او گفت تلویزیون نگاه نمیکند و هر وقت تلویزیون میبیند، اعصابش خراب میشود و آن را خاموش میکند. سپس این پرسش را مطرح کرد که اگر او، به عنوان رئیسجمهور و فردی که برای نظام کار میکند، چنین حسی نسبت به تلویزیون دارد، مردم چه نگاهی به آن دارند؟ این سخن را نباید صرفاً در حد یک شوخی یا گلایه روزمره رئیسجمهور از رسانه ملی تقلیل داد. پزشکیان در واقع یک پرسش مهم درباره نسبت رسانه رسمی با جامعه مطرح کرده است. اگر رسانهای که قرار است صدای حاکمیت و جامعه باشد، حتی برای مسئولان مستقر نیز آزاردهنده شده باشد، مشکل دقیقاً کجاست؟
انعکاس چهره مردم
البته روشن است که صداوسیما در اختیار دولت نیست، اما در این هم تردید نیست که صداوسیما قرار است آیینهای باشد که چهره مردم در آن انعکاس داشته باشد. آیا چنین است؟ آیا برنامههای تحلیلی و سیاسی صداوسیما میتواند انعکاس جامعهای باشد که در آن پزشکیان از مردم رای گرفته و به ریاست جمهوری رسیده است؟ اگر پاسخ مثبت است، در آن صورت باید پرسید چرا پزشکیان از صداوسیما گلایه دارد؟ اگر هم پاسخ منفی است، از صداوسیما باید پرسید چرا این روش را دنبال میکند تا ناخواسته در مقابل بخشی از مردمی قرار بگیرد که به پزشکیان رأی دادهاند؟ نگاهی به واکنش مردم در فضای مجازی کاملا روشن میکند که چه نگاهی نسبت به صداوسیما شکل گرفته است. هرچند باید تاکید کرد که صداوسیما موظف نیست بلندگوی دولت باشد و دولت مستقر، مانند هر نهاد دیگری باید مورد نقد قرار گیرد. حتی میتوان گفت رسانهای که نتواند عملکرد دولت را نقد کند، اساساً وظیفه رسانهای خود را به درستی انجام نمیدهد. با این حال این فقط یک سوی ماجراست و سوی مهمتر همان است که باید روشن شود صداوسیما چقدر به خواست و میل رایدهندگان نزدیک است یا از آن فاصله دارد؟
داوری عادلانه
نقد، بدون داوری ممکن نیست، اما داوری زمانی معتبر است که همه جوانب موضوع دیده شود. برای نقد کردن باید بین دو یا چند چیز داوری کرد. یک سو دولت قرار دارد، سوی دیگر مردم و در میانه هم اقتضائات و شرایط سیاسی کشور. اگر قرار است رسانهای وارد نقد عملکرد دولت شود، باید بتواند بین این هر سه داوری کند. اکنون زمان آن است که سوال کنیم آیا صداوسیما که تقریبا در پایان دوره ریاست پنج ساله جبلی قرار دارد، توانسته است عملکرد دولت را نقد کند یا نظر شهروندان چیز دیگری است و عملکرد صداوسیما را به گونهای تقابلی تفسیر میکنند؟ تقابل زمانی شکل میگیرد که رسانه نه فقط عملکرد دولت، بلکه اصل گفتمان و موجودیت سیاسی آن را هدف قرار دهد و عملاً در منازعه سیاسی به یکی از طرفین تبدیل شود. مسئلهای که امروز درباره صداوسیما مطرح است، دقیقاً همین مرز است. چرا سازمانی که عنوان رسانه ملی را بر خود دارد، نمیتواند در دوره فعالیت یک دولت منتخب، دستکم بخشی از ظرفیت خود را برای توضیح برنامههای آن دولت، شنیدن دفاعیات مسئولان و ایجاد امکان گفتوگوی سیاسی اختصاص دهد؟
رسانه و جناحهای سیاسی
صداوسیما یک وزارتخانه نیست که وزیر آن با رئیسجمهور وارد کابینه شود و سیاست رسانهایاش مستقیماً با دولت هماهنگ باشد. رئیس سازمان نیز مستقیماً توسط رئیسجمهور منصوب نمیشود و این سازمان از نظر ساختاری جایگاهی متفاوت از دستگاه اجرایی دارد؛ بنابراین جبلی الزاماً خود را موظف نمیبیند که سیاست رسانهای سازمان را با خواست رئیسجمهور هماهنگ کند. اشکالی هم در این بین نیست، اما این توضیح، یک پرسش دیگر ایجاد میکند که اگر صداوسیما رسانه دولت نیست، پس دقیقاً رسانه چه کسی یا چه جریانی است؟ رسانه ملی باید بتواند به همان اندازه که منتقد دولت است، منتقد مخالفان دولت نیز باشد؛ به همان اندازه که مشکلات دولت را نشان میدهد، مشکلات نهادهای دیگر را نیز نشان دهد و مهمتر از همه، نباید به ابزاری برای پیروزی یک جناح سیاسی بر جناح دیگر تبدیل شود. این البته با در نظر گرفتن شرایط خاص امروز است که در انتشار روایتها باید دقت کرد. در عین حال مساله در این مجال برجسته کردن یا تخفیف دادن روایتها نیست، مساله نزدیک یا دور بودن از نهاد انتخابی است.
در اهمیت تعادل
ممکن است این تلقی ایجاد شود که در ساختارهای بزرگ مانند صداوسیما رای یا نظر یک نفر تعیین کننده نیست. به عبارت دیگر سازمان آنقدر بزرگ شده که به واسطه تفویض اختیار، صداها و رنگهای متعددی در آن شکل گرفته است. یعنی حتی اگر رئیس سازمان بخواهد رابطه با دولت را تعدیل کند، مجموعهای از مدیران، تهیهکنندگان، مجریان و نیروهای سیاسی در سطوح مختلف وجود دارند که ممکن است برداشت متفاوتی از وظیفه رسانه داشته باشند. برای برخی، انقلابی بودن رسانه ممکن است به معنای ایستادن در برابر دولت و جریانهای سیاسی خاص تعبیر شود. در چنین شرایطی، هرگونه نزدیک شدن به دولت ممکن است به عنوان عقبنشینی یا سازش تلقی شود. در نتیجه، جبلی فقط با دولت مواجه نیست، با بخشی از بدنه سیاسی و رسانهای سازمان نیز مواجه است که ممکن است از او انتظار داشته باشد موضعی متفاوت داشته باشد. این دقیقا نقطهای است که رئیس سازمان، باید توضیح دهد و با توضیح اوست که نیروهای تحت امرش میتوانند بین دیدگاههای او و دیدگاه دولت تعادل برقرار کنند و در آن صورت است که رسانه به یک سو متمایل نمیشود. به بیان دیگر، مساله تعادل است. اینجا یک نکته اساسی وجود دارد که وظیفه رئیس صداوسیما فقط مدیریت نیروهای داخل سازمان نیست بلکه حفظ اعتبار خود سازمان نیز اهمیت غیر قابل انکار دارد. اگر مخاطب احساس کند تلویزیون دائماً در حال جنگ سیاسی است، طبیعی است که از آن فاصله بگیرد. این مسئله زمانی جدیتر میشود که جامعه درگیر فشار اقتصادی، نگرانی سیاسی و اضطراب درباره آینده است. در چنین شرایطی، رسانه میتواند دو نقش کاملاً متفاوت داشته باشد که یا بخشی از فشار روانی جامعه را کاهش دهد و یا خود به یکی از منابع تولید آن تبدیل شود. اگر روزی خبرنگاری در مقابل جبلی قرار گرفت باید این سوال را مطرح کند و نظر جبلی را بخواهد. تلویزیون میتواند خبر بدهد، اما میتواند آرامش نیز ایجاد کند. میتواند اختلافها را برجسته کند، اما میتواند امکان گفتوگو نیز فراهم کند. میتواند هر روز یک طرف منازعه سیاسی را بر سر طرف دیگر بکوبد، اما میتواند به مخاطب کمک کند واقعیت را بفهمد و درباره آن تصمیم بگیرد. نکته آخر اینکه اگر رئیسجمهور انتظار داشت صداوسیما فقط از دولت دفاع کند، میشد سخنان او را یک مطالبه سیاسی تلقی کرد، اما وقتی میگوید حتی خودش تلویزیون را خاموش میکند، در واقع درباره کیفیت رابطه رسانه با مخاطب به شکل استفهامی هشدار میدهد و این هشدار باید جدی گرفته شود.