بستن
کد خبر: ۱۵۱۶۰۶۵
میخوش ولی‌زاده در گفت‌و‌گو با «آرمان ملی»:

کار داستان ساختن است و کار شعر خراب کردن 

کار داستان ساختن است و کار شعر خراب کردن 
آرمان ملی- نعمت مرادی: میخوش ولی‌زاده (۱۳۵۸-تبریز) شاعر، نویسنده و منتقد، عمری را در گروی فعالیت‌های ادبی گذاشته و حاصل آن را در قالب چندین جلد کتاب و مقاله در نشریات، ارائه کرده است.

 این آثار، البته که می‌تواند موضوع گفت‌و‌گو‌های مستقلی باشد، اما نگاه او به ادبیات و مشی شاعری‌اش بیشتر ما را مجاب کرد تا این گفت‌و‌گو را با او ترتیب دهیم. میخوش معتقد است: «هنر خوب تاریخ‌سازی می‌کند و راه را برای جریان‌های بعدی باز می‌کند.» و در این میان «کار شاعر شکار لحظه‌های از دست رفته است و دویدن به دنبال لحظه‌های نیامده.» می‌گوید: «در داستان، بنا بر ساختن است؛ اگر بعد خرابش کنی، ابتدا باید بسازی. در شعر بنا از ویرانه شروع می‌شود؛ کار شعر خراب کردن است، نه ساختن...» این شما و این گفت‌وگویی که در ادامه خواهید خواند. 

** اهالی ادبیات، کم و بیش شما را با آثار منتشرشده‌تان می‌شناسند. کمی از خودتان بگویید و اینکه در زندگی شخصی‌تان چه عادتی یا تجربه‌ای هست که فکر می‌کنید بیشترین نقش را در تبدیل‌شدن شما به یک شاعر و نویسنده داشته، حتی اگر مستقیماً در آثارتان دیده نشود؟
خوب، مرا میخوش صدا می‌کنند. خودم هم این اسم غریب را دوست دارم؛ در شناسنامه هم همین است، چون شبیه من بوده لابد، هم ترش و هم شیرین. عجیب نیست که می‌گویند آدم‌ها شبیه اسمشان می‌شوند. فکر می‌کنم حافظه تصویری قوی و ثبت وقایع برای مدت طولانی بیشترین درگیری ذهنی با هنر کلامی را در من ایجاد کرده است و این آبشخور بکر و منحصر‌به‌فرد همیشه محل برداشت من در شعر‌ها بوده است. زندگی در زمان از دست رفته و چرخیدن در لحظه‌های مرده، بخشی از تجربه‌ی ذهنی و روانی من است. والبته که بعد‌ها کشیده شدن، یا بهتر است بگویم رانده شدن، به سمت تنهایی و چرخیدن و ماندن در آن. 
میخوش ولی‌زاده هستم متولد سی شهریور سال هزارو سیصدو پنجاه و نه از روستا‌های اطراف تبریز. از سال ۱۳۸۰ درگیر هنر و ادبیات هستم که تا امروز از من هشت کتاب منتشر شده است. کتاب اول که یک مجموعه شعر است در سال ۱۳۸۶ منتشر شد توسط نشر شروع در بوشهر تحت عنوان «فصل چیدن باران» هشت سال بعد یک مجموعه شعر دیگر توسط نشر شانی، کرج تحت عنوان «این حرف‌ها گفتن ندارد» منتشر شد و دو کتاب بعدی نیز شیش سال بعد منتشر شدند توسط نشر مهر و دل در تهران تحت عناوین «مهتابی سوخته» (مجموعه داستان کوتاه) و «سربه‌هوایی» مجموعه شعر و چهار سال بعد باز چهار مجموعه دیگر منتشر شد تا به امروز است مجموعه‌ها تحت عناوین «رود و روایت» (گردآوری شعر، داستان، نقد) از نشر آنان، تهران و مجموعه شعر «سواران در سایه‌ی ابر» توسط نشر آثار برتر، کرج منتشر شد و دومین مجموعه داستانم با نام «تمرین دروغ» از نشر داروگ، کرج منتشر شد و در آخر هم یک ترجمه داشتم که با نام «برگشتن از همان جایی که آمدن» که ترجمه شعر حیدربابای استاد شهریار است که به صورت شعر سپید ترجمه شده است و توسط نشر آثار برتر زیر چاپ است. 

