گاهي مهاجرت اختياري است و افراد براي زندگي و امکانات بهتر از محل زندگي خود کوچ کرده و سختيهاي زندگي در منطقهاي جديد را ميپذيرند. اين مساله عامل توسعه زندگي و پيشرفت آنهاست، زيرا فرد بناست از موقعيت خوب به بهتر برسد. در واقع در اکثر موارد افراد در محل زندگي خود قدرت شکوفايي استعدادهايشان را نداشتهاند و به اختيار مهاجرت ميکنند. البته امروز با نوع ديگري از مهاجرت در کشور مواجهايم و آن مهاجرت مردم از شهرهاي بزرگ بهدليل گراني زندگي در آنهاست. در واقع اگر افراد قادر به ادامه زندگي در شهرهاي گران نباشند و ابعاد مختلف زندگي هزينه سرسامآوري را بر شانه آنها بگذارد، بهدليل افزايش هزينههاي جاري همچون اجاره منزل به مهاجرت به مناطق کمهزينهتر فکر ميکنند. اگر هجوم مهاجرت به برخي مناطق شهري گسترده باشد، قطعا ساکنان آن مناطق را دچار آسيبهاي اجتماعي متعدد ميکند. به عنوان مثال گاهي افراد قادر به پرداخت هزينههاي آموزش، درمان و شهري در محل زندگي فعلي خود نيستند و به شهري کوچکتر و البته ارزانتر مهاجرت ميکنند، بهدنبال اين مهاجرتها تورم و استقرار نامتقارن جمعيتي ايجاد شده و مشکلات اجتماعي را به همراه ميآورند. البته اگر اين کار بر اساس برنامهريزي دولت مبني بر ايجاد و تجهيز شهرکهاي مسکوني در محل زندگي جديد باشد، مهاجران از امکانات زندگي مطلوب برخوردار ميشوند و به آسودگي پس از مهاجرت در اين مکانها زندگي ميکند. هرچند در عمل اين اتفاق رخ نداده است، زيرا شهرکهايي مانند پرند و پرديس بهتازگي طراحي شدهاند، اما مشکلات اجتماعي در آنها مشاهده ميشود، زيرا امکانات فرهنگي و آموزشي در اين شهرها به درستي فراهم نشده است و بسياري از ساکنان از برآورده نشدن خواستههاي اجتماعي خود شکايت دارند. بنابراين هجوم جمعيتي و مهاجران براي هر دو شهر مبدا و مقصد خوشايند نيست. رئيسجمهور دولتهاي نهم و دهم به کارمندان دولت و شهرستاني پايتختنشين اعلام کرد که هرکس علاقهمند به حضور و خدمت در شهر خود است مختار است به آن مناطق رود، اما اين طرح زيربناي درست و استراتژيک نداشت و بسياري از اين کارمندان رفتند، اما پس از مدتي ناراضي و ناخرسند به تهران بازگشتند. در واقع اين افراد از دريافت امتيازات تعريف شده از سوي دولت بازماندند. بنابراين اگر بنا به تکرار تاريخ باشد در عمل اتفاقات ناخوشايندي رخ ميدهد. در مقابل درصورتي که با تعريف و برنامهريزي درست اقدام به اجراي طرحهايي براي مهاجرت تهرانيها بزنيم موفق ميشويم. برخي از کارمندان دولت حدود 20 سال قبل محل زندگي قبلي خود را ترک کردهاند و پايتختنشين شدهاند. بنابراين شهر قبلي امروز ساختاري متفاوت داشته و بسياري از مشاغل در آن وجود ندارند. از سوي ديگر بسياري از روستاها امروز از بين رفتهاند و ساکنان آنها به شهرها نقل مکان کردهاند. بنابراين زمينههاي زندگي در روستاي مقصد براي کارمندان و مهاجران فراهم نيست و برگشت اين افراد بايد توأم با ايجاد زيرساخت باشد. اغلب اين روستاها 20 سال است تخليه شدهاند يا از هر 100 خانوار تنها دو خانوار در آنها زندگي ميکنند و گزينه مناسبي براي مهاجرت شهرستانيها از تهران نيستند. در بسياري از مناطقي که مهاجران تهراني بهقصد ترک تهران آنها را انتخاب ميکنند زمينههاي کار و زندگي به ميزان پايتخت وجود ندارد و آنها دچار نارضايتي شده يا ميشوند. اگر از امروز برنامه جامعي را براي ايجاد زيرساختهاي مناسب در اين مناطق ايجاد کنيم، احتمالا در فرآيندي پنج يا 10 ساله مردم قادر به بازگشت به محلهاي زندگي قبلي خود هستند، اما شرط اول توجه به زيرساختهاي مورد نياز است.