اظهارات مجتبی ذوالنور رئیس کمیسیون امنیت ملی مبنی بر اینکه وظیفه من به زیر کشیدن رئیس جمهور است؛ از چند زاویه قابل تحلیل است. به لحاظ حقوقی این ادعا قابل پیگیری است که آیا یک نماینده مجلس این حق و اختیار را دارد که رئیس جمهوری را که منتخب مردم است از اریکه قدرت به زیر بکشاند. پیامد بعدی این سخن به مراتب حساس تر است. یعنی فضای سیاسی در کشور اینقدر بسته و ترسناک است که وقتی رئیس جمهور کشور لب به اعتراض از وضعیت موجود و فساد در کشور باز میکند؛ این چنین هجمه و انتقاد نثارش میکنند.
باید توجه داشت که آنچه رئیس جمهور در اظهارات اخیرش چه در جمع مردم یزد و چه کرمان در باب ضرورت شفافسازی در امر مبارزه با فساد و مذاکره با کفار و مشرکان بیان داشتند؛ دیدگاه یک جریان غالب در کشور است که رئیسجمهور این جریان را نمایندگی میکند. حدود 25میلیون شهروند ایرانی به مذاکره و دیپلماسی رای دادند. این تعداد از مردم روحانی و تیم سیاسیاش را سمبل صلح و تعامل میدانستند و به انتخاب دوباره وی پرداختند. باید از آقای ذوالنور پرسید که با چه حق و اختیاری چنین حرفی را بیان داشته است. از منظری اظهارات آقای ذوالنور غیرمستقیم توهین به مردم و رایدهندگان به آقای روحانی است. از سوی دیگر اگر واقعا آقای ذوالنور حقیقت را میگوید و فکر میکند که مدعی حق است؛ در کشور همهپرسی برگزار شود و در این موقع مشخص می شود که چه کسی طرفدار مذاکره و شفافسازی است و چه کسی تقابل و انزوا را می خواهد.
رئیس جمهوری محترم کشور اعلام کردند که اگر الگوی مان حضرت رسول اکرم(ص) است؛ حضرت رسول در دوران حکومتش بارها با مشرکان و دشمنان اش پیمان بست و جالب اینجاست که بارها پیمانهای امضا شده، از سوی مشرکین مورد نقض قرار گرفت. باز رسول اکرم(ص) با در نظر گرفتن منافع امت و اسلام به صلح با مشرکان پرداخت. اهمیت این بحث از این جهت است که نباید در مذاکره و دیپلماسی را برای همیشه بست. اگر منافع کشور و نظام اقتضا کند؛ باید به دیپلماسی آری گفت و به استقبالش رفت.
مخالفان دولت باید با در نظر گرفتن جایگاه قانونی و سیاسی رئیس جمهور در ساختار قدرت نظام جمهوری اسلامی ایران سخن بگویند و اظهارنظر کنند. رئیسجمهور امروز حرف دل مردم را میزند و در اینجا بایستی به جای خرده و ایراد گیری به سمت همگرایی و انسجام در امر مبارزه با فساد داخلی و تلطیف فضای بینالمللیمان باشیم.