این سکوت، برای بخشی از افکار عمومی پرسشبرانگیز شده و این سؤال را مطرح کرده که چرا واکنش قابل توجهی از سوی این جریان دیده نمیشود. به نوشته «تابناک» حدادیان در یکی از تجمعهای انسجام مردمی در واکنش به مقاله ظریف گفته است: «شما غلط میکنی برای جمهوری اسلامی نