بستن
کد خبر: ۱۵۱۹۰۷۳
«آرمان ملی» برای افزایش تاب‌آوری اجتماعی پیشنهاد می‌دهد

خانواده را در برابر بحران تنها نگذاریم

خانواده را در برابر بحران تنها نگذاریم
آرمان ملی- مرتضی خبازیان: وقتی جامعه‌ای با بحران اقتصادی و سیاسی طولانی‌مدت روبه‌رو می‌شود، معمولاً نخستین پرسش‌ها درباره نرخ ارز، تورم، اشتغال، سرمایه‌گذاری، تحریم، سیاست خارجی و امنیت مطرح می‌شود.

کمتر کسی می‌پرسد این بحران‌ها با خانواده ایرانی چه می‌کنند. در حالی که یکی از مهم‌ترین میدان‌های اثرگذاری بحران، نه بازار و سیاست بلکه خانه است. گرانی و کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی، نگرانی از آینده، اخبار جنگ و تنش سیاسی، همه سرانجام راه خود را به داخل خانه پیدا می‌کنند. پدر و مادری که دائماً نگران تأمین هزینه‌های زندگی‌اند، ممکن است ناخواسته اضطراب خود را به فرزند منتقل کنند. اختلاف میان زن و شوهر می‌تواند بر اثر فشار اقتصادی تشدید شود و خشم و سرخوردگی ناشی از شرایط بیرونی، به جای آنکه متوجه منشأ اصلی خود باشد، در خانه تخلیه شود. اگر این وضعیت برای مدت کوتاهی اتفاق بیفتد، خانواده احتمالاً می‌تواند آن را تحمل کند. اما وقتی بحران طولانی می‌شود، مسأله تغییر می‌کند. جامعه دیگر فقط با یک بحران اقتصادی یا سیاسی مواجه نیست؛ با فرسودگی روانی ناشی از بحران مواجه است. 

اهمیت تاب‌آوری

تاب‌آوری البته به معنای آن نیست که از مردم بخواهیم مشکلات را تحمل کنند و به آنها بگوییم نگران نباشید. چنین توصیه‌ای حتی می‌تواند آزاردهنده باشد. خانواده‌ای که با کاهش درآمد، افزایش هزینه‌ها یا نگرانی از آینده روبه‌روست، با گفتن چند جمله مثبت ناگهان آرام نمی‌شود، اما می‌توان کاری کرد که بحران، تمام فضای زندگی را اشغال نکند. نخستین قدم، مدیریت ورود اخبار به خانه است. امروز تلفن همراه عملاً یک درِ دائماً باز به سوی بحران است. خبر جنگ، دلار، تحریم، بنزین، تهدید، حمله و پاسخ، در تمام ساعات شبانه‌روز در دسترس است. پیگیری دائمی اخبار الزاماً به معنای آمادگی بیشتر نیست؛ گاهی فقط اضطراب را تازه می‌کند؛ بنابراین اولین توصیه مهم برای افزایش تاب‌آوری مشخصا به خود خانواده برمی‌گردد. خانواده باید بین استفاده از فضای مجازی و در مسیر اخبار قرار گرفتن توازن برقرار کند. نمی‌توان در حالی ساعات استفاده از تلفن همراه از حد می‌گذرد، در حالی پدر یا مادر در خانه مدام تلفن همراه در دست دارند، از دیگر اعضا انتظار داشت آن را کنار بگذارند؛ بنابراین اولین قدم یاد گرفتن بهترین روش استفاده از تلفن همراه است. راننده تاکسی چهل ساله در مسیر میدان ولیعصر تا میدان انقلاب سر درددلش باز می‌شود و می‌گوید: وقتی به خانه می‌رسد، همسرش فقط جواب سلام او را می‌دهد و دوباره به فضای مجازی برمی‌گردد. راننده با تحیر می‌پرسد: مگه تو اون گوشی چیه که میتونه یه نفرو اینقدر مشغول کنه؟ در ادامه او به اصطکاکی که با همسرش دارد تمرکز می‌کند و خودش نتیجه می‌گیرد، دخترش هم مانند مادرش شده و یکسره سرش توی موبایل است. می‌توان تصور کرد کوچکترین اخبار راست و دروغ در این خانواده چه بازتاب هولناکی خواهد داشت. اگر درک روشنی از این ابزار بسیار مهم وجود داشته باشد، مادر یا پدر خانواده می‌تواند زمان مشخصی برای دنبال کردن اخبار تعیین کند و ساعاتی را از خبر و شبکه‌های اجتماعی خالی نگه دارد. حتی نیم ساعت در روز که اعضای خانواده بدون صحبت درباره سیاست و اقتصاد کنار هم باشند اهمیت دارد. با این حال آیا می‌توان این مسئولیت را فقط بر دوش خانواده گذاشت؟ قطعاً پاسخ منفی است. وقتی یک جامعه برای سال‌ها تحت فشار قرار دارد، دولت و نهاد‌های عمومی نیز در قبال سلامت روانی و اجتماعی شهروندان مسئولیت دارند. 

وظیفه دولت

دولت نمی‌تواند همه مشکلات اقتصادی را یک‌شبه حل کند، اما می‌تواند از اضافه کردن اضطراب غیرضروری به زندگی مردم جلوگیری کند. شفافیت، اطلاع‌رسانی دقیق و بهنگام، پرهیز از انتشار وعده‌های غیرواقعی و توضیح روشن درباره تصمیم‌های اقتصادی، بخشی از همین مسئولیت است. این روز‌ها مساله بنزین به یکی از مهم‌ترین مسائل مبتلابه خانواده‌ها تبدیل شده است. در حالی که انتظار این است که دولت با صراحت برنامه خود را برای مردم شرح دهد، هنوز قطعیتی در این بین مشاهده نمی‌شود. علاوه بر آن، پمپ بنزین‌ها در برخی شهر‌ها با مشکل مواجه شده‌اند و این بر حساسیت ماجرا افزوده است. چرا دولت نمی‌تواند با صراحت از برنامه خود به مردم توضیح دهد؟ چرا مسائل کارشناسی و اظهار نظر‌های در سطح نخبگان باید در سطح جامعه جریان داشته باشد؟ جامعه‌ای که نمی‌داند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد، بیش از جامعه‌ای که با یک واقعیت دشوار، اما روشن روبه‌روست، دچار اضطراب می‌شود. اگر قرار است سیاستی اقتصادی اجرا شود که بر قیمت کالا یا انرژی اثر می‌گذارد، مردم باید بدانند چه اتفاقی خواهد افتاد، چه زمانی اجرا می‌شود، چه گروه‌هایی آسیب می‌بینند و دولت برای کاهش این آسیب چه برنامه‌ای دارد. نه اینکه بجای پاسخ به این سوال‌ها پیوسته در رسانه‌ها در باب اینکه هنوز به جمع بندی نرسیده‌ایم مطلب منتشر شود. بی‌هیچ تردیدی ابهام، به یک هزینه قطعی اجتماعی تبدیل می‌شود. 

نقش رسانه

رسانه مسئولیت دارد بحران را به مردم اطلاع دهد، اما نباید به دستگاه تولید اضطراب تبدیل شود. رقابت برای جلب مخاطب، نباید به معنای انتشار مداوم خبر‌های هراس‌آور، شایعات تأییدنشده و تحلیل‌های آخرالزمانی باشد. رسانه حرفه‌ای باید میان اطلاع‌رسانی و اضطراب‌آفرینی تفاوت بگذارد. رسانه‌ای که نادانسته‌ها و ابهامات خود را به جامعه تزریق می‌کند، یکی از مشکلات جامعه است. به‌ویژه در شرایط جنگ یا تنش سیاسی، انتشار یک خبر نادرست می‌تواند فقط یک خطای رسانه‌ای نباشد؛ ممکن است مستقیماً به رفتار اجتماعی منجر شود. هجوم به پمپ بنزین، خرید هیجانی کالا، خروج سرمایه یا حتی درگیری خانوادگی می‌تواند نتیجه ترسی باشد که با یک خبر نادرست یا اغراق‌آمیز ایجاد شده است. از این منظر، رسانه‌ها باید در کنار خبر‌های مربوط به بحران، به مردم نیز یاد بدهند چگونه با بحران زندگی کنند. جوانی که در زمینه تولید محتوای فضای مجازی فعالیت می‌کند، می‌گوید: هربار که تنش در منطقه بالا می‌رود، ضربان قلب من هم بالا می‌رود. تصور اینکه با افزایش تنش ممکن است دوباره اینترنت قطع شود، تمام بدنم را بی‌حس می‌کند. در این وضعیت اصلا نمی‌توانم کار‌های روزمره را انجام دهم. از این زاویه می‌توان پرسید که چرا نباید بخشی از برنامه‌های رسانه‌ای به آموزش مدیریت مالی خانوار، کاهش اضطراب، گفت‌و‌گو با فرزندان، مدیریت مصرف اخبار، حل اختلافات خانوادگی و استفاده از شبکه‌های حمایتی اختصاص پیدا کند؟ اینها شاید در ظاهر موضوعات هیجان‌انگیزی نباشند، اما در جامعه‌ای که تحت فشار طولانی‌مدت است، از بسیاری از اخبار جنجالی مهم‌ترند. 

وظیفه نظام آموزشی

کودک و نوجوان فقط در کلاس ریاضی و علوم به مهارت نیاز ندارد. او باید یاد بگیرد چگونه با اضطراب، شکست، ناامیدی، فشار اقتصادی خانواده و اخبار نگران‌کننده مواجه شود. آموزش مهارت گفت‌و‌گو، حل مسئله، کنترل خشم، تشخیص خبر جعلی و استفاده سالم از شبکه‌های اجتماعی می‌تواند بخشی از آموزش عمومی باشد. حتی والدین نیز به آموزش نیاز دارند. بسیاری از پدر‌ها و مادر‌ها نمی‌دانند چگونه درباره بحران اقتصادی یا جنگ با کودک خود صحبت کنند. یا نمی‌دانند چگونه بدون پنهان کردن واقعیت، اضطراب خود را به فرزند منتقل نکنند. این آموزش‌ها هزینه چندانی در مقایسه با هزینه‌های اجتماعی ناشی از فروپاشی روابط خانوادگی ندارد. از سوی دیگر، باید به خانواده‌ها کمک کرد تا مشکلات مبهم را به مسائل مشخص تبدیل کنند. خانواده‌ای که دائماً می‌گوید نمی‌دانیم آینده چه می‌شود، احساس ناتوانی بیشتری دارد. اما اگر بنشیند و مشخص کند چه چیز‌هایی در کنترل اوست و چه چیز‌هایی نیست، بخشی از این فشار کاهش پیدا می‌کند. نرخ ارز و تصمیم‌های سیاسی در اختیار خانواده نیست؛ اما بودجه، میزان مصرف، بدهی، پس‌انداز، خرید و حتی یافتن راهی برای افزایش درآمد تا اندازه‌ای قابل مدیریت است. همین منطق باید در سطح جامعه نیز دنبال شود. دولت باید به جای آنکه فقط از مردم بخواهد «تحمل کنند»، ابزار‌های تحمل‌پذیرتر کردن شرایط را فراهم کند. حمایت از خانواده‌های کم‌درآمد، دسترسی آسان‌تر به خدمات مشاوره‌ای، حمایت از مراکز سلامت روان، تقویت خدمات اجتماعی و ایجاد شبکه‌های محلی کمک‌رسانی، همه بخشی از سیاست‌گذاری برای تاب‌آوری اجتماعی است. 

خانواده ایرانی

در یک جامعه تحت فشار، خانواده نباید تنها سنگر مردم باشد؛ خود خانواده نیز باید از سوی جامعه حمایت شود. اگر خانواده‌ای درگیر مشکلات اقتصادی است، نباید همزمان با آن با تحقیر، سرزنش، ناامیدی و بمباران خبری نیز مواجه باشد. اگر پدر و مادری از آینده فرزندشان نگران‌اند، وظیفه حاکمیت این نیست که صرفاً از آنها بخواهد آرام باشند؛ وظیفه دارد تا حد امکان از میزان نااطمینانی بکاهد. شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار شاخص‌هایی مانند تورم، رشد اقتصادی و نرخ بیکاری، درباره یک شاخص کمتر دیده‌شده نیز حرف بزنیم؛ حال خانواده ایرانی چگونه است؟

انتشار :
پربازدیدترین اخبار