ایران با بررسی طرحهای آتشبس پاسخ خود را به پاکستان منتقل کرده است. آنچه که در این بین اهمیت دارد، ملاحظه همهجانبه و احتیاط ایران در موضعگیری درباره طرحهای آتشبس و خاتمه جنگ است. ایران معتقد است بنا به تجارب قبلی به هیچوجه نمیتواند به آمریکا اعتماد داشته باشد. آمریکا نشان داده که ذرهای به اصول شناخته شده دیپلماتیک اهمیت نمیدهد. به نظر میرسد اهمیت ندادن به دستاوردهای بشری در باب اخلاق جنگ در دوره ترامپ به ارزش تبدیل شده است. در هر حال ایرنا نوشته است که در این پاسخ که مشتمل بر ده بند است، ایران ضمن عدم قبول آتشبس، بر ضرورت پایان دائم جنگ و البته با رعایت ملاحظات ایران تاکید شده است. اگرچه از جزئیات پاسخ ایران خبری منتشر نشده، اما این پاسخ شامل مجموعهای از خواستههای ایران از جمله پایان درگیریها در منطقه، پروتکل عبور و مرور امن از تنگه هرمز، بازسازی و رفع تحریمها میشود.
خودبرترپنداری!
صرفنظر از اینکه این پاسخ به چه سرانجامی برسد، ماجرای اخیر مربوط به مقاله ظریف و حمله شدید تندروها با ادبیات مألوف خود به آن، خود تردیدهایی را ایجاد خواهد کرد. درست است که در ساختار جمهوری اسلامی ایران رهبر انقلاب در مقام تصمیمگیری است و هر تصمیمی که گرفته شود، از سوی همه جریانها و گروهها باید تمکین شود، اما تجربه نشان داده که با تاسف در بین جریانهای سیاسی، هستند گروههایی که خود را برتر از دیگران پنداشته و حرف خود را عین حق میدانند. امروز یکی از آن روزهایی است که تصمیمهای کلان باید مورد قبول همه جریانها باشد. پذیرش همه جریانهای موثر از تصمیمهای کلان به معنای قویتر شدن موضع ایران خواهد بود. اجماع در سطح اول مسئولان از مهمترین عوامل در پذیرش و اجرای موفق طرحهای آتشبس خواهد بود. این اجماع، که معمولاً شامل هماهنگی میان رهبران سیاسی، نظامی و امنیتی است، میتواند تعیین کند که یک توافق صرفاً روی کاغذ باقی بماند یا بهصورت عملی و پایدار اجرا شود. تجربههای تاریخی مختلف نشان میدهند که هرچه سطح این همسویی در میان نخبگان حاکم بیشتر باشد، احتمال موفقیت و به نتیجه رسیدن تصمیم کلان افزایش مییابد.
چند نمونه
برای نمونه، در پایان جنگ ایران و عراق، زمانی که شرایط جنگی به مرحلهای فرسایشی رسید، تصمیمگیری درباره پذیرش آتشبس نیازمند هماهنگی در بالاترین سطوح حاکمیت بود و نقش رهبری عالی کشور تعیینکننده بود و با پذیرش قطعنامه، مسیر اجماع نسبی در بین مسئولان نسبتا هموار شد. این همگرایی باعث شد نیروهای نظامی و نهادهای سیاسی با انسجام بیشتری به اجرای آتشبس بپردازند و از بروز اختلافات داخلی جلوگیری شود. در تاریخ خشونتهای بینالمللی هم میتوان نمونههایی از لزوم اجماع نخبگانی یافت. صلح میان دولت کلمبیا و گروه فارک یکی از آنهاست. نمونه دیگر توافق طائف است که در سال ۱۹۸۹ به واسطه همگرایی بین گروههای مختلف سیاسی و مذهبی لبنان به نتیجه رسید و به نوبه خود تا مدتی در کاهش تنش نقش داشت. از نمونههای عدم همگرایی هم میتوان به نمونه مبارزان ویتنام جنوبی اشاره کرد که به دلیل عدم همراهی با آتشبس، توافق شکل گرفته بین طرفین عمر طولانی نداشت و به سرعت فرو پاشید.
دو نگاه کلی
امروز جنگ ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی به اوج خود رسیده است و بنا به گستره اثرگذاری این جنگ در منطقه میتوان انتظار داشت که برخی کشورهای منطقه برای کاهش تنش و پایان جنگ وارد عمل شوند و بتوانند روی طرفین درگیری اثر بگذارند. روی سخن اکنون با جریانهای داخلی است. این جریانها باید به مسئولان تصمیمگیرنده اطمینان داشته باشند و مبارزه و رقابت سیاسی را به زمان دیگر موکول کنند. اگر کشورمان به تصمیم رسیده باشد، بیتردید با در نظر گرفتن همه جوانب بوده است. در حال حاضر که دو نگاه کلی وجود دارد، تصمیم سران در نهایت با یکی از این دیدگاهها همپوشانی دارد و نگاه دیگر نباید خود را مغبون بداند. تجربههای پیشین نشان میدهند که اجماع در سطح اول مسئولان نهتنها به تسریع در تصمیمگیری کمک میکند، بلکه نقش حیاتی در اجرای مؤثر و پایداری آتشبس دارد. در مقابل، شکافهای داخلی میتوانند حتی بهترین توافقها را با شکست مواجه کنند یا هزینههای آن را بهطور قابل توجهی افزایش دهد.