آيا ترور سردار قاسم سليماني ميتواند زمينه تغييري اساسي در تحولات و نظم منطقه خاورميانه را فراهم کند؟
بدون شک، ترور سردار سليماني پيامدهاي سنگيني خواهد داشت. اين پيامدها علاوه بر منطقه، جامعه جهاني را نيز درگير ميسازند چرا که براي اولين بار است که آمريکا از خط قرمزي که در منازعات خود با ايران داشته عبور کرده و طبيعتا اين اقدام بر اراده و تصميم همه بازيگران درگير تاثير ميگذارد و در چنين شرايطي ديگر نميتوان صحبت از نظم منطقه کرد، بلکه اقدام آمريکا، يک بينظمي را با خودش بهدنبال دارد و بهنظر من، اين اتفاق نقطه عطفي در بيثباتيهاي خاورميانه خواهد بود که بينظمي و وضعيت متزلزل منطقه را تشديد ميکند.
حضور نيروهاي نظامي آمريکا در عراق، يکي از موارد موثر در تشديد بينظمي منطقه خاورميانه است، چه موارد ديگري را ميتوان بر گسترش اين بينظميها اضافه کرد؟
بينظمي امروز در خاورميانه سابقه طولاني دارد. از وقتي که آمريکا جنگهاي منطقهاي خود را شروع کرد و به عراق و افغانستان حمله کرد، زمينههاي بينظمي در منطقه شکل گرفت. در عراق پس از صدام حسين، ما هرگز شاهد يک ثبات سياسي در اين کشور نبودهايم، بلکه تماميت ارضي اين کشور همواره در معرض تهديد جدي قرار گرفته است. از همان زمان تا به امروز، آمريکا با حضورش يک چهره امنيتي به خود گرفته و بدون داشتن برنامه، بينظمي منطقه را بهانهاي براي دليل حضور خود در خاورميانه و گرفتن ابتکارات عمل از ديگر رقباي اروپايي (حتي دوستان انگليسياش) قرار داده است. به اين طريق بر تداوم بينظمي در خاورميانه اثر گذاشته است. بهدنبال اقدامات آمريکا، مفاهيمي همچون دولت-ملت که اقوامي بهصورت مسالمتآميز، حتي بسيار کمرنگ، طي دهههايي در منطقه ايجاد کردند، از بين رفت و هنوز هم نظم تازهاي شکل نگرفته است. اگرچه دهه هشتاد، کاندوليزا رايس اعلام کرد که قرار است از دل يک بينظمي، نظم جديدي را ايجاد کنند اما اين نظم جديد، بعد از جنگ سرد تابع چند متغير بين قدرتهاي جهاني بود و نتوانست محقق شود.
يعني ميتوان نظم نوين جهاني آمريکا را عامل اصلي بينظمي خاورميانه دانست؟
آمريکاييها در پي استقرار يک نظم نوين جهاني هستند که اين نظم نوين جهاني يک سلسله مراتبي را در پي دارد، يعني يک قدرت بزرگ به نام آمريکا با گرايشهاي نئوليبراليستي شکل گيرد و بعد ساير کشورهاي ديگر اروپايي و آسيايي در اين نظم جا داده شوند. طبيعي بود که ديگر قدرتهاي جهاني در برابر اين وضعيت مقاومت کنند. در اصل کشورهاي ديگر خواستار يک نظام نوين جهاني بودند که در اين نظام کشورها در سطح افقي و نه عمودي قابل بررسي باشند و هر يک از قدرتهاي جهاني جايگاهي متفاوت از گذشته و سهمي در قدرت داشته باشند. اين وضعيت تاثيرات خود و تبعاتي را در منطقه خاورميانه بر جاي گذاشت.