** چه شد که سمت شعر کلاسیک نرفتید؟ آیا شعر امروز به دور از وزن و قافیه، احتیاج به پوست‌اندازی دارد؟

جواب به این سوال هم سخت است و هم آسان. سمت شعر کلاسیک نرفتم، چون این مسیر را مطالعه کردم و حتی زمانی شیفتگی به آثار کلاسیک داشتم و طبع‌آزمایی و تلاش برای در وزن سرودن داشتم. منتها تصمیم نهایی را زمانی گرفتم که در کنار شعر کلاسیک با شاعران مدرن نیز آشنا شدم؛ با شعر‌های نیما به بعد. تازه متوجه شدم که مسیر و پوست‌اندازی بحق و درستی در شعر ما اتفاق افتاده است، هرچند در اصل مطلب نیم‌نگاهی به فرم و زبان شعر در غرب وجود دارد، اما آن هم راه‌گشا بود برای چهارده قرن فشردگی با عروض. برای در چرخه‌ی تکرار نیافتن، شاعر معاصر باید در فرم و قالب هم فرزند زمان خود باشد. در شعر‌های بی‌وزن بعد از نیمایی‌ها، حرف حساب شاعر به درستی و به خلاقانه‌ترین شکل به مقصود می‌نشیند. در شعر‌های کلاسیک نیز، به گواه تاریخ چند قرن شاعری و آثار بزرگان، خلاقیت‌های شعری بیشماری شده است؛ منتها ذوق ما نمی‌تواند تا ابد ستایشگر یک قاب کهنه کوبلن‌دوزی شده بر دیوار باشد. در مسیر هنر توقف معنی ندارد و حتی تقدس هنری نیز بی‌فایده است. هنر خوب تاریخ‌سازی می‌کند و راه را برای جریان‌های بعدی باز می‌کند. در محتوا و زبان شعر کلاسیک معاصر ما این اتفاق رخ داده است؛ منتها لباس و قاب هنوز کهنه است و امروز حرف تازه در قاب کهنه زده می‌شود. بحث شعر بی‌وزن نو و کهنه نیست؛ بحث انتخاب شکل و فرم تازه است، شکلی که دیگر در بند عروض نیست. 
فارغ از ضرب وزن و جادوی وهمی آن، احساس، عاطفه، تفکر و اندیشه با اندک بهره از موسیقی و توجه به فرم‌های خلاق، حرفی برای گفتن پیدا می‌کند و شعر به دست می‌آید. مخاطب عام و حتی میانه‌ی حرفه‌ای ما هنوز شعر را شعر کلاسیک می‌دانند و گوششان در بند زنگ عروض و قافیه ا ست. شعر کلاسیک ما ساختارگرا است؛ باید‌هایی در قالب به شعر تحمیل می‌شود که باعث تزیین شعر می‌شود و از طرف دیگر انرژی و توان شاعر، به‌ویژه شاعران نوپا، را می‌گیرد. برخی دوستان با آثار نئوکلاسیک خوب خود ادعا دارند که پست‌مدرن می‌نویسند، در حالی که این با روح پست‌مدرن در تعارض است. بین کلاسیک و پست‌مدرن یک پله دیگر وجود دارد و آن مدرن است؛ با توجه به پیشینه طبیعی پوست‌اندازی جریان‌ها، معمولاً از قبل از خود وام می‌گیرند برای تغییر. در شعر بی‌وزن هم باید‌هایی نا نوشته و ناخوانده وجود دارد که اولین گام آن پیدا کردن زبان و فرم شعر خود است و تجربه‌ورزی و زبان زیبایی برای رسیدن به لحن و زبان زیبایی برای رسیدن به لحن. 

