حرف شنیده شده، موضع اتخاذ شده این سوال را در ذهن مخاطب پررنگ میکند که آیا او میداند و چنین حرفی میزند یا نمیداند؟ آیا موضعی که گرفته بر اساس اطلاع و توجه او به واقعیت میدان بوده یا از شرایط بیخبر است؟ دانستن و ندانستن آنقدر اهمیت دارد که قران در آیه ۹ سوره زمر آن را مطرح کرده است: آیا کسانی که معرفت و دانش دارند و کسانی که بیبهره از معرفت و دانشاند، یکسانند؟
چشم بستن بر چه؟
تجمع کنندگان شعار میدهند که «قالیباف رسایی رو رها کن؛ در مجلسو وا کن». آیا در بین شعار دهندگان، کسی هست که نداند قالیباف رسایی را به زندان نبرده و قوه قضاییه طرف تصمیمگیر در این ماجراست؟ به احتمال زیاد همه شعاردهندگان این را میدانند. آیا در بین شعاردهندگان کسی هست که نداند این حکم به سال ۱۴۰۲ مربوط است که رسایی هنوز وارد مجلس دوازدهم نشده و در آن تاریخ مدیرمسئول نشریه ۹ دی بود؟ احتمالا تعداد زیادی از شعاردهندگان این را میدانند. آیا از بین کسانی که شعار میدهند، کسی هست که نداند باز یا بسته بودن مجلس به قالیباف ربط ندارد و تصمیمی است که در شعام گرفته شده و حتی با رفتن ذوالقدر و آمدن رضایی هم تغییری در آن ایجاد نشد، به این دلیل که چنین تصمیماتی در حد یک فرد گرفته نمیشود و ساختار درباره تصمیم میگیرد؟ احتمالا بیشتر کسانی که شعار میدهند این را میدانند. در آن صورت باید پرسید اگر تجمع کنندگان اینها را میدانند، چرا شعار میدهند؟ چرا شعارهایشان طوری است که انگار از چیزی خبر ندارند؟
مخاطب تیزهوش
سوال مهم این است که آیا شرکت کنندگان اخبار را فقط از یک مجرا پیگیری میکنند و مثلا فقط به کانالهای ایتایی وابسته شدهاند؟ به نظر میرسد که اگر کسی اخبار را از چند زاویه دنبال کند، احتمال اینکه تحت تاثیر خبرهای خاص قرار بگیرد کمتر میشود. در موضوع رسایی و قالیباف، تحرکات دیپلماتیک کشور و مسائلی از این دست، باید به چند نکته توجه داشت. در چنین مواقعی اثر جمعی مطرح میشود که در آن وقتی فرد میبیند که جمعیتی حرفی را تکرار میکند، تردید شخصی کاهش مییابد و یک میانبر ذهنی ایجاد میشود که هرگونه تردید را دور میزند. در چنین مواقعی ممکن است هیجان غلبه پیدا کند تا در پرتو آن بررسی در حواشی موضوع مطرح شده دشوارتر شود. باید توجه داشت که هویت جمعی هم نقش مهمی ایفا میکند. در چنین تجمعاتی فرد دیگر من نیست و خود را عضوی از ما میبیند و اگر جمعیت به هر دلیلی شعار بدهد، همراهی با آن بسیار آسانتر خواهد شد. اعتماد به منبع هم مهم است. مثلا وقتی میثم نیلی برادر داماد رئیس جمهور سابق که در یکی از تجمعات، در پاسخ به درخواست یک خانم مبنی بر عزل رئیسجمهور، میگوید: «شاید رهبری بنا به مصلحت این کار را انجام ندهند، اما ما کاری به رهبری نداریم و کار خودمان را میکنیم»، احتمالا جمعیت به خاطر اعتمادی که به نیلی دارد، این حرف را میپذیرد. اینجا مسئولیت نیلی برجسته میشود که اگر حرفی میزند، باید نسبت به تبعات سخنش آگاه باشد.
چند توصیه
برای کاستن از مشکلات میتوان توصیه کرد که مخاطبان بهتر است هیچ حرفی را صرفا به دلیل اینکه از بلندگو گفته شده، نپذیرند و برای یافتن بهترین خبرها و تحلیلها باید منبع اولیه را یافت، در مرحله بعد باید دید آیا منبع دیگری هم همین حرف یا تحلیل را ارائه داده، وگرنه باید آن را در حد یک ادعا درنظر گرفت نه یک واقعیت. در کنار اینها باید به منفعت سیاسی گوینده هم توجه کرد. مخاطب باید از خودش سوال کند که اگر رقیب سیاسی همین حرف را میگفت، باز هم بدون بررسی آن را میپذیرفتیم؟