علیمحمد نمازی ؛ رئیس جبهه اصلاحات شهرستان لنجان نوشت: ایران امروز بر لبه یک «پیچِ تاریخ» ایستاده است؛ جایی که هر تصمیم، تنها یک انتخاب نیست، بلکه یک جهت است؛ جهتی که میتواند آینده را از «انتظار» به «اقتدار» و از «تردید» به «تولید» تبدیل کند. ما در آستانه فصلی ایستادهایم که آن را نه «پس از توافق»، بلکه «پس از گشایش افق» نامید. زیرا توافق، اگر رخ دهد، پایان راه نیست؛ آغاز مسئولیت است.
توافق، کلید است، اما کلید، تا دستی برای گشودن نباشد، دروازهای را باز نمیکند. امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به یک «اقتصادِ امیدآفرین» نیاز دارد؛ اقتصادی که سرمایه را فراری ندهد، اندیشه را معطل نگذارد و جوان را میان رؤیا و مهاجرت سرگردان نکند. من واژهای را پیشنهاد میکنم؛ «آیندهسازی»، نه آیندهنگری. زیرا آینده را کسانی نمیبینند که فقط نگاه میکنند؛ آینده را کسانی میسازند که حرکت میکنند.
ما باید از اقتصادِ واکنشی، به اقتصادِ آفرینشی برسیم. از سیاستِ اضطرار، به سیاستِ اقتدار. از مدیریتِ روزمرگی، به مدیریتِ فرداسازی. امروز جهان، بیش از نفت، به اعتماد بها میدهد؛ بیش از منابع، به معنا سرمایهگذاری میکند؛ بیش از مرزها، به مزیتها احترام میگذارد و ایران، اگر بخواهد سهم شایسته خود را از آینده بگیرد، باید سه سرمایه را همزمان احیا کند؛ سرمایه اجتماعی، سرمایه اقتصادی و سرمایه امید.
اجازه دهید جملهای را با شما شریک شوم: ملتها با دیوارهای بلند بزرگ نمیشوند؛ با افقهای بلند بزرگ میشوند. اقتصادها با بخشنامه جان نمیگیرند؛ با باور جان میگیرند. سرمایه، پیش از آنکه به بانک بیاید، باید به دل مردم بازگردد. ما نیازمند «اعتمادآفرینی ملی» هستیم؛ اعتماد میان مردم و حاکمیت، میان کارآفرین و قانون، میان دانشگاه و صنعت، میان سرمایه و امنیت. من از واژه دیگری سخن میگویم؛ «رونقآفرینی». رونق، حادثه نیست؛ حاصل همافزایی است. رونق، محصول شجاعت در تصمیم است؛ نه تعویق در تصمیم.
اگر توافق، پنجرهای را بگشاید، هنر ما باید ساختن منظرهای باشد که جهان، ایران را نه با تحریم، بلکه با توانمندی بشناسد؛ نه با محدودیت، بلکه با مزیت. اصفهان، سرزمین اندیشه و صنعت، هنر و تجارت، به ما آموخته است که شکوه، از دل آجر و اندیشه با هم متولد میشود. نصف جهان، فقط یک لقب نیست؛ یک الگوست؛ الگویی که میگوید تمدن، زمانی زنده میماند که اقتصاد و فرهنگ، دوشادوش یکدیگر حرکت کنند. امروز، جامعه بیش از هر چیز، تشنه صداقت است. مردم وعدههای بزرگ نمیخواهند؛ مسیرهای روشن میخواهند.
آنان شعارهای بلند نمیطلبند؛ نتایج ملموس میخواهند. بیایید سیاست را از میدان نزاع، به میدان نزاکت بازگردانیم؛ اقتصاد را از اسارت بیثباتی، به ساحل پیشبینیپذیری برسانیم و امید را از قاب سخنرانیها، به متن زندگی مردم منتقل کنیم. من واژه دیگری را پیشنهاد میکنم؛ «همفردایی»؛ یعنی ساختن فردایی که هیچ ایرانی احساس نکند سهمی از آن ندارد. آینده، زمانی ساخته میشود که همه، خود را شریک آن بدانند. به باور من، قدرت واقعی یک کشور، نه در تعداد بحرانهایی است که تحمل میکند، بلکه در تعداد فرصتهایی است که خلق میکند.
امروز زمان آن رسیده است که به جای مدیریت کمبودها، مدیریت امکانها را آغاز کنیم؛ به جای شمارش موانع، شمارش ظرفیتها را بیاموزیم و به جای ترس از آینده، به استقبال آینده برویم. بیاییم با چند جمله آهنگین هم صدا شویم: ایران، سرزمین ایستادن نیست؛ سرزمین برخاستن است. ایران، جغرافیای انتظار نیست؛ جغرافیای ابتکار است. ایران، اگر به خود ایمان بیاورد، جهان به او اعتماد خواهد کرد.
فردا، از راه نمیرسد؛ فردا، ساخته میشود. امید، پیدا نمیشود؛ امید، آفریده میشود؛ و ایران، تنها با توافق پیشرفت نمیکند؛ ایران، با توافق، تدبیر، اعتماد و تلاش به قله خواهد رسید. بیایید دست در دست هم، نه فقط برای عبور از امروز، بلکه برای ساختن فردایی روشنتر، مقتدرتر و آبادتر گام برداریم. زیرا آینده، به کسانی تعلق دارد که جرئت ساختنش را دارند.