در مورد همايش بزرگ تجارت با اوراسيا، بايد به اين نکته اشاره داشته باشيم که هم موضوع تجارت با کشورهاي عضو اوراسيا از اهميت قابل توجهي برخوردار است، چون بازار بزرگي است که ما ميتوانيم از اين ظرفيت استفاده کنيم و هم با توجه به شرايط تحريمي کشورمان، تبادل با کشورهاي عضو اتحاديه اوراسيا ميتواند جايگزين مناسبي باشد براي موضوعاتي از قبيل تامين مواد اوليه، حذف دلار و... . درواقع، ارتباط با اين اتحاديه يک فرصت صادراتي خوب را نصيب کشور ما ميکند و مهمتر از همه اينکه فعالان اقتصادي ايراني ميتوانند در حاشيه کشور خودشان تبادلات تجاري داشته باشند. به نوعي ميتوان گفت هرچقدر ما بتوانيم ارتباط بيشتري با اتحاديههاي برونمرزي داشته باشيم منافع اقتصادي بيشتري حاصل خواهد شد و نتيجه آن گرهخوردن ما با اقتصاد دنيا خواهد بود. بنابراين، هر اندازه که روابطمان با کشورهاي موجود در اتحاديه اقتصادي اوراسيا محکمتر شود، امکان جذب سرمايهگذاري و مشارکت در بخشهاي توليدي بيشتر فراهم خواهد شد. ما از اين طريق ميتوانيم به بازار اين کشورها دسترسي داشته باشيم، ميتوانيم از تعرفههاي تجاري استفاده کنيم و همچنين تراز تجاري کشورمان را بهبود ببخشيم. ايجاد بازار مشترک از ديگر مزاياي افزايش ارتباط با اتحاديه مذکور است که فرصت مهمي را در اختيار ايران قرار ميدهد تا بتواند تنوع در بازارها را به دست بياورد و حتي از اين طريق ميتوان بخشي از آثار تحريمها را جبران کرد. ميتوان گفت اين دروازه جديدي است که باعث برقراري ارتباط با کشورهاي مختلف عضو اتحاديه ميشود و همانطور که عرض کردم ميتواند منافع زيادي را براي اقتصاد کشورمان بههمراه داشته باشد. براي افزايش ظرفيت تجاري با اوراسيا فقط نبايد تمرکز خودمان را معطوف به قوانين و مقررات کنيم؛ بلکه تقويت زيرساختهاي صادراتي هم از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. چراکه از اين طريق ميتوانيم توليدات داخلي خودمان را از بعد قيمت تمامشده و از بعد کيفيت رقابتپذير کنيم. آنچه مهم است اينکه بايد توليدات خودمان را با ذائقه طرفين تجاري خودمان مطابقت بدهيم و استانداردهاي لازم را در اين زمينه رعايت کنيم. ما بايد نگاه بلندمدتي داشته باشيم نه اينکه فقط صادرکنندگان ما سود شخصي خودشان را لحاظ کنند. چون آبرو و اعتبار کشورمان در ميان است و با رعايت اين موارد ميتوان به بازار بلندمدتي دست پيدا کرد. با کاهش قيمت تمامشده و ارتقاي کيفيت محصولاتمان ميتوانيم حضور موثري در بازارهاي منطقهاي و جهاني داشته باشيم. شايد در ابتدا صادرکنندگان ما بتوانند با حاشيه سود حداقلي در اين بازارها حضور داشته باشند اما در ادامه برندسازي خواهد شد و کشور و بنگاه اقتصادي برند ميشود. يعني کالاي ايراني با رعايت مواردي که به آنها اشاره داشتم ميتواند بهعنوان يک کالاي باکيفيت و معتبر شناخته شود نه اينکه کشورهاي ديگر از اين فرصت استفاده کنند و با انجام تبليغات متعدد مشتريان را قانع کنند که کالاي ايراني نخرند. البته تعداد صادرکنندگاني که غافل از اين مسائل هستند، انگشتشمار است.