مرکز افکارسنجي دانشجويان ايران، اعلام کرد که براساس نظرسنجي که شهريورماه سالجاري انجام دادهاست نزديک به 53 درصد از ساکنان بالاي 18سال پايتخت، نماد شهر تهران را«برج آزادي» ميدانند.
در شهريور سالجاري از شهروندان بالاي 18 سال شهر تهران با حجم نمونه دو هزار نفر به صورت مصاحبه تلفني انجام شده است و طي آن پرسشگران اين سوال را مطرح کردهاند که«شما نماد و سمبل شهر تهران را چه ميدانيد؟»
اين خبري بود كه دايي سر ميز شام از روي گوشياش بلند خواند. بعد گوشياش را روي مبل پرت کرد و گفت: «اين آمار اگه درست هم باشه که گمان نميکنم باشه، براي يک قرن پيش است!»
گفتم:«چطور مگه؟»
گفت:« الان ديگه نماد تهران شده پل طبيعت. از هرکسي هم بپرسي اين حرف من رو تاييد ميکنه.»
شوهرخاله گفت:«چطور بهاين نتيجه رسيدي؟»
دايي گفت:«ازاونجايي که اين دوره زمانه کسي با برج آزادي عکس نميگيره اما در صفحه شخصي تقريبا پنجاه درصد مردم، عکسي با پل طبيعت موجود است، پس نتيجه ميگيريم نماد تهران، پل طبيعته!»
شوهر خاله نگاه زيرکانهاي به دايي انداخت. مشخص بود چند لحظه بعد قرار است با شوخيهاي جنجالياش ما رو کيش و مات كند.
گفت:«خب توي خانه بچهها هم با من عکس نميگيرند واکثر پستهاي اينستاگرامشان ، عکسشان با مادرشان است، اما من همچنان مرد خانواده هستم، با چهارتا عکس که مادرشان، مرد خانه نميشه!»
همه هاج و واج طور در برابر اين مثال عجيب و غريب شوهرخالهام ، به ديوار و سقف خيره شديم و سکوت را ترجيج داديم.
برخلاف هميشه حتي خالهام هم به آن حرف شوهرش واکنشي نشان نداد.
براي اينکه بحث را عوض کنم و همه رااز آن حالت شوکهشده در بياورم گفتم: «ولي در حق برج ميلاد هم ناحقي نکنيم. به نظرم اون هم ميتونه تبديل به يه نماد بشه.»
تقريبا غذاي همه تموم شده بود و خاله و زندايي بلند شدند که بشقابها و قاشقچنگال هارا جمع کنند که متوجه نگاههاي خشمگين مادرم شدم.
قبل از اينکه من چيزي بپرسم، خودش گفت:«واقعا شما خجالت نميکشيد؟»
خاله گفت:«از چي؟»
خواهرم گفت:«مامان راست ميگه ديگه، بعد مدتها دورهم جمع شده بوديم،همهاش سر تهران و برجهاش بحث کرديد. يکم از کنار هم بودن لذت ببريد.»
مامان نگاهي به خواهرم انداخت که يعني اين چرت و پرتها چيست که ميگويي؟ و بعد رو به ما گفت:«منظورم اين بحثهاي شما نيست، منظورم اينه که از شما خانمها توقع دارم که توي مصرف آب و غذا صرفهجويي کنيد.»
دايي گفت:«حالا خداروشکر فقط از خانمهاي مجلس اين توقع وداري!»
مامان گفت:«چيزي درمورد طرح آموزشي «بانوي آب» ميدونيد؟»
روزنامهرا ازآشپزخانه برداشت و خواند:«معصومه ابتکار، معاون رئيس جمهوري اسلامي ايران در امور زنان و خانواده، طي سخناني در همايش «رد پاي آب» و طرح آموزشي «بانوي آب» خرمآباد، گفت:زنان ميتوانند پرچمداران جلوگيري از هدر رفتن آب و غذا باشند، پرچمداران جلوگيري از هدر رفتن آب و غذا باشند و در پذيراييها نبايد بشقابهاي غذاي پسمانده از بين برود.»
شوهرخاله غذاي باقيمانده در بشقابش را خورد و گفت:«اميدوارم به بانوان آب سرزمينم کمکي کرده باشم.»