آرمان ملي- مرتضي خبازيان: محمود احمدينژاد با ايندپندنت فارسي گفتوگو کرده است. او در بخشي از اين گفتوگو، به سوال «اگر رئيسجمهور بود در مورد مذاکره با آمريکا چه ميکرد»، پاسخ ميدهد: «من اگر مسئوليتي به عهدهام بود راه کار را بلد بودم به گونهاي که هيچ ملتي آسيب نبيند، ملت ايران هم به حقوق خود برسد و صلح و امنيت در جهان مستقر شود».«من گفتم که راههايي بلد بودم که انجام دهم اما اينها فوت کوزهگري است، نميتوانم به شما بگويم». هيچ کس در دنيا نيست که نداند کسي اين حرف را ميزند که هشت سال رئيسجمهور بوده و در آن هشتسال، هشت بار با گروهي از اعوان و انصار به نيويورک ميرفت و خالص آن حضور هشتگانه، خاطراتي است که هنوز هم لبخند بر لب ميآورد. اين که شخصي در اين سرزمين مسئوليتي داشته باشد، گناه نکرده است. اينکه شخصي در دوران مسئوليتش درآمد تاريخي نفت را برباد داده باشد البته گناهي نابخشودني است. در عين حال عجيب است که همان شخص هنوز هم در انديشه بازگشت به همان جايگاه باشد. جايگاهي که در نگاه مردم به گونهاي ديگر ثبت و ضبط شده و در خاطره فعالان سياسي شکل ديگري دارد. آنقدر که هيچکدام از آن حاميان ديروز نميخواهند کنارش بنشينند و با او در يک کادر ديده شوند. حالا اگر خودش دوست دارد به اين و آن نزديک شود، حرف ديگري است اما خوب ميشود اگر او اينبار بدون حمايتهاي همهجانبه وارد رقابت شود تا متوجه شود که مردم، آن دويست سيصد نفري نيستند که در مقابل او ميايستند و به حرفهايش گوش ميدهند.
درد قديمي ساحت سياست
احمدينژاد احتمالا بخشهايي از خاطراتش را به عمد از لوح ذهن پاک کرده است. او اکنون سابقه هشت ساله رياست جمهوري را با خود دارد و چون زمان به عقب برنميگردد، اين سابقه براي هميشه با او خواهد بود اما فقدان پرنسيپ اينجا خود را نشان ميدهد. پرنسيپ و روشمندي در سياست همان است که براي هيچيک از آن کساني که دور او جمع ميشوند و او را ميبوسند اهميت و معنا ندارد اما براي کساني که نگاهي دقيقتر به رفتارهاي او دارند، مسالهاي خطير و چه بسا تکان دهنده است. فقدان روشمندي سياسي يعني کسي که هشت بار با گروهي از اطرافيان به نيويورک رفته و در آن مجمع شرکت کرده، اصلا به روي خودش هم نميآورد که ادعاي مديريت جهاني سخني غير مسئولانه است. در حالي که مديريت او در بخش کوچکي از جهان پر از حاشيه و شائبه و ابهام بوده، ادعاي مديريت جهاني آنقدر بيمعناست که اصلا نميشود با چنين کسي محاجه و گومگو کرد. چنين سخناني تنها و تنها ميتواند در ادامه همان «وان دقيقه» باشد. شايد خود او به ماجراي «وان دقيقه» به مثابه شاهکاري نگاه ميکند که باعث شده، مسئولان کشورها لبخند بزنند و هنوز هم گاهي در خاطرات آن روزها تکرار شود.
يک سخن سرراست با اصولگرايان
زمان آن رسيده تا اصولگراياني که روزگاري احمدينژاد را با حمايتهاي جانانه، از گوشه اتاقي در شهرداري تهران به مصطبه نشاندند و مديريت اجرايي کشور را به او سپردند. به اين چهره رشد کرده در دامان خود خوب نگاه کنند. آنها فرصت خوبي در اختيار دارند که هم او را از وهم و خيال دور کنند و هم از تجربه آن هشت سال، آن يازده روز، آن يکشنبه سياه و آن همه حيف و ميل در بودجه عمومي و بيتالمال درس بزرگ بگيرند. اگر در بين اصولگرايان هنوز هم کساني هستند که ميتوانند از کنار هم گذاشتن همين چند مورد روشن و قطعي، نتايجي بگيرند که خير الدنيا و الآخره باشد؛ بسما...، زمان آن است که اصولگراياني که روشمندي را دستمايه فعاليت سياسي خود کردهاند، به دستاورد آن سالهاي خود بدون ذرهاي خودفريبي نگاه دوباره داشته باشند. اگر اصولگرايان از ياد برده باشند که آنها همين چند ماه قبل که ماجراي ياران نزديک احمدينژاد حاد شده بود، چطور خود را عقب کشيده و در برابر پردهدريهاي او سکوت کرده بودند، اگر از ياد برده باشند که هيچ کدام از چهرههاي شناخته شده اصولگرا حاضر نشدند در حمايت از احمدينژاد روزهاي بستنشيني در حرم حضرت عبدالعظيم سخني بگويند، آنها هم فاقد شخصيت سياسي خواهند بود. زمان آن است که کسي از آن طيف گسترده اصولگرا، احمدينژاد را از خيالپردازي دور کند. سياستورزي عرصه خيال و گمان و وهم نيست.
ظهور احمدينژاد!
محمود احمدينژاد، رئيس دولت نهم و دهم با ايندپندنت فارسي درباره مسائل مختلف گفتوگو کرده است. احمدينژاد در بخشهايي از سخنانش اشاره کرده است که:
(در پاسخ به سوال اگر به جاي روحاني، امسال احمدينژاد در مجمع عمومي سازمان ملل حاضر بود چه ميکرد): «سوال مهمي پرسيديد. بالاخره با تغيير اشخاص و ديدگاهها در مجامع جهاني خروجيها هم تغيير ميکند. اگر احمدينژاد بود حتما جور ديگري بود. نه شخص احمدينژاد بلکه سخنگويي از ملتها و انسان به بند کشيده امروز اگر در هر محفلي مطرح بشود فضا را تغيير ميدهد.
من نبايد راجع به اشخاص اظهار نظر کنم چون بحث من فراتر از اينها است. بخصوص رويکرد دولت آمريکا نسبت به سازمان ملل را بايد حتما تغيير دهيم.
(در پاسخ به سوال اگر رئيسجمهور بود در مورد مذاکره با آمريکا چه ميکرد): «من اگر مسئوليتي به عهدهام بود راه کار را بلد بودم به گونهاي که هيچ ملتي آسيب نبيند، ملت ايران هم به حقوق خود برسد و صلح و امنيت در جهان مستقر شود».«من گفتم که راههايي بلد بودم که انجام دهم اما اينها فوت کوزهگري است، نميتوانم به شما بگويم!»
تعريف من روشن است. هيچ ارزشي با تحميل باقي نميماند. اگر بماند اصلا ديگر ارزش نيست. هر ارزشي زماني ارزش است که با انتخاب آزادانه و آگاهانه همراه باشد. مذهب اگر انتخابي نباشد هيچ ارزشي ندارد. ما هيچ حدي براي آزادي انسان قائل نيستيم. البته به شما بگويم که خود واژه آزادي هم نبايد به ابزار تبديل شود. حقيقتِ آزادي، مطلق است. هيچ امري نبايد موجب اسارت انسان و تحميل به انسان بخصوص در حوزه انديشه و باورها بشود. ما محدوديتي در حوزه انديشه به رسميت نميشناسيم.
(درباره تقاضاي مردم براي بازگشت او به عرصه سياسي): «زياد ميخواهند، خيلي زياد ميخواهند، اصرار هم ميکنند. بعضي مواقع دستور هم ميدهند و ميگويند بايد. بهشان ميگويم انشاءالله با يکديگر کاري ميکنيم و اوضاع خوب ميشود.»