فریدون مجلسی؛ تحلیلگر مسائل بینالملل نوشت: مسأله اوکراین، به یک پرونده پیچیده تبدیل شده و باید گفت روسیه و اوکراین، هر دو، حقوق و ادعاهایی در برابر یکدیگر دارند؛ اما موضوع مهمتر اظهارات اخیر ترامپ علیه زلنسکی است. در اینکه رئیسجمهور آمریکا یا هر شخص دیگری حق دارد خواهان برقراری صلح در اوکراین باشد، تردیدی نیست و صلح، امری است که همه کشورهای جهان باید خود را متعهد به آن بدانند و برای تحققش تلاش کنند.
بااینحال، درباره اوکراین این پرسش نیز مطرح است که اگر کسی خواهان تغییر رئیسجمهور این کشور باشد، این خواسته تا چه اندازه به او مربوط است؟ بخشی از این بحث به آن بازمیگردد که دوره ریاستجمهوری ولودیمیر زلنسکی به پایان رسیده است، اما او با استناد به شرایط بحرانی و جنگی، از برگزاری انتخابات خودداری کرده و به این ترتیب، دوران ریاستجمهوری خود را در شرایط جنگ و ستیز ادامه داده است.
اروپا نیز در آغاز بحران، در تشویق اوکراین به ادامه جنگ بیتأثیر نبوده است. نباید فراموش کرد که در اوکراین، در جریان تحولات سیاسی گذشته، دو بار کودتا صورت گرفت و دولتهای طرفدار روسیه از قدرت کنار گذاشته شدند. برای دونالد ترامپ، بهعنوان تاجر بینالمللی، صلح اهمیت اقتصادی نیز دارد؛ زیرا در شرایط صلح، کشورهای بزرگ میتوانند از منابع خود بهرهمند شوند و مناسبات اقتصادی سودمندتری برقرار کنند. در بحرانهای کنونی، از جمله جنگ در خاورمیانه، مسئله انرژی و منافع کشورهای مختلف در بازار نفت و گاز نیز نقشی تعیینکننده دارد
اگر بخواهیم وضعیت کشورهایی را که با کمبود انرژی مواجه شدهاند بررسی کنیم، میبینیم که روسیه کمتر از بسیاری از کشورها و اروپا و بهویژه بریتانیا با این مشکل روبهرو بوده است. بنابراین، از اختلال در بازار نفت خاورمیانه و کاهش عرضه نفت این منطقه، بهویژه در شرایطی که صادرات نفت ایران نیز با محدودیتها و اختلالهایی روبهروست، میتواند منتفع شود. در نتیجه، سودجوییها و محاسبات مربوط به منافع بازار انرژی را نمیتوان از تحلیل این جنگها و بحرانها جدا کرد. در جنگ اوکراین، تلاشهایی صورت گرفت تا آتشبسی برای خودداری از حمله به تأسیسات انرژی یکدیگر برقرار شود.
بااینحال، ظاهراً روسیه و اوکراین از این پیشنهاد استقبال کردند، اما روز بعد حملات به تأسیسات انرژی از سر گرفته شد و اوکراین مراکز انرژی و پالایشگاههای روسیه را هدف قرار داد و روسیه نیز به مراکز برق و انرژی اوکراین حمله کرد. این اقدامات، ضد تمدن و مغایر با تفکر مدرن است. بااینحال، آنچه بیش از همه مایه حیرت بوده، رفتار روسیه است؛ کشوری که بالقوه از ثروتمندترین کشورهای جهان به شمار میرود، اما فرصتهای مسالمتآمیز را از دست میدهد و بهجای آنکه بیش از دیگران در مسیر صلح، امتیازدهی متقابل و توافق برای زندگی در کنار شرکای قدیمی خود گام بردارد، با رفتار و تحریک احساسات ملیگرایانه و ناسیونالیستی، افکار امپریالیستی روسی را تشدید میکند.
از سوی دیگر، اگر قرار باشد آمریکا به مشتری نفت روسیه تبدیل شود، آسیب دیدن پالایشگاههای روسیه میتواند این امکان را نیز محدود کند. آمریکا اکنون از منابع نفتی ونزوئلا که پیشتر مشمول تحریم بودند، بهره میبرد. برخلاف کسانی که میگویند آمریکا برای غارت نفت ونزوئلا به این کشور روی آورده، معتقدم که مسئله را باید در چارچوب خرید نفت و بهرهمندی اقتصادی از این بازار نیز بررسی کرد.
برداشت من این است که صنعت نفت شیل آمریکا، با وجود تبلیغات گستردهای که درباره آن صورت گرفت، با مشکلاتی مواجه شده و آمریکا همچنان به واردات نفت نیاز دارد. از این منظر، ونزوئلا با برخورداری از بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان، روسیه با ظرفیتهای قابلتوجه تولید نفت و خاورمیانه، هر یک جایگاه مهمی در محاسبات انرژی آمریکا دارند.
آنچه امروز بیش از هر چیز جای خالی آن احساس میشود، عقلانیت سیاسی است؛ عقلانیتی که بتواند به روسیه و اوکراین یادآوری کند در شرایط کنونی، پذیرش آتشبس و دستیابی به حداقل امتیازات متقابل، بهتر از پافشاری بر حداکثر خواستهها و ادامه جنگ است. به عبارتی دیگر، روسیه باید از حداکثرخواهی دست بردارد و اوکراین نیز باید با پذیرش امتیازاتی متقابل، راه را برای پایان دادن به جنگ هموار کند.
باید پذیرفت که جهان بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت سیاسی، خویشتنداری و همکاری اقتصادی نیاز دارد. ادامه جنگ، در جایی از جهان جز ویرانی و فرسایش منابع و فرصتهای ملتها، دستاورد پایداری نخواهد داشت و اساساً راه توسعه، رفاه و امنیت از صلح و همکاری میگذرد، نه از تشدید دشمنیها و تداوم جنگ.