با وجود شکستها و ناکاميهايي که آمريکا در منطقه داشته، دليل اصلي تاکيد بر دنبال کردن سياست نظم نوين جهاني در شرايط کنوني منطقه را چه ميدانيد؟
اسرائيل مهمترين دليل آمريکا در تداوم اين امر است. آمريکاييها با نگاه به استقرار نظم نوين جهاني و اهدافي که در خاورميانه دارند و چشمي که به آسياي جنوب شرقي دارند و حتي رقابتي که در بلندمدت با چين خواهند داشت، تلاش ميکنند وضعيت دولت اسرائيل در منطقه تثبيت شود تا در آينده ديگر نگران امنيت آن نباشد و به اين دولت که به شکل جعلي در خاورميانه شکل گرفته، مشروعيت بدهد. از اين منظر، در نگاه آنها، ساير قدرتهاي بزرگ منطقه چه به شکل جغرافيا، اقتصاد، سياسي و نظامي بايد شکسته و تضعيف شوند. اين نگاهي است که آمريکا در منطقه دنبال ميکند. به همين دليل است که حرکتهايي که آمريکاييها در منطقه انجام دادند در دورههاي مختلف تفاوتي نکرده و اين اهداف آمريکا چه در دوران بوش، چه اوباما و چه ترامپ دنبال شده است. به اين ترتيب بايستي، سياستهاي آمريکا در منطقه را که در اصل مبتني بر بيثباتي است در يک استراتژي کلان تعريف کرد که سالها دنبال ميشود. طبيعي است، اتفاقي که در رابطه با ترور سردار سليماني صورت گرفت نيز ميتواند با توجه به تنش سابقهدار بين ايران و آمريکا و اختلافاتي که بين اين دو کشور است، وضعيت منطقه را دچار نوعي بيثباتي تازه کند. همه اينها به انتخابهاي ايران و آمريکا در گامهاي آتي دو کشور در منطقه بستگي دارد.
موضع کشورهاي عربي را در اين رابطه چطور ارزيابي ميکنيد؟ تقريبا هيچکدام از کشورهاي منطقه نه حمايت علني از اقدام آمريکا کردهاند و نه آشکارا اين اقدام را محکوم کردهاند. بهنظر شما بهتر نيست موضع قويتري نسبت به حضور آمريکا در منطقه شکل بگيرد تا از ادامه بيثباتيها جلوگيري شود؟
واقعيت امر در اين شرايط چيز ديگري است. دولتهاي عربي در برابر اقدام آمريکا با يک شوک بزرگ مواجه شدهاند و نوعي موضع محافظهکارانه را اتخاذ کردهاند. اين موضعگيري از دو مساله ناشي ميشود. اول اينکه آنها از پيشتر يک نگاه انتقادي و حتي معارض با سياستهاي جمهوري اسلامي داشتند و همانند گذشته در شمار متحدان آمريکا قرار ميگيرند. وجه دوم اين است که در نگاه متحدان منطقهاي آمريکا، ترامپ ثبات شخصيتي ندارد و به عبارت ديگر غيرقابل پيشبيني است و نميتوانند به او اعتماد کنند و مطمئن باشند با حمايت از وي، در بزنگاههاي حساس و روياروييهاي احتمالي در منطقه در برابر ايران از آنها حمايت ميکند. شوک دولتهاي منطقه به خاطر عبور آمريکا از خط قرمزي است که ميتواند منازعات ايران و آمريکا را از نقطه جوش عبور دهد و به يک انفجار بزرگ نزديک کند و اين اتفاق براي آنها نگرانکننده است. فراموش نکنيم بيشترين بيثباتي در منطقه متوجه منافع دولتهاي عرب و متحدان آمريکا خواهد بود. بهويژه اينکه سرمايه اصلي تمام اين دولتها، صادرات نفت است و ميدانند اگر وضعيت به سمت بيثباتي بيانجامد، اول دولتها آسيبپذير خواهند بود. در حال حاضر، دولتهاي منطقه، حتي آنهايي که در شمار متحدان آمريکا قرار دارند، مانند عربستان، بحرين، عمان، امارات و اسرائيل در وضعيت فعلي از اقدامات بيثبات کنندهاي که ميتواند منافع آنها را چه در استقرار نظام سياسيشان و چه در وضعيت اقتصادي دچار بحران جدي کنند، دوري ميکنند. سياست فعلي دولتهاي عربي به همين خاطر مبتني بر محافظهکاري است. محافظهکاري که به معناي مخالفت با دولت آمريکا تعريف نميشود، بلکه به معناي نگراني و بياعتمادي و پريشان ذهني نسبت به آمريکاست. به اين خاطر دوستان آمريکا هم نميدانند چقدر ميتوانند روي آمريکا حساب کنند. به هر حال دولتهاي منطقه به اين نتيجه خواهند رسيد که نياز است، اين وضع به يک همزيستي مسالمتآميز منجر شود. با اين همه ما نميتوانيم خيلي ايدهآليستي به اين موضوع نگاه کنيم.
