در یکی از مناظرهها، یکی میگوید: تنگه هرمز رو بدیم بره؟ دیگری پاسخ تندی میدهد. در مناظرهای دیگر، یکی میگوید: تنگه هرمز رو بدیم بره؟ دیگری میگوید: تنگه هرمز همینجا هست، جایی نمیره. روشن است که «بدیم بره» اینبار سوژه جدیدی یافته و به ابزاری برای کوبیدن جریان مخالف تبدیل شده است. جریانی که به مخالفت با برنامهها و سیاستهای کلان کشور شناخته میشود، در هر تنگنایی همین سوال را مطرح میکند: تنگه هرمز رو بدیم بره؟ و با طرح این سوال به شکل استفهامی به مخاطب القا میکند که عدهای در کشور میخواهند تنگه هرمز را واگذار کنند.
ساختار ذهنی تندروها
هیچکس نمیتواند منکر توان اثرگذاری تندروها در ساحت سیاسی کشور باشد. درست است که گفته میشود تصمیمهای کلان پس از مدتها بحث و بررسی گرفته میشود، اما تندروها با تسلط بر چند تریبون مهم توانستهاند کار خود را پیش ببرند. دقت در ادبیات تندروها یک نکته عجیب را نمایان میکند؛ چرا تندروها همیشه سیاست را به زبان «از دست دادن» ترجمه میکنند؟ چرا تندروها همواره سیاست، بخصوص سیاست خارجی را از دریچهای دیدهاند که حتما چیزی از دست میرود؟ چرا تندروها نمیتوانند نگاه متعادلی به موضوع حساس سیاست خارجی داشته باشند؟ در ادبیات سیاسی تندروها، تقریباً هیچ توافقی «معامله» نیست؛ همهچیز را میتوان واگذار کرد و باید جلو این واکذاری را گرفت. در ذهن تندروها به هیچ وجه بدهبستان روشن نشده است. آنها نه به عقبنشینی تاکتیکی باور دارند و نه به فریز کردن وضعیت برای عبور از مرحله حساسی که هر تصمیمی ممکن است هزینهزا باشد. اگر آنها میتوانستند عقبنشینی تاکتیکی را درک کنند، اگر آنها هم میتوانستند نگاه همهجانبه به شرایط داشته باشند شاید میتوانستند زمینهای را بهتر درک کنند که منجر به اتخاذ تصمیم سخت شده است و در آن صورت نیازی نبود که رهبر شهید در یکی از سخنرانیهای عمومی خود به نرمش قهرمانانه اشاره کند. اشاره رهبر شهید برای کنترل واکنش تندروهایی بود که هر چیزی را از دریچه تنگ دادن و ندادن میبینند. در نگاه آنها هیچ عقبنشینی تاکتیکی وجود ندارد، هیچ بدهبستانی تعریف نشده است؛ فقط «بدیم بره» برایشان مفهوم است و البته این از عجایب سیاست در کشور است.
توان تحلیل تندروها
تندروی و افراطگرایی از کی آغاز شد یا از چه زمانی در صحنه سیاست توانست اثرگذار باشد؟ به نظر میرسد تندروی در همه سالهای بعد از انقلاب به شکلهایی وجود داشته، اما قطعا یکی از نقاط عطف نضجگیری تندروها جریانی بود که در اثنای برجام به دلواپسان شناخته شد. آنها با برجام به شکل عجیبی مخالفت میکردند و زمانی که مجلس رای به اجرای آن داد و رای مجلس در شورای نگهبان تایید شد، بازهم دست از کار نکشیدند. آن روزها مخالفان برجام در پس «هستهای رو بدیم بره» روی مساله دیگری هم پافشاری میکردند؛ بتنریزی توی راکتور اراک. منتقدان برجام دولت را مورد انتقاد قرار دادند و حتی رئیس سازمان انرژی اتمی را تهدید به دفن کردن در سیمان این راکتور کردند. علیاکبر صالحی رئیس وقت سازمان انرژی اتمی در پاسخ گفته بود: «گویا خدای ناکرده در این مملکت کسی متولی نبوده که مراقب باشد صنعت هستهای از بین نرود، اما ما نمیتوانیم در برابر این هجمه عظیم رسانهای کاری کنیم. هرچه ما حقایق را بازگو میکنیم باز طرف مقابل در داخل اکاذیب خود را تکرار میکند مثل همین سیمان ریختن در راکتور اراک». اکنون که سالها از آن ماجرا گذشته، چه چیزی در ذهنها مانده است؟ توضیحات فنی صالحی و کمالوندی هم فایده نداشت و تصور عمومی و مخالفان برجام این بود که قلب راکتور آب سنگین اراک خارج شده و تماما جای آن را سیمان گرفته است. در دورهای که گفتوگوها برای بازگشت به برجام مطرح بود، گفته میشد یکی از مطالبات اروپاییها گنجاندن برنامه موشکی ایران در گفتوگوها بوده است. در حالی که همان زمان صهیونیستها به شدت مشغول تبلیغات مسموم علیه کشورمان بودند، عدهای در داخل روی آن مانور میدادند که بعد از هستهای نوبت موشکی رسیده است. یا میخواهند موشکی را هم بدهند برود. نکته جالب این است که خود تندروها فتیله این ادعا را پایین کشیدند. کاملا روشن بود که با نظر به ساختار سیاسی و تصمیمگیری کشور، پافشاری کردن روی چنین موضوعی تا چه اندازه بیپایه و اساس است. در ادامه به «نفوذ منطقهای را بدیم بره» رسیدند. تندروهایی که این ادعا را مطرح میکردند، اصلا توجه نداشتند که چنین حرفی ممکن است تایید ادعای غربیها باشد. در حالی که ایران پیوسته بر استقلال رای و تصمیم محور مقاومت تاکید میکرده و تنها بر حمایت همهجانبه معنوی تاکید داشته، تندروها بیتوجه به موضع رسمی کشور، برای منکوب کردن مخالفان خود، اول این ادعا را مطرح میکردند و در گام بعد به آن پاسخ میدادند و همواره این سوال وجود داشت که به راستی چطور ممکن است نفوذ منطقهای را داد و رفت؟ تندروها انگار اصلا متوجه نمیشدند که ارتباط محور مقاومت با ایران، ارتباط با برادر بزرگ است و قابل واگذاری نیست.
الگوی زبانی تندروها
در آخرین گام تندروها به تنگه هرمز رو بدیم بره، رسیدهاند. با توجه «به هستهای را بدیم بره»، «موشکی را بدیم بره»، «نفوذ منطقهای را بدیم بره» و گاهی در موضوعات فرهنگی هم همین منطق دیده میشود که «ارزشها را بدیم بره»، و حالا هم «تنگه هرمز را بدیم بره»، روشن است که مساله یک الگوی زبانی است که در بین تندروها شکل گرفته است، اما این فقط یک نشانه است. موضوع اصلی این است که چرا تندروها همیشه سیاست را به زبان «از دست دادن» ترجمه میکنند؟ چرا تندروها نمیتوانند با جریان اصلی کشور همراستا شوند و هیچوقت نمیگویند چیزی بگیریم؟ در موضوع تنگه هرمز موضوع خیلی روشن است. ایران و عمان دو سوی تنگه قرار دارند و میتوانند برای عبور و مرور کشتیها و ترتیب درآمدزایی از این آبراه با هم همکاری کنند. پافشاری بر مواضع غیراصولی این احتمال را بیشتر میکند که قدرتهای فرامنطقهای به عمان فشار بیاورند تا مطابق میل آنها عمل کند. در حالی که در مناظرهای، یکی از تندروها طرف مقابل را متهم میکند که میخواهی تنگه هرمز را بدهی برود، وزرای خارجه عربستان و عمان در مورد تضمین آزادی و امنیت تردد در تنگه هرمز با هم گفتوگو میکنند. وزارت خارجه عربستان اعلام کرده که وزیر خارجه عربستان با همتای عمانی خود در مورد تضمین آزادی و امنیت تردد در تنگه هرمز گفتوگو کرده است. آیا تندروهایی که در حال مشوش کردن فضای تصمیمگیری کشورند، میتوانند درک کنند که چه اتفاقی در حال افتادن است؟ احتمالا پاسخ خوشایندی وجود ندارد. آخر چطور ممکن است فعال سیاسی تندرو متوجه نباشد که مذاکره در علم سیاست یعنی تبادل امتیاز؟ وقتی تندروها از همان ابتدا آن را با فعل «دادن» تعریف میکنند، ذهن مخاطب دیگر دنبال این نیست که بپرسد در مقابل چه چیزی گرفته میشود؟ و این همان است که تحت عنوان قدرت قاببندی (Framing) شناخته میشود. کسانی که از فعل «دادن» در چنین هنگامهای استفاده میکنند، درواقع دارند واقعیت را از زاویه یک استعاره تعریف میکنند و کیست که نداند واقعیت بسی گستردهتر و عمیقتر از آنی است که به ذهن میرسد؟