امروزه به راحتي افراد خيلي از صفات و ويژگيهايي را به يکديگر نسبت ميدهند که خارج از جنبه شوخي، از نظر اخلاقي و رواني اثرات منفي باقي ميگذارد. ريحانه عابدنيا با اشاره به اثر انگزدن بر سلامت روان افراد جامعه افزود: هميشه اينگونه نيست که افراد بيمار يا مبتلا به اختلالات رواني در معرض انگزني قرار گيرند و اين رفتار آنان باعث تشديد بيماري برخي شود، بلکه مواقعي انگزدن و دروغ گفتن ميتواند فرد سالم جامعه را هم بيمار کند. وي براي نمونه گفت: زماني يک کودک يا فرد نوجوان به دليل اختلالات يادگيري، کودن يا خنگ خطاب ميشود، وقتي کسي به دليل چاق يا لاغر بودن يا ديگر ويژگيهاي ظاهري، مورد تمسخر قرار ميگيرد يا موقعي که فردي بر اساس موقعيت اجتماعي و اقتصادي قضاوت ميشود، اين باور در اذهان بهوجود ميآورد که مشکل ذهني يا جسمي مشاهده شده، رفته رفته اين موضوع منجر به احساس تنهايي، حقارت و در نتيجه افسردگي فرد مورد خطاب را به دنبال دارد. اين متخصص رواندرمانگر افزود: در بسياري از موارد مشابه تمام تبعات فرزند ناسازگار که نافرماني ميکند بيشک روي دوش يکي از والدين خواهد بود. به اين معني که والدين تعارضهايي با هم دارند؛ حالا يا مربوط به خود آنان است يا مربوط به قواعد فرزندپروري. از اين رو يکي از والدين با فرزند مقابل والد ديگر متحد ميشوند. تا زماني که تعارضها حل نشود نميتوان انتظار فرزند سازگاري را داشت.
فاصله انگ با واقعيت
عابدنيا گفت: زماني فرد يا افراد در شرايطي خاص به دلايلي، رفتاري از خود بروز ميدهند که هميشگي نيست و از اين رو نميتوان گفت که يک ويژگي خاص در اين عده وجود دارد، بلکه تنها برداشت شخصي است يا فقط به دفعات بسيار کم از او اين رفتار مشاهده ميشود جزو صفات اصلي شخصيتي آنان نميتوان قلمداد کرد و برچسب رفتار يا صفات را به او زد. وي گفت: انگزدن پديدهاي اجتماعي است و در بيشتر مواقع در جامعه اين رفتار به ويژه در ارتباط با معتادان صورت ميگيرد. بدين صورت که آنان را مدام در رابطه با اعتياد سرزنش و حتي گاهي اولين حقوق انساني مثل استفاده از خدمات درماني، روابط اجتماعي و ازدواج را برايشان مناسب نميدانيم. حتي اين افراد مبتلا به اختلال رواني، خشن و غيرقابل کنترل توصيف ميشوند. اين روانشناس با بيان اينکه برچسبهاي نامربوط به فرد يا افراد معتاد با واقعيات فاصله دارد، افزود: پژوهشها نشان داده است درصد خشونت بيماران رواني هرگز از خشونت افراد معمولي جامعه بيشتر نيست و از طرفي ميزان ارتکاب به سرقت در معتادان، نسبت به ديگر اقشار آسيبپذير جامعه کمتر است. وي گفت: به دفعات مشاهده ميشود افراد خيلي از صفات و ويژگيها را به راحتي به يکديگر نسبت ميدهند و به عبارتي به همديگر برچسبهاي منفي ميزنند. خيلي از اين برچسبزنيها در ابتدا جنبه شوخي دارد؛ اما تکرار اين شوخي به مرور موجب ميشود آن ويژگي در فرد تثبيت شود و از آن پس افراد را با فلان ويژگي خطاب کنند. يا اينکه مواقعي افراد به خود برچسب ميزنند که از لحاظ روانشناسي، اخلاق و جامعه به شدت اين موارد رد شده است. عابدنيا اظهار داشت: انگزني يعني ويژگي و صفتي را به خود يا ديگران نسبت دادن بهطوري که اذهان را با اين ويژگي به ديگران معرفي کردن است. در برچسبزني معمولا احترام، حقوق فرد مقابل، اصل مذاکره و رابطه و بسياري از اصول اخلاقي رعايت نميشود. وي گفت: به علت عدموجود موارد مثبت در برچسبزني، حس منفي به فرد برچسب زننده پيدا ميشود. گاهي فرد برچسبزننده از ناراحت شدن طرف مقابل تعجب ميکند و اظهار ميدارد قصد بدي نداشته فقط هدف آگاه کردن از موضوعي بوده است. اين رواندرمانگر گفت: دو دليل ميتوان اذعان کرد که فرد برچسبزننده هدف منفي از کار خود نداشته، نخست اينکه آگاهي لازم از اصول انتقاد را ندارد و ديگر اينکه در آن لحظه ممکن است متوجه تبعات برچسب زدن نباشد. او اظهار داشت: افراد با تواناييهاي متفاوتي در نقشهاي فردي، خانوادگي و اجتماعي حضور مييابند. گاهي آرام و درونگرا و زماني برونگرا هستند. مواقعي افراد به طور سريع کارها را انجام ميدهند و گاهي آرام هستند. عابدنيا ضمن بيان اينکه از يک طرف همه افراد را نبايد يکسان دانست و از طرفي هر کسي داراي ويژگيهاي متفاوتي است، تصريح کرد: با همه افراد نميتوان يکسان رفتار کرد زيرا تفاوتهاي فردي يک مبحث مهم در علم روانشناسي است که بر اساس آن بسياري از نظريههاي مهم درماني شکل ميگيرد. بنابراين اين موضوع نشاندهنده وجود تفاوتهاي فردي و اهميت آنها در رابطه بين افراد است. اين متخصص رواندرمانگر گفت: تا جايي که امکان دارد بايد از انگزني و برچسبزني به ديگران پرهيز کرد و به جاي آن به توصيف رفتار به عنوان عامل بيروني پرداخت که قابلتغيير است. براي نمونه چنانچه فردي دروغ گفت بهتر است به جاي برچسب زدن «دروغگو» که در معني به عنوان يک ويژگي شخصيتي غيرقابل تغيير است، اين رفتار را به عنوان موضوعي آزاردهند و اذيتکننده عنوان کرد.