سرپرستي کودکان در سراسر دنيا اقدام بسيار رايجي است. پذيرش و سرپرستي هر کودکي با شروطي همراه است و يکي از اين شروط تمکن نسبي مالي است. معمولا خانوادههاي مرفه به اين کار دست نميزنند و خانوادههايي از طبقه متوسط جامعه که از رفاه نسبي برخوردارند مايل به سرپرستي يک کودک هستند. يکي از موانع در واگذاري سرپرستي کودکان به خانوادهها شروط سختي مانند تمکن مالي براي افراد پذيرنده است. کودک به سرپرستي پذيرفته شده بيش از آنکه نيازمند تامين نيازهاي مالي خود باشد نيازمند حمايت عاطفي و امنيت رواني از سوي خانواده است. تمام فرزندان خانوادههاي متوسط در رفاه کامل نيستند و هر آنچه که ميخواهند در اختيار آنها نيست. در واقع اين کودکان با تامين امنيت رواني لازم ميتوانند در خانوادههاي جديد خود زندگي کنند و نبايد بيش از حد لزوم به فراهم آوردن وضعيت مالي بسيار مرفه براي اين کودکان اصرار ورزيد. بسياري از خانوادههاي متوسط به دليل مشکلات نازايي و ناباروري تمايل به سرپرستي يک کودک را دارند. اين خانوادهها براي سرپرستي يک کودک موانع سختي را پيش رو دارند. به اعتقاد من کنترل سازمان بهزيستي بر خانوادهها بايد به حد نياز باشد و اگر احساس شد که از اين کودکان سوء استفاده ميشود اين سازمان بايد به موضوع ورود کند. عدم تمايل خانوادهها به پذيرش کودکان معلول تا حدي طبيعي است. خانوادهاي که قصد سرپرستي يک کودک را دارد عموما فشارهاي مضاعف مالي و عاطفي را بر بدنه خانواده دوست ندارد. بنابراين آنها علاقهمند به سرپرستي يک کودکسالم هستند تا بتوانند تمام انرژي و توان خود را صرف سرپرستي کودک کنند، اما ميتوان تمايلات خانوادهها را در اين زمينه به مرور تغيير داد. فرهنگ پذيرش کودکانمعلول بايد در خانوادهها ايجاد شود. واقعيت آن است که کودکان سالم و زيبا شانس بيشتري براي گرفتن سرپرست به نسب کودکان معلول دارند با نگاه انسان دوستانه به اين کودکان درمييابيم که بايد شانس بيشتري به اين کودکان داد و خانوادهها را نيز توجيه کرد که کودک داراي معلوليت را به سرپرستي بگيرند. در واقع آنها با اين کار انساني را به زندگي و چرخه اجتماعي برميگردانند و لذت معنوي بيشتري را از اين کار تجربه ميکنند. توانمند سازي اين فرد او را به عنوان يک انسان سازنده تحويل جامعه ميدهد. سازمان بهزيستي بايد تسهيلاتي به خانوادههايي بدهد که کودکان معلول را به سرپرستي ميپذيرند. ممکن است برخي خانوادهها به پذيرش کودکي معلول نيز علاقه مند باشند اما به دليل آنکه آگاهي چنداني از انواع معلوليت و نيازهاي آن ندارند از هزينههاي اضافي نگهداري کودکان معلول نگران ميشوند. آرامش رواني اين خانوادهها و اطمينان از تصميم آنها براي نگهداري از کودکان معلول در گرو ارائه بستههايحمايتي از سوي سازمان بهزيستي است. اگر وضعيت مالي خانوادهاي مطلوب است بايد به آنها درباره معلوليت آموزش داد و سازمان بهزيستي نيز بايد حمايتهاي لازم مانند خدمات توانبخشي، تهيه امکانات مورد نياز براي نگهداري کودک را از خانواده انجام دهد تا آنها راغب به سرپرستي کودک معلول شوند. بنابراين سرپرستي يک کودک معلول به ميزان زيادي منوط به ارائه خدمات از سوي سازمانهاي حمايتگر مانند بهزيستي به اين خانوادهها است. اگر بنا باشد مسئوليت يک کودک معلول را به يک خانواده بسپارند و از آنها هيچگونه حمايتي نيز انجام ندهند آن خانواده ترجيح ميدهد دردسر کمتري براي سرپرستي يک کودک داشته باشد. حمايتهاي قانعکننده از خانوادههايي که کودکان معلول را به سرپرستي ميگيرند و در عين حال آموزش به آنها درباره پذيرش يک کودک معلول ترس اين خانوادهها را از پيامدهاي پذيرش اين کودکان کم ميکند. پرداخت يارانه و حق پرستاري به اين خانوادهها تمايل آنها به اين کار را بيشتر ميکند. حمايتهاي اجتماعي و مالي از اين خانوادهها دغدغه اين خانوادهها را در مورد پذيرش و نگهداري کودکان معلول کاهش ميدهد. خانوادهها بيشتر به پذيرش کودکان ترغيب ميشوند و دغدغهاي نيز جز سرپرستي کودک ندارند. براي پذيرش اين کودکان بايد فرهنگسازي شود. در واقع رسانه ملي، سينما و شبکههاي اجتماعي بايد در اين زمينه تلاش کنند. در ايران تقبل مسئوليت يک کودک و سرپرستي او براي خانوادهها موضوع غريبي است. در صورتي که در بسياري از کشورها خانوادهها بدون مشاهده نزديک کودک و با وجود فاصله زياد مکان سکونت کودک از آنها ، او را از کشورهايي مانند آفريقا، آمريکاي لاتين، آسيا و... به سرپرستي ميپذيرند. افراد جامعه در ايران به عنوان يک کشور اسلامي بايد رغبت بيشتري به اين کار نشان دهند.