مرتضی مکی، تحلیلگر مسائل بینالملل نوشت: تداوم رایزنیها و گفتوگوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا نشان میدهد که همزمان با تشدید برخی اقدامات نظامی و تقویت حضور نظامی در منطقه، مسیر دیپلماسی و گفتوگو نیز همچنان در جریان است. هدف اصلی این رایزنیها، مدیریت تنشهای منطقهای و فراهم کردن زمینه برای دستیابی به نوعی توافق موقت یا حتی توافقی پایدارتر است. در سوی آمریکا، دولت ترامپ تلاش دارد این مسیر را با تکیه بر آنچه میتوان «دیپلماسی اجبار» نامید، یعنی ترکیبی از تهدید، فشار سیاسی، تحریم اقتصادی و نمایش قدرت نظامی، پیش ببرد.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران ضمن مقاومت و ایستادگی در برابر تهدیدات نظامی آمریکا، تلاش کرده است ابتکارعملهایی را برای یافتن راهحل سیاسی و خروج از وضعیت موجود دنبال کند. ایران در گذشته عمدتاً سیاستی واکنشی در برابر تحولات منطقهای و فشارهای آمریکا در پیش گرفته بود، اما شرایط کنونی نشانههایی از تغییر در این رویکرد دارد. تهران با اتخاذ ابتکارعملهای جدید در حوزه مدیریت منطقه، تلاش میکند از ظرفیتهای ژئوپلیتیک خود، از جمله موقعیت تنگه هرمز، بهعنوان اهرمی در مذاکرات و برای پیگیری مطالبات خود استفاده کند.
اکنون، پس از نزدیک به هفت ماه جنگ، تجاوز، تحریم و محاصره، واشنگتن همچنان امیدوار است که بتواند از طریق تشدید فشارهای اقتصادی، حفظ سایه جنگ و تهدید نظامی، به خواستههای حداکثری خود دست پیدا کند. با این حال، تحولات منطقه و جهان شرایط را نسبت به گذشته تغییر داده است و دیگر نمیتوان انتظار داشت که زمین بازی صرفاً بر اساس محاسبات آمریکا تعیین شود و طرف مقابل بدون دریافت تعهد و امتیاز متقابل، خواستههای واشنگتن را بپذیرد. همزمان، فشارهای اقتصادی و سیاسی در سطح منطقه و میان متحدان آمریکا نیز قابل توجه است.
کشورهای عربی منطقه که از تبعات اختلال در تردد از تنگه هرمز و پیامدهای اقتصادی بحران متحمل زیانهای قابل توجهی شدهاند، نسبت به تداوم وضعیت موجود نگرانی دارند. در اروپا نیز آثار این بحران مورد توجه قرار گرفته است. هشدار بانک مرکزی انگلستان درباره تأثیر بحران منطقه خلیج فارس بر اقتصاد این کشور، نمونهای از نگرانیهای فزاینده درباره پیامدهای اقتصادی ادامه بحران است. در چنین شرایطی، تحرکات دیپلماتیک قطر نیز اهمیت پیدا کرده است. نتیجه رایزنیهای قطریها آن بوده که آمریکا پاسخ جدیدی درباره طرح پیشنهادی ایران ارائه کند؛ اما به نظر میرسد آمریکا همچنان نمیخواهد اهرم فشار اقتصادی و تحریم را بهسادگی کنار بگذارد.
واشنگتن به دنبال دریافت امتیازاتی از تهران است و ممکن است در مقابل، بخشی از محدودیتهای اقتصادی و تحریمها را تعلیق کند. طرح هفتمادهای و هفتروزه پیشنهادی ایران نیز در همین چارچوب قابل بررسی است؛ طرحی که بر اساس آن، آمریکا باید محاصره اقتصادی را متوقف کرده و بخشی از منابع بلوکهشده ایران را آزاد کند و در صورت تحقق این اقدامات، ایران آمادگی خواهد داشت ظرف هفت روز وارد مذاکرات هستهای شود.
این پیشنهاد در مقایسه با تفاهم اسلامآباد که بازه زمانی ۶۰روزهای را در نظر گرفته بود، میتواند از منظر واشنگتن نیز دارای مزایایی باشد. در صورت دستیابی به توافق، دولت ترامپ میتواند آن را بهعنوان یک دستاورد سیاسی و اقتصادی مطرح کند؛ توافقی که احتمالاً بر بازار انرژی و قیمت نفت و بنزین در آمریکا نیز تأثیر خواهد گذاشت و بخشی از فشارهای سیاسی موجود بر جمهوریخواهان را کاهش میدهد. اکنون مسئله اصلی این است که پاسخ آمریکا به پیشنهاد ایران چه میزان از اختلافات موجود را کاهش خواهد داد و آیا تهران میتواند بر اساس این پاسخ، زمینه جدیدی برای ادامه مذاکرات ایجاد کند یا خیر.
البته تمامی نشانهها حاکی از آن است که سایه جنگ همچنان بر تحولات منطقه سنگینی میکند و نمیتوان احتمال تداوم تنش را نادیده گرفت. با این حال، تا زمانی که رایزنیهای سیاسی، تبادل نامهها و پیامها و تحرکات دیپلماتیک ادامه دارد، مسیر مذاکره همچنان باز است. در شرایطی که هر دو طرف، هر یک از زاویهای متفاوت، به نوعی توافق حتی توافقی موقت نیاز دارند، ادامه رایزنیها میتواند پنجرهای تازه برای کاهش تنش و نزدیک شدن ایران و آمریکا به یک توافق ایجاد کند. اینکه این پنجره تا چه اندازه باز خواهد ماند و آیا دو طرف خواهند توانست از فرصت موجود برای رسیدن به تفاهم استفاده کنند، به تصمیمات سیاسی و میزان آمادگی آنها برای پذیرش تعهدات و امتیازات متقابل بستگی دارد.