بستن
کد خبر: ۱۵۲۳۳۴۶
«آرمان ملی» از وضعیت جوانان گزارش می‌دهد

زندگی در اتاق انتظار

زندگی در اتاق انتظار
آرمان ملی- مرتضی خبازیان: هر بعد از ظهر جوانان در فضای بین بلوک‌های مسکونی جمع می‌شوند و با هم وقت می‌گذرانند. گاهی این جمع چند نفره تا پاسی از شب ادامه دارد و با اعتراض همسایه‌ها، پراکنده می‌شود.

چرا جوانانی که در سن کار و تلاش هستند، نمی‌توانند شغل مورد نظر خود را پیدا کنند؟ برای شناخت وضعیت جوانان، همیشه لازم نیست به آمار ازدواج، نرخ بیکاری یا تعداد متقاضیان مهاجرت نگاه کنیم. گاهی کافی است از چند جوان بپرسیم برای پنج سال آینده خود چه برنامه‌ای دارند. پاسخ‌ها ممکن است متفاوت باشد، اما در بسیاری از آنها یک وجه مشترک دیده می‌شود. وجه مشترک اغلب ناتوانی در تصور آینده است و تصمیم‌هایی که زمانی بخشی از مسیر طبیعی زندگی به شمار می‌رفتند، خالا به آینده‌ای نامعلوم موکول شده است. ازدواج، خرید خانه، استقلال از خانواده، ادامه تحصیل، تغییر شغل و حتی انتخاب محل زندگی، برای بخشی از جوانان به تصمیم‌هایی تبدیل شده، که نمی‌توان برای آنها زمان مشخصی تعیین کرد. این وضعیت را می‌توان زندگی در اتاق انتظار نامید؛ وضعیتی که در آن فرد نه از زندگی دست کشیده و نه می‌تواند با اطمینان به مرحله بعدی آن قدم بگذارد. او همچنان کار می‌کند، درآمدی به دست می‌آورد، رابطه برقرار می‌کند و برای آینده نقشه می‌کشد، اما میان خواسته‌هایش و امکان تحقق آنها فاصله‌ای وجود دارد که در سال‌های اخیر پیوسته بیشتر شده است. 

توانایی مالی

در گذشته هم جوانان با دشواری‌های اقتصادی مواجه بوده‌اند و تشکیل خانواده یا خرید خانه برای همه آسان نبود. بنابراین، نمی‌توان هرگونه تأخیر در ازدواج یا استقلال را پدیده‌ای کاملاً جدید دانست. تفاوت مهم در این است که امروز برای بررسی وضعیت جوانان باید دید هزینه ورود به مراحل مختلف زندگی تا چه اندازه افزایش یافته و درآمد و امنیت شغلی چه نسبتی با این هزینه‌ها پیدا کرده است. اگر بخواهیم سخت‌گیرانه به موضوع نگاه کنیم، صرف نظر از ورود به زندگی، نگرانی و هراس ناشی از گرانی‌های مربوط به زندگی مشترک هم تا حد زیادی مانع محسوب می‌شود. جوانی که روی صندلی و منتظر رسیدن اتوبوس رسیده می‌گوید: «ازدواج؟ من اصلا به ازدواج فکر نمی‌کنم». او به «آرمان ملی» می‌گوید: «برادر بزرگم با هزار امید، عشق و آرزو ازدواج کرد، اما سال بعد همسرش مهریه رو اجرا گذاشت. الان برادرم تو زندانه. من دیگه همچین خطری نمی‌کنم». بعد از چند لحظه سکوت ادامه می‌دهد: «از اون گذشته، الان کی می‌تونه با حقوق بیست تومنی تو تهرون خونه اجاره کنه؟ بعد از ماجرای برادرم، دیگه پدر و مادرم بهم کاری ندارند. قبلش مدام یادآوری می‌کردن که الان وقت ازدواجه. حالا ساکت شدن». جوانی که شاغل است، اما نمی‌تواند برای اجاره مسکن مستقل برنامه‌ریزی کند، با فردی که امکان زندگی مستقل دارد، ولی فعلاً آن را انتخاب نمی‌کند، در یک موقعیت قرار ندارد. اولی ممکن است خواسته خود را به دلیل محدودیت منابع کنار بگذارد و دومی براساس ترجیحات شخصی تصمیم بگیرد. اگر این دو وضعیت از یکدیگر تفکیک نشوند، تحلیل اجتماعی به مجموعه‌ای از قضاوت‌های کلی درباره نسل جوان تبدیل خواهد شد. مسئله فقط این نیست که جوانان چه می‌خواهند؛ مسئله این است که برای رسیدن به خواسته‌های خود چه امکاناتی در اختیار دارند. وقتی اشتغال به‌تنهایی تضمینی برای تأمین مسکن، پس‌انداز یا برنامه‌ریزی بلندمدت نیست، داشتن شغل نیز لزوماً به معنای برخورداری از امکان استقلال نخواهد بود.

