آرمان ملي- مرتضي رفيعي: روزنامه الاخبار لبنان نوشت: «سومين روز از تظاهرات در عراق با کشته شدن 19 نفر و زخمي شدن بيش از 600 نفر به پايان رسيد؛ تظاهراتي که روند رو به خشونت به خود گرفت و شبيه به هرج و مرج بود. يک منبع بلندپايه عراق اعلام کرد که از رهگذر اين تظاهرات که تحت عنوان مبارزه با فساد، بيکاري و بهبود وضعيت معيشتي انجام شد، برخي به دنبال، تحميل يک واقعيت جديد هستند.» در حالي که عراق طي روزهاي اخير روزهاي متلاطمي را پشت سر ميگذارد اما از سوي ديگر همزماني اين وقايع با راهپيمايي عظيم و ميليوني اربعين و همچنين موج سواري رسانههاي عربستان در نشانه رفتن انگشت اتهام به سوي ديگران شک و ترديد در خصوص اين حوادث را بيشتر ميکند. به منظور بررسي جنبههاي اين موضوع، «آرمان ملي» گفتوگويي با احمد دستمالچيان، سفير اسبق ايران در لبنان و اردن انجام داده که در ادامه ميخوانيد:
با توجه به آنکه طي روزهاي اخير برخي شهرهاي عراق وضعيت نسبتا متلاطمي را پشت سر ميگذارد، مشخصا چه کساني با توجه به در پيش بودن اربعين از اين حوادث سود ميبرند؟
به نظر ميرسد ميتوان حوادث عراق را از دو زاويه جدا از هم مورد بررسي و بحث قرار داد. در درجه نخست به هر حال کاستيهايي در ساختار سياسي و عدم برآورده شدن مطالبات به حق مردم عراق توسط دولت حاکم صورت گرفته است. مردم عراق به دنبال آنند تا نارضايتي خودشان را نسبت به ناکارآمديها و فساد اداري بدين وسيله ابراز دارند. مردم عراق به دنبال خود اصلاحي درون سيستمي هستند. چنين مسالهاي بعد از ساقط شدن ديکتاتوري صدام امري ميمون است چون مردم عراق بدين ترتيب دموکراسي را تمرين ميکنند. اين روند در عراق کاملا طبيعي بوده بنابراين دولتمردان ميبايستي نسبت به مطالبات بحق مردم پاسخگو باشند. اما از زاويه ديگر عدهاي از وابستگان رژيم صدام، آمريکا و عربستان همان گونه که داعش و تکفيريها را تجهيز کرده و به دنبال از بين بردن وحدت و يکپارچگي عراق بودند حال يک بار ديگر با سناريوهاي سرويسهاي اطلاعاتي خودشان در پي آنند تا از مطالبات بحق مردم عراق سوء استفاده کنند. آنها به دنبال انحراف در سيستم رفرميستي مردم عراق در جهت منافع خودشان هستند. با نوع انعکاس رسانههاي سعودي و حمايتهايي که از سوي افراد معلومالحال همچون دختر صدام صورت ميگيرد مردم عراق متوجه شدند که نه تنها عربستان بلکه آمريکاييها بجز منافع خودشان به فکر چيز ديگري نيستند. البته با تيزبيني رهبران سياسي و مذهبي و مرجعيت در عراق مسائل حل و فصل خواهد شد.
چرا عربستان به جاي بهکار بستن عقلانيت و ايجاد اتحاد و ائتلاف در درون منطقه دست نياز به سوي قدرتهاي فرامنطقهاي دراز کرده است؟
متاسفانه حکام سعودي بيتجربه، نابخرد و توسعهطلب هستند. اگر حکام سعودي در پي شکستهاي پيدرپي که در عراق، سوريه، لبنان و يمن خوردند همچنين در باتلاق ساخته خودشان گرفتار آمدهاند يک صدم درصد از عقلانيت و روش واقعگرايانه در همسانسازي و اشتراک منافع در منطقه داشتند بدون شک نه وضعيت خودشان و نه وضعيت منطقه اين گونه نبود. حکام سعودي کاملا وابسته به جنايات صهيونيستي و آمريکايي هستند. اساس و پايه ساختار پادشاهي سعودي که بنيانگذار آن عبدالعزيز است بر اساس اعطاي نفت به آمريکا و در مقابل اعطاي امنيت به حاکميت آل سعود بود. البته اين معادله نيز اخيرا در حال تغيير است. چون ديگر آمريکا نيازي به نفت عربستان ندارد. به همين دليل ترامپ بارها و بارها تاکيد کرده است که اگر عربستان و ديگر کشورهاي منطقه به دنبال تامين امنيت هستند بايد هزينه آن را نيز پرداخت نمايند. بنابراين عربستان در چنين تلاطمي گرفتار شدهاند. عربستان در دوران گذار بسر ميبرد اگر رهبران عربستان بهخصوص شاهزاده نابخرد سعودي عقلانيت را سرلوحه کار خود قرار ندهد با کيان خود بازي کرده و در مسير سقوط و انحطاط خواهد بود.
ايالات متحده نسبت به تحولات منطقه خاورميانه و بهطور اخص در منطقه خليج فارس چه استراتژي مشخصي را دنبال ميکند؟
به نظر ميرسد آمريکاييها در دوران سردرگمي استراتژيک بسر ميبرند. چون دونالد ترامپ بر اساس دولت عميق کار نميکند. ترامپ فقط با مشاوران نزديکش کار ميکند در نتيجه ايالات متحده دچار سردرگمي استراتژيک شده است. اما پايه و اساس آن اشتباه بسيار بزرگي بود که دولت پيشين در آمريکا يعني باراک اوباما البته بر اساس وعدههاي توخالي که عربستان سعودي هم در مورد سوريه و عراق و هم يمن داد وارد چنين ماجرايي شد که بر اساس آن تروريستهاي تکفيري را مسلح و تجهيز کردند تا دولتهاي قانوني حاکم در سوريه و عراق ساقط شوند تا منطقه اصطلاحا تحت سيطره نفوذ سعوديها و آمريکاييها قرار گيرد. بعد از شکستهاي سنگيني که آمريکاييها و متحدان منطقهاياش خوردند در حال حضر احساس خلأ بزرگي ميکنند چون منطقه بهصورت کامل تحت نفوذ محور مقاومت قرار دارد. چنين وضعيتي ابتکار عمل محور آمريکايي را به شدت پايين آورده است. آمريکاييها ديگر قادر به انجام آن نيستند چرا که توازن قوا به شدت به نفع محور مقاومت به هم خورده است. در حال حاضر بدون نظر ايران هيچ اقدامي در منطقه صورت نخواهد پذيرفت. اين مساله را تحولات اخير نشان داده است، چون ايالات متحده نه قصد دارد و نه ميتواند جنگي را در منطقه به راه بيندازد و از طريق خشونت و نظاميگري اهدافش را همانند عراق و افغانستان پياده نمايد. آمريکا در انفعال استراتژيک گرفتار آمده است. آمريکا و عربستان با توجه به واقعياتي که در منطقه وجود دارد، بايد در برابر واقعيات تسليم شده و زانو زده و عربستان با همکاري و مشارکت کشورهاي همسايه در برقراري ثبات، امنيت و آرامش در اين منطقه حساس اهتمام ورزد چون 40 درصد از انرژي مورد نياز دنيا از اين منطقه در حال عبور است. عربستان بعد از شکستهايي که پذيرفته بايد بداند که امنيت خريدني نيست. امنيت با خريد سلاح تامين نميشود. امنيت بدون مشارکت دسته جمعي همه کشورهاي موثر در منطقه امکان پذير نيست. آمريکاييها دير يا زود به اين نتيجه خواهند رسيد که ميبايستي با عقلانيت نسبت به مسائل منطقه برخورد نمايند تا بتوانند اعتبار و حيثيت از بين رفته خودشان را حفظ نمايند.