دونالد ترامپ نماينده نسل جديد نئومرکانتيليستها در آمريکا است. به عبارت ديگر رئيسجمهور آمريکا نماينده کساني است که شعارهاي حاکميت ارزشهاي آمريکايي در دنيا را کنار گذاشتند، شعاري که از سال 1990 ابتدا توسط بوش پدر مطرح شد و بعد در دورهاي هشتساله توسط بيل کلينتون دنبال شد. سپس در زمان جورج دبيلو بوش بهگونهاي ديگر تحتعنوان تحميل اقتدارآميز ارزشهاي آمريکايي مطرح شد. ولي در حال حاضر دونالد ترامپ استراتژي بازگشت به آمريکا را مطرح ميکند که اين خود بدان معناست که آمريکا بايد از همه ابزارهاي مختلف قدرت، در زمينههاي مختلف سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي استفاده کند تا ثروت و قدرت ايالات متحده افزايش يابد. به همين منظور به هر حال بخشي از اين موضوع در حوزه داخلي تبديل به يک نگرش نژادپرستانه ميشود. دونالد ترامپ بهعنوان رئيسجمهور ايالات متحده معتقد است که بسياري از کساني که از امکانات داخل آمريکا استفاده و رشد کرده و به مجلس نمايندگان (کنگره) آمريکا راه يافتهاند بايد بيرون بروند، چون اين اشخاص امنيت ملي آمريکا را تامين نميکنند. اين در حالي است که اين رفتار بهمعناي پشت پا زدن به بسياري از اصول و ارزشهايي است که تاکنون آمريکاييها به آن افتخار ميکردند، اما اکنون اين اصول در حال شکستن است. به نظر ميرسد تفکرات اينگونهاي ترامپ در ايالات متحده دوامي نخواهد داشت، چون ترامپ کسي است که ريشه لهستاني دارد. هرچند مهاجرت ايشان بسيار پيشتر از 4 نماينده رنگين پوست کنگره (الکساندرا اوکازيو کورتز، ايلهان عمر، رشيدا طليب و آيانا پريسلي) که مورد توهين و اتهام ايشان قرار گرفتهاند بوده، اما در نهايت اگر ترامپ به اينگونه رفتارهاي نژادپرستانه ادامه دهد ايالات متحده با خطرهاي بسيار حادي مواجه خواهد شد که تجزيه هم در ذيل آن قرار ميگيرد. بنابراين تا جايي که دونالد ترامپ بتواند از شعارهاي نژادپرستانه استفاده کند، شايد بتواند شاخصهاي اقتصادي را در ايالات متحده ارتقا داده و طرفداراني داشته باشد، اما به نظر ميرسد اين نظام بهعنوان راس هرم سرمايهداري در دنيا، اگر دچار بحران اقتصادي شود چنين بحراني کافي است تا ترامپيسم براي هميشه در آمريکا و دنيا از بين برود. درخصوص ايران نيز به نظر ميرسد ترامپ سياست فشار حداکثري را در پيش گرفته و دنبال آن است که قدرت آمريکا را به اثبات برساند تا بدين وسيله در مقابل آن از ديگر کشورهاي دنيا امتياز بگيرد.