آینده غیرقابل پیش‌بینی 

یکی از پیامد‌های این وضعیت، تغییر رابطه افراد با زمان است. در شرایطی که آینده قابل پیش‌بینی باشد، می‌توان برای آن برنامه‌ریزی کرد؛ فرد ممکن است چند سال کار کند، پس‌انداز کند و سپس خانه‌ای اجاره کند، ازدواج کند یا مسیر شغلی خود را تغییر دهد، اما وقتی هزینه‌ها پیوسته تغییر می‌کنند، درآمد از آنها عقب می‌ماند و امنیت شغلی تضمین‌شده نیست، برنامه‌ریزی بلندمدت دشوارتر می‌شود. این درحالی است که سخنگوی دولت قبلا در شبکه ایکس نوشته بود: «ازدواج، حق جوانان است؛ نه رویایی دور. دولت متعهد است موانع ازدواج را کاهش دهد و از تشکیل خانواده‌های پایدار حمایت کند. در روز ازدواج، این پیمان را با مردم تجدید می‌کنیم». اما از زمانی که سخنگوی دولت چنین اظهاراتی را مطرح کرده تا کنون برنامه خاصی از سوی دولت دیده نشده است. هرچند نمی‌توان منکر بود که دولت در طول سال گذشته، درگیر شرایط بسیار دشوار ناشی از جنگ بوده است. اتفاقا با اضافه شدن شرایط ملتهب به این معادله می‌توان تصور کرد که تصمیم‌های بزرگ به زمان مناسب‌تری موکول می‌شوند؛ زمانی که معلوم نیست چه وقت فرامی‌رسد. جوانی که امروز نمی‌تواند برای اجاره خانه برنامه‌ای پایدار داشته باشد، ممکن است ازدواج را به آینده بسپارد. کسی که از شغل خود رضایت ندارد، اما نگران ازدست دادن درآمد است، ممکن است سال‌ها در همان موقعیت باقی بماند. فردی که می‌خواهد تحصیل خود را ادامه دهد، ممکن است هزینه‌های زندگی را در اولویت قرار دهد و برنامه آموزشی خود را کنار بگذارد. البته همه این انتخاب‌ها الزاماً به نارضایتی منجر نمی‌شوند و به تعویق انداختن یک تصمیم نیز همیشه نشانه شکست نیست. مسأله زمانی شکل اجتماعی پیدا می‌کند که تعویق، نه نتیجه انتخاب آزادانه، بلکه حاصل محدودیت‌هایی باشد که امکان انتخاب را کاهش می‌دهند.

پناهگاه یا ایستگاه انتظار؟

در این میان، خانواده نقش دوگانه‌ای پیدا می‌کند. از یکسو، حمایت والدین می‌تواند مانع سقوط اقتصادی جوانان شود. زندگی در خانه پدری، کمک مالی خانواده یا استفاده از منابع مشترک، برای بسیاری از جوانان راهی برای کاهش هزینه‌هاست. از سوی دیگر، طولانی‌شدن وابستگی اقتصادی ممکن است استقلال فردی را دشوار کند و فشار تازه‌ای بر خانواده‌ها وارد آورد؛ به‌ویژه هنگامی که والدین خود با هزینه‌های مسکن، درمان و تأمین آینده دوران سالمندی روبه‌رو هستند. در میدان تره‌بار فروشنده دلجویانه به پیرمرد موقر می‌گوید: «خدا بچه‌هاتو نگه داره»، اما این جمله درد دل پیرمرد را باز می‌کند و می‌گوید: «من از بچه شانس نداشتم وگرنه تو سن هفتاد و شش سالگی نباید بیام بازار و خرید کنم». بعد اضافه می‌کند: «مرد گنده نزدیک پنجاه سالشه و هنوز تو خونه باباش می‌خوره و می‌خوابه». فروشنده می‌خواهد پیرمرد را آرام کند و می‌گوید: «ای‌آقا... همه گرفتاریم». پیرمرد می‌گوید: «این گرفتاری نیست، بدشانسیه». البته نمی‌توان ادامه زندگی با والدین را به‌خودی‌خود نشانه ناتوانی یا شکست دانست. آنچه اهمیت دارد، تفاوت میان هم‌زیستی انتخابی و وابستگی ناخواسته است. اگر جوانی ترجیح می‌دهد در کنار خانواده زندگی کند، این تصمیم می‌تواند کاملاً طبیعی باشد؛ اما اگر استقلال برای او به هدفی دست نیافتنی تبدیل شده باشد، موضوع دیگری در میان است.

جوانان بی‌انگیزه؟

در مواجهه با این وضعیت، یکی از آسان‌ترین واکنش‌ها آن است که جوانان را به نداشتن اراده، مسئولیت‌پذیری یا میل به تشکیل خانواده متهم کنیم. چنین قضاوتی ممکن است بخشی از واقعیت را نادیده بگیرد: رفتار افراد فقط محصول خواسته‌های شخصی نیست، بلکه به امکانات و محدودیت‌های محیطی نیز وابسته است. البته شرایط اقتصادی به‌تنهایی همه تغییرات نسلی را توضیح نمی‌دهد. تحولات فرهنگی، تغییر انتظارات از زندگی مشترک، افزایش اهمیت استقلال فردی و تفاوت در تعریف موفقیت نیز در تصمیم‌های جوانان مؤثرند. از همین رو، نه می‌توان همه تأخیر‌ها را به اقتصاد نسبت داد و نه می‌توان نقش اقتصاد را در محدودشدن انتخاب‌ها نادیده گرفت. اگر قرار است درباره آینده جوانان سخن بگوییم، باید به جای ملامت آنها به خاطر تصمیم‌هایی که نمی‌گیرند، درباره شرایطی پرسید که امکان تصمیم‌گرفتن را از آنها گرفته است. نمی‌توان از نسلی انتظار داشت مسئولیت آینده را بپذیرد، اما ابزار ساختن آن آینده را در اختیارش نگذاشت. جوانی که ازدواج، استقلال، پیشرفت شغلی و حتی رؤیاهایش را به فردایی نامعلوم حواله می‌دهد، لزوماً از زندگی عقب ننشسته است؛ شاید زندگی چنان پرهزینه شده که دیگر نمی‌تواند به استقبالش برود. مسأله اینجاست که هیچ نسلی نمی‌تواند برای همیشه در انتظار بماند. وقتی امروز جوانان صرف عبور از دشواری‌های امروز می‌شود، فردا دیگر یک فرصت تازه نیست؛ ادامه همان انتظاری است که هر روز طولانی‌تر می‌شود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار