابل ايران ايستادهاند. ولي نصر، تحليلگر مسائل بينالملل در نيويورک تايمز دراين باره مينويسد: «آمريکا به ناچار دست روي سعوديها و امارات گذاشت اما اين دو کشور فاقد توانايي لازم براي کمک نظامي به آمريکا به منظور کنترل نظم قديمي خاورميانه هستند، چه رسد به آنکه بخواهند به تنهايي در مقابل ايران به ايفاي نقش بپردازند. يک نمونه از تلاش مستقل سعوديها براي کنترل نفوذ ايران، راه انداختن جنگ در يمن است. آنها نه تنها نتوانستند با نفوذ ايران در اين منطقه مقابله کنند، بلکه چنان در باتلاق جنگ گير افتادند که اکنون صرفا به دنبال پايان دادن به جنگ با شيوهاي آبرومندانه هستند». او ميافزايد: «علاوه بر اين تلاش آمريکا براي ايجاد جنگ شيعه و سني هم با به وجود آمدن اختلافات جدي ميان قطر و ائتلاف سعودي شکست خورد؛ چرا که با نزديکي قطر به ايران و ترکيه عملا اين بازي ناکام ماند و ائتلاف بزرگ مد نظر آمريکا عليه ايران شکل نگرفت. از طرفي کشورهاي کوچک جنوب خليج فارس نهايتا ميتوانند ميزباني براي پايگاههاي آمريکايي باشند و امکان همکاريهاي فراتري وجود ندارد. از زمان حمله به آرامکو، اين همکاري نيز دچار چالشهايي شده و کشورهاي عربي از واکنش احتمالي ايران به همکاريهاي خصمانه کشورهاي عربي با آمريکا ميهراسند».
تنها راه ثبات منطقه
خاورميانه در طي سالهاي 2015 تا 2018 که برجام همچنان پابرجا بود، مسير ثبات را طي ميکرد و توانست فاتحه داعش را بخواند. با نابودي داعش، انتظار ميرفت که آرامش به منطقه بازگردد اما با سناريوسازيهاي آمريکا و تلاش براي اجماعسازي از طريق تحريک ايران که در نهايت به ترور سردار سليماني منجر شد، خاورميانه در آستانه جنگي قرار گرفت که ميتواند سرنوشت انتخاباتي ترامپ را تغيير دهد. حاصل فشار حداکثري براي آمريکا تا اکنون تقريبا هيچ بوده و مقاومت ايران سبب شده که آمريکاييها هيچ دستاوردي نداشته باشند. سيدعباس عراقچي، معاون وزير امور خارجه ايران در اين باره مينويسد: «واضح است که فشار حداکثري يک شکست بزرگ است اما جنگ طلبان کاخ سفيد -که هيچ چيز از ايران نميفهمند- همچنان بر اين سياست اصرار دارند». او همچنين تأکيد دارد که «ترور قهرمانان ما از طريق تروريسم دولتي آمريکا، آغازي براي پايان حضور آمريکا در منطقه بود». در اين شرايط تنها ديپلماسي است که ميتواند منطقه را از اين بلاتکليفي و سايه جنگ نجات دهد. ايران و آمريکا طي ماههاي گذشته يک بار در نيويورک تا يک قدمي توافق براي آغاز مذاکره پيش رفتند اما اين اتفاق نيفتاد. پس از آن وقوع اتفاقات آبان ماه سبب شد تا دولت آمريکا از مذاکره برابر به کل چشم بپوشد و تلاشها براي ميانجيگري ناکام بماند. اصليترين عامل اين ناکامي اصرار کاخ سفيد بر مذاکره برد-باخت است. آمريکا اگر مسير خود را تغيير داده و از فرصت حضور دولتي طرفدار ديپلماسي در ايران بهره ببرد، شکلگيري مذاکرهاي برد-برد و در چارچوب برجام ميتواند دوباره صلح و آرامش را به منطقه بازگرداند و دو کشور را از اين وضعيت منتفع کند.