به صورت سنتی چینیها و نگاه آنها به تحولات خاورمیانه بر بستر توسعه و منافع نهفته شده در حوزه انرژی قرار دارد که در کلیت ماجرا نشان میدهد که پکن نگاه توسعهمحور به این منطقه دارد. همین موضوع را هم در خصوص نفوذ چین و حتی روسیه در حوزه آفریقا میتوان مشاهده کرد که به نوعی گویای آن است که چینیها صراحتاً تمایل ندارند وارد منازعاتی شوند که ریسکها نامطوئن و نامعلوم را درون خود نهفتهاند. در این خصوص اینکه چرا چین برای بحران فعلی در منطقه دست به کار شده و از اظهارنظرهای صرفاً حاشیهای به وتوی قطعنامه ایالات متحده در شورای امنیت سازمان ملل رسیده و حالا هم آشکارا بر حل و فصل گره تنگه هرمز و آرامسازی اوضاع در بابالمندب سخن میگوید، نشان از آن دارد که پکن به دنبال آن است تا یک نوع ظرفیتسازی جدید برای خود در عرصه سیاست خارجی به وجود بیاورد. این در حالیست که در نشست سران بریکس در دهلینو در ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ (۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶) شی جینپینگ، رئیسجمهور چین خواستار ایفای نقش فعالتر پکن و سایر اعضای این گروه برای پایان دادن به جنگ با ایران شد. این موضوع زمانی قابل تأمل و مهم میشود که قرار است روسای جمهور چین و ایالات متحده دو روز دیگر در واشنگتن با یکدیگر دیدار کنند و همین مساله اهمیت ورود چین به پرونده ایران و منطقه را دو چندان میکند. در این میان اسکات بسنت، وزیر خزانه داری آمریکا ادعا کرده که با چین درباره ایران مذاکرات پشتپرده داشتهایم و حتی مدعی شده که این احتمال وجود دارد که دونالد ترامپ و شی جینپینگ پس از دیدار این هفته، دو بار دیگر نیز با یکدیگر دیدار کنند! او حتی در این خصوص اعلام کرده که نمیتوانم به شما بگویم این درگیریها چه مدت ادامه خواهد داشت، اما موضوع ایران را با چین مورد بحث قرار دادیم. اینکه چنین سخنانی از سوی بسنت آنهم با محوریت ایران و چین تنها سه روز قبل از دیدار شی و ترامپ مطرح میشود خود نشان دهنده آن است که پکن در پشت پرده به دنبال یک راه حل عملی بوده تا بتواند اعتماد طرف آمریکایی را برای خلاصی از این وضعیت به دست بیاورد یا اینکه حداقل به یک چارچوب کلی در این خصوص دست پیدا کند، اما نکته بسیار مهم که در این میان نباید از نظر غافل شود، نگاه «هزینه و فایده» چین به این پرونده است. در نوشتار اخیری که بلومبرگ در ارتباط با همین موضوع منتشر کرده و به نوعی دلایل کنشگری پکن در پرونده ایران و آمریکا را برشمارده، تاکید بر این شده که پکن اکنون سه دلیل بسیار قدرتمند دارد تا برای مصالحه میان ایالات متحده و ایران پیشقدم شود. به زعم نویسندگان بلومبرگ، نخستین دلیل این است که مدل رشد اقتصادی چین به شکل غیرمعمولی در برابر رکود جهانی آسیبپذیر است و ادامه روند کنونی منطقه برای پکن بسیار دشوار و هزینهزا خواهد بود و حتی با توجه به جمعیت بالای چین میتواند چرخه تامین کالا در این کشور را با مشکل جدی روبهرو کند.
* دو نگاه متفاوت
دومین دلیل نیز این است که توانایی چین برای مصون ماندن از شوک نفتی نامحدود نیست و این کشور مانند بسیاری از همتایان خود و حتی اروپاییها با ادامه این روند به مشکل بر میخورد. اما سومین دلیل این است که دولتهای سراسر خاورمیانه چین را یکی از معدود قدرتهای خارجی میدانند که از نفوذ واقعی بر تهران و واشنگتن برخوردار است و همین موضوع میتواند برای پکن یک امتیاز بزرگ در حوزه سیاست خارجی و کنشگری آن در قبال این پرونده محسوب شود. با این وجود باید توجه داشت که عدهای دیگر یک نگاه محافظهکارانه به این اقدامات چین دارند. آنها (عموماً تحلیلگران مستقذ در اندیشکدههای آمریکا و کهنه سربازان) معتقدند که چین از درگیر شدن ایالات متحده در دو جنگ افغانستان (۲۰۰۱) و عراق (۲۰۰۳) کمال بهره را به نفع خود برده است. این طیف بر این عقیده هستند که حضور ۲۰ ساله آمریکاییها در افغانستان برای چینیها یک نعمت بزرگ در جهت رشد و توسعه همه جانبه بود و سپس حضور آنها در عراق از ۲۰۰۳ تاکنون نیز توانست به توسعه چین سرعت بدهد و آنرا تثبیت کند. البته در مقابل، آمریکا هم از اهرم تایوان علیه چین استفاده کرد تا برای پکن هزینهتراشی کند، اما به هر ترتیب همین طیف اعتقاد دارند که چین و حتی روسیه از مشغول بودن واشنگتن در بحران فعلی خاورمیانه به نفع خود استفاده خواهند کرد. نگاه مقابل این نظریه بر پایه تحلیل «انرژی محور» استوار است. این طیف که اصولاً تحلیلگران حوزه ژئوپلیتیک و ژئوانرژی آنرا تشکیل میدهند بر این عقیده هستند که منازعه فعلی در خلیج فارس و تنگه هرمز که تا بابالمندب ادامه پیدا کرده و احتمال دارد به کانال سوئز نیز سرایت کند، با جنگ عراق و افغانستان و درگیریهای دیگر تفاوت ماهیتی دارد و ستون فقرات آن بر پایه نفت و انرژی است و بر همین اساس چین هم به دنبال حل و فصل هر چه سریع این منازعه خواهد بود.