با اين حال، ميتوانيم انتظار افزايش نفوذ منطقهاي ايران را در روزهاي آتي داشته باشيم؟
بهنظر من اينکه مردم عراق در مراسم تشييع پيکر سردار سليماني و رهبر حشد الشعبي حضور گستردهاي به عمل آوردند (پس از اعتراضات اخير در اين کشور)، يک نوع همگرايي تازه با جريان شيعي ايجاد کرد. اين موضوع به همراه تصميمگيري پارلمان عراق در مورد خروج ارتش آمريکا از اين کشور، تظاهرات اعتراضي و وضعيتي که پيش از اين، در عراق جريان داشت را تا اندازهاي ترميم ميکند. ممکن است تجديدنظر و يا بازسازيهايي صورت گرفته باشد. چون ما هنوز از لبنان بازتابي نسبت به ترور سردار سليماني نديديم اما قضاوت در مورد اينکه ايران به موقعيت گذشته خودش در منطقه بازگشته يا خير، هنوز زود است.
در مقابل گسترش حضور نيروهاي نظامي آمريکا ايران چه اقدامي انجام داده است؟
ايران مانند قبل سعي در گسترش نفوذ معنوي خود و همسو کردن نيروهاي مردمي و انقلابي حزبا...، حشدالشعبي و حوثيهاي يمن دارد که همگي با سياستهاي ضدآمريکايي ايران در منطقه همسويي دارند. اين نيروها به شدت از اقدام آمريکا عصباني هستند و شايد حتي بهزودي عکسالعملي هم نشان دهند، بهويژه که اين اقدام تروريستي آمريکا در عراق بوده و حاکميت عراق را نقض کرده و ممکن است حتي واکنشهاي نظامي از سوي حزبا...، کتائب حزبا... و حشدالشعبي را شاهد باشيم. اما نميتوانيم از تغيير سياست منطقهاي ايران صحبت کنيم. با توجه به حملاتي که طي اعتراضات عراق و لبنان به موقعيت معنوي و نفوذ ايران صورت گرفت و موقعيت ايران را خدشهدار کرده بود، وضعيت پس از ترور سردارسليماني، جايگاه و وضعيت ايران را ترميم کرد و همانطور که ديديم شهادت سردار سليماني، اختلافات را به وحدت تبديل کرد و حتي نيروهاي منتقد ايران اقدام آمريکا را محکوم کردند.
سياست آمريکا در منطقه افزايش تنشها عنوان ميشود. در مقابل اين سياست فشار و افزايش تنش آمريکا، چه عنواني را براي سياست منطقهاي ايران به کار ببريم؟
مقاومت ميتواند عنوان خوبي براي سياستهاي منطقهاي ايران در شرايط کنوني باشد. آمريکا بعد از برجام يک سياست فشار حداکثري را عليه ايران شروع کرد و بخش اول اين سياست فشار، تحريم اقتصادي عليه ايران و منزوي کردن ايران در جامعه بينالملل بود. اقدام بعدي آمريکا، نزديک شدن به بدنه امنيتي حوزه نفوذ ايران در منطقه بود. اقداماتي که آمريکا در خروج نيروهايش از سوريه کرد و حتي جهت دادن به خروج نيروهاي داعش در سوريه که اول به سمت عراق رفت و بعد به سمت افغانستان تا نيروهاي تروريستي را به مرزهاي ايران نزديک کند. در کنار اين اقدامات، در عراق نيز تلاش کرد تا اختلافات داخلي را نسبت به ايران تشديد کند و اين اقدام را در لبنان بهعنوان حوزه نفوذ ديگر ايران در منطقه پياده کرد. تصور ميکنم زدن سه پايگاه در عراق و دو پايگاه حزب کتائب در سوريه و بلافاصله بعد از آن، عمليات تروريستي سردار سليماني، در خدمت تشديد وضعيت دوقطبي متعارض در داخل عراق بود. اين همان، وضعيتي است که آمريکا به شدت عليه ايران، آن را دنبال ميکند. توئيت ترامپ بعد از حمله به پايگاههاي نظامي را فراموش نکنيم که خطاب به مردم عراق گفت: «ما اقدام خود را انجام داديم». در اصل ترامپ خواست براي خود هواداراني در عراق پيدا کند. سياستي که ترامپ دنبال ميکند، تشديد وضعيت دو قطبي است که براي ثبات عراق و حتي لبنان تهديدي جدي است و حتي ممکن است که تداوم دوقطبي به تجزيه منجر شود. مردم عراق و ديگر کشورهاي خاورميانه بايد بسيار هوشيارانه به اين مساله نگاه کنند.
دليل تغيير سياستهاي منطقهاي ترامپ و حرکت به سمت راهبرد نظامي از سوي وي را چه ميدانيد؟
در توصيف راهبرد منطقهاي آمريکا، بهتر است، اقدامات ايذايي را به جاي راهبرد نظامي به کار ببريم. آمريکا هنوز معتقد به درگيريهاي نيابتي است و ما هنوز رودررويي به شکل مستقيم در منطقه را نديدهايم. نظاميان آمريکا، چند پايگاه را زده و در مقابل، نيروهاي مقاومت هم پايگاههايي از آنها را در منطقه زدهاند. اين موارد را نميتوان بهعنوان شروع جنگ به معناي کلاسيک و متعارف آن دانست. نبايد اين را فراموش کنيم که ترامپ نميخواهد وارد جنگ تمام عيار شود. اگر هم قرار به جنگ در منطقه باشد ميخواهد اين جنگ را با هزينه متحدان منطقهاي خود انجام دهد. اين سياست، هم باعث محافظهکاري و هم موجب وسواس دولتهاي متحد منطقه در همراهي با آمريکا شده است. ميتوان گفت تصميمات لحظهاي ترامپ، در چارچوب اقداماتي ايذايي و محدود ممکن است، تبعات بزرگ و يا کوچکي داشته باشد. هنوز نميشود قطعي از تصميم ترامپ براي راهاندازي يک جنگ گسترده در خاورميانه سخن گفت. آنچه که وضعيت فعلي را نه فقط براي مردم منطقه، بلکه حتي براي ناظران بينالمللي در اروپا، آسيا و آفريقا خطرناک کرده اين است که اقدامات ايذايي ترامپ ظرفيت آن را دارند که تبعات گستردهاي داشته باشد و خطر بروز جنگ گسترده را ايجاد کند. بر همين اساس بود که پس از اقدام تروريستي آمريکا در خاک عراق، متحدان آمريکا در داخل منطقه و حتي مقامات داخلي در کنگره آمريکا از وضعيت ايجاد شده، ابراز نگراني کردند که مبادا اين وضعيت منتهي به جنگ گسترده در منطقه بشود.
با اين تفاسير، احتمال درگيري نظامي در منطقه وجود دارد؟
بهنظر من احتمال درگيري در منطقه در شرايط فعلي بسيار ممکن است. ولي با احتياطي که همه طرفها براي پرهيز از اين قضيه بايد داشته باشند ميتوانند مانع چنين اقدامي شوند. اقدام آمريکا، منطقه را به آستانه شرايط منتهي به جنگ کشانده است و اين اقدامات تبعات گستردهاي خواهد داشت. اما اينکه اقدامات بعدي چه خواهد بود و ايران و نيروهاي طرفدار ايران مانند حشدالشعبي چه واکنشي به اقدام آمريکا نشان ميدهند و اين واکنش در چه سطحي و به چه صورت خواهد بود، در پيشبيني وضعيت منطقه موثر هستند. با اين حال اگرچه اقدام آمريکا خطر و ريسک اين احتمال را بسيار بالا برده، هنوز هم نميتوانيم از شکلگيري رويارويي گسترده صحبت کنيم.