** اگر موافق باشید، کمی به آثارتان بپردازیم. در قالب شعر سپید مدرن و در مجموعه «شعر فصل چیدن باران»، باران فقط یک پدیده طبیعی نیست؛ گویی یک «ریتم درونی» در تمام شعر‌ها جریان دارد. این باران از کجا آمده؟ ریشه‌اش تجربه‌ای زیسته است یا یک ساختار ذهنی که آگاهانه انتخاب کرده‌اید؟

در این مجموعه که سال‌های اولین دوری من از خانه را در دوران دانشجویی شامل می‌شود، یا بهتر بگویم سال‌های پیدا کردن خود؛ خود غرق در احساس و تنهایی، خود تازه رسته از سنین نوجوانی و رسیده به اوایل جوانی، خود کاشف لحظه‌های شعری و چرخیدن در پیاده‌رو‌ها و قدم زدن در ساحل بوشهر. باران در این مجموعه نوعی استعاره است و نوعی امید و دلبستگی که با آمدنش غم روز‌های تنهایی و دور از خانه را برایم دلچسب می‌کند. این مجموعه تجربه‌ی اولین من است؛ تجربه پیدا کردن زبان شعر بی‌وزن با گوشه‌چشمی به دیگر شاعران گذشته، تجربه‌ی عاشقانه‌سرایی و فلسفه من که در آن شکل شعری پیدا می‌کند. تجربه زیسته بیشترین سهم را دارد و نگاه فلسفی و رمانتیک به جهان، مرگ، عشق، باران و طبیعت نیز در این مجموعه وجود دارد. 

** تصویرسازی‌ها مه‌آلود و گذرا است در این کتاب؛ انگار شاعر می‌خواهد چیزی که همیشه در حال فرار است را ثبت کند. جنس محاکات شعری و ستون فقرات عاطفی این کتاب را چگونه تعریف می‌کنید؟

کار شاعر شکار لحظه‌های از دست رفته است و دویدن به دنبال لحظه‌های نیامده. در این مجموعه حسرت‌ها سهم بیشتری دارند و عشق به معشوق و تجربه نزول آن بر جان که مرا خوابگرد خود کرده بود. شعر‌های این مجموعه خیلی مه‌آلود نیستند؛ گاهی ابری می‌آید و می‌رود، گاهی بارانی می‌بارد، گاهی بغضی بر زبان می‌آورم و گاهی هم می‌بارم. باران در فصل چیدن باران، باران عشق است در روز‌های پاییزی. من هم آینه‌ی خودم را در دست دارم و جهان را در آن می‌بینم و بازگو می‌کنم. محاکات یا بازآفرینی از نوع ارسطویی همیشه در شعر هست، این بستگی به برخورد شاعر با زبان دارد. زبان شعر را شخصی کردن سخت است و دیریاب؛ شاعر باید شعر به شعر، کتاب به کتاب، پوست‌اندازی کند تا به زبان شعری خود نزدیک شود و به ناخودآگاه شعری خود برسد. 

** زبان شعر در مجموعه «این حرف‌ها گفتن ندارد» حالتی فروخورده و نیمه‌پچ‌پچ دارد؛ انگار شاعر آگاهانه از بیان مستقیم فاصله می‌گیرد. این انتخاب زبانی از کجا آمده؟ تجربه‌ای بیرونی پشتش بوده یا اقتضای این دوره شعری اینطور ایجاب می‌کند؟


زبان در شعرم هیچگاه فروخورده و نیمه‌پچ‌پچ نبوده است. شاید گاهی به اقتضای زمانه حرف در پرده بزنم و مضمون به پستو برود، اما بنای شاعری من همیشه بر جسارت زبانی استوار است و بر بیرون پریدن. اگر مضمونی دارم، اگر چیزی را حس کرده‌ام، اگر بغضی دارم، آن را بی هیچ ترسی به شعر تبدیل می‌کنم. سراغ هر کلمه‌ای نمی‌روم؛ هم‌نشینی کلمات برایم مهم است و پس‌زمینه حس و حالم بر متن غالب است. کلمات باید از زبانم خودشان بریزند بیرون، آن وقت حس، موسیقی شعر و حرف حسابم راه درست را پیدا می‌کند. مسیر زبان در مجموعه آخرم نیز ادامه دارد و در مجموعه اولم نیز مشهود است. 

** سکوت و ناگفتنی‌ها بیشتر از گفته‌ها کار می‌کنند. چرا این دوره نوشتن شما به سمت حذف و ایجاز رفت؟ چه تغییری در خودتان یا جهان اطرافتان باعث این گرایش شد؟


سهم سکوت در شعر کم از گفتن نیست، مخصوصاً در شعر بی‌وزن و شعر مدرن سپید؛ سطر‌ها با سکوت وزن پیدا می‌کنند و ارتباط خود را با سطر بعدی نشان می‌دهند. کلمات بی‌دعوت در شعر جایی ندارند؛ من کلمات را دعوت می‌کنم. گزیده‌گویی و ایجاز ریشه در این دارد که باید ساز شعر کوک خواسته باشد؛ کوک احساسم و حرفی که باید می‌زدم. کاری که من در شعر انجام می‌دهم زدودن است، مثل یک مجسمه‌ساز که از تکه سنگ اضافی می‌زند تا اصل کار و هدف خود را نشان دهد. پیرایش شعری کمک می‌کند به نتیجه‌ی دلخواه برسم؛ حذف‌ها، اضافه‌ها، جابجایی‌ها و مترادف‌های درست در هم‌نشینی بخشی از تلاش نوشتن شعر من است. 

** مجموعه شعر «سربه‌هوایی» که با «نشر مهر و دل» منتشر شده، در نقطه‌ای که از برخی دغدغه‌های گذشته دل کنده‌اید و به نوعی بی‌پروایی رسیده‌اید. چه تغییری در زندگی یا نگاهتان باعث شد «سربه‌هوایی» به این لحن برسد؟ در مقایسه با دیگر آثارتان، این مجموعه را چگونه می‌بینید؟ آیا برخی از شعر‌ها عجولانه شکل نگرفته‌اند؟


بهترین نقد، نقد به خود است. سمت شاعری من همیشه به سمت نقد به خود بوده است، به همان اندازه که میل و تلاش دارم به نقد دیگر آثار شاعران، و البته که در این سال‌ها مرا با نقد منفی می‌شناسند. اعتقادم این است که نقد منفی بیشتر سازنده است تا نقد مثبت. اگر شاعر کار بلد باشد، از نقد منفی استقبال می‌کند؛ آنچه خود ندیده است در ضعف اثر دیگری می‌بیند و بازگو می‌کند. کتاب «سربه‌هوایی» در مقایسه با دیگر آثارم وزن سنگینی ندارد و بعد از یک بحران شخصی در زندگی من سروده شده است. هرچند تعدادی شعر خوب هم در این مجموعه وجود دارد، اما برخی آثار گیج و عجولانه بوده‌اند؛ بخشی از کارنامه و رشد را همین آثار نشان می‌دهد. 

** در کتاب شعر تازه منتشر شده شما با نشر «آثار برتر» با نام «سواران در سایه ابر»، یک دگرگونی ظریف در زبان دیده می‌شود؛ انگار میان صمیمیت و گزندگی در رفت‌وآمد هست. این تغییر لحن حاصل تصمیم آگاهانه بوده یا نتیجه دوره‌ای از زیست و تجربه شما؟

این مجموعه شعر، در امتداد شاعری من است و تجربیاتم در آن بیشتر نمود پیدا کرده است. تعادلی بین زبان و روایت با مضامین شعری ایجاد شده و چیزی فدای چیز دیگری نشده است. شعر‌های کوتاه گیرا هستند و شعر‌های بلند نیز گیرایی دارند. تصمیم هیچ وقت در شعر کاملن آگاهانه نیست؛ بخشی بزرگی از کار از ناخودآگاه شکل می‌گیرد. 

** شعر‌های این کتاب بی‌قرارند؛ مدام از یک تصویر به تصویر دیگر می‌پرند، اما رشته عاطفی‌شان قطع نمی‌شود. این ریتم بی‌قراری از کجای زندگی یا ذهنیت شما می‌آید و جنس آهنگ و موسیقی روایت و فرم در این شعر‌ها چگونه شکل می‌گیرد؟


در شعر سپید مدرن همیشه روایت پیوسته داریم، نه خطی داستانی؛ بلکه روایت شعری است. گاهی حذف فعل، سکوت پایان سطر، نگفتن، به تعلیق انداختن یا تکرار و پررنگ کردن حرف‌ها، زیبایی‌شناسی شعر را شکل می‌دهد. موسیقی نقش پررنگی دارد و هیچ کلمه‌ای بی‌در نظر گرفتن آهنگ و موسیقی کنار هم نمی‌نشیند. در مجموعه آخرم مقید به علائم نگارشی نبوده‌ام؛ تصمیمم بر فرم شعر و سطر بندی بوده است. تصویر‌ها در شعر پیوسته نیستند؛ ما در شعر پلان داریم و در نهایت سکانس، پایان تک‌تصویر‌ها و پرش‌ها اگر در یک پلان تمرکز نداشته باشند، در شکل‌دهی سکانس شعر دخیل هستند. 

** در کنار شعر، چه شد که سمت داستان کوتاه هم رفتید؟ از نظر شما شعر چیست و تعریف شما از داستان چگونه است؟ چرا در مجموعه داستان کوتاه «مهتابی سوخته» که با نشر «مهر و دل» منتشر کرده‌اید، نوعی تاریکیِ نرم دیده می‌شود؟ چه تجربه یا دوره‌ای از زندگی شما باعث شد فضا‌های این داستان‌ها چنین تلخِ آرام باشند؟

در داستان، بنا بر ساختن است؛ اگر بعد خرابش کنی، ابتدا باید بسازی. در شعر بنا از ویرانه شروع می‌شود؛ کار شعر خراب کردن است، نه ساختن. شعر تلنگر خود را با دیگرگونه دیدن می‌زند و راه به نبض مخاطب پیدا می‌کند. در داستان فکر و مغز داغ می‌کند و باید بار سنگین روایت را بر دوش کشید. تجربه‌ام در داستان نویسی با خواندن آثار بزرگان شروع شد؛ ده سال بعد از شاعری‌ام، مجموعه داستان «مهتابی سوخته» منتشر شد، تحت تأثیر وهم هدایت‌گونه نوشته شده است. قالب شعر من سپید مدرن است و بی‌ارتباط با زبان داستانی نیست؛ هر دو زبان بیانی را تجربه کرده‌ام. 

** در مجموعه داستان کوتاه «تمرین دروغ» شخصیت‌ها میان حقیقت و روایت‌های ساختگی سرگردان‌اند. این انتخاب از یک دغدغه شخصی آمده یا یک پرسش اجتماعی؟ چرا دروغ موضوعی شد که باید درباره‌اش داستان نوشته شود و تنوع ایده‌ها در داستان‌های شما از کجا می‌آید؟

این مجموعه داستان، تازه منتشر شده و هم‌زمان با مجموعه شعر «سواران» است. اکثر داستان‌ها را زندگی کرده‌ام و بخشی از عینیت من در روزمرگی‌ها بوده است. شخصیت‌ها و اتفاقات روزمره الهام‌بخش ایده‌های داستانی بوده‌اند. تمرین دروغ عنوان و ایده‌ی یکی از داستان‌هاست و آخرین داستانی است که نوشته‌ام. 

** کتاب «رود و روایت» که مربوط به انجمن ادبی درکه‌ی تهران است و توسط نشر «آنان» منتشر شده، این گردآوری چگونه تجربه‌ای بود؟ همچنین ترجمه «حیدربابایه سلام» استاد شهریار به زبان شعر منثور فارسی تحت عنوان «سلام به حیدربابا» آیا می‌توانید چالش‌های ترجمه‌ی یک اثر کلاسیک را توضیح دهید؟


این کتاب بخشی از تجربه گردآوری من است و سه فرمت متفاوت (شعر، داستان و نقد داستان) را در یک قاب جمع کرده است. در ترجمه‌ی «حیدربابایه سلام» استاد شهریار، زبان شعر استاد زبان و گویش پدری و مادری من است. تلاش من بدون مشکل انجام شد و ترجمه را صبح‌ها در ناخودآگاه زبانی‌ام انجام دادم. شعر هیچ‌گاه به ترجمه نمی‌آید؛ ترجمه باید از فیلتر تجربه‌های زبانی شاعر عبور کند تا وفادار به مضمون باشد و چیزی به حرف اصلی اضافه نکند. قبل از ترجمه، ترجمه‌ی استاد منزوی را مطالعه کردم که آینه‌ای در برابر شعر استاد شهریار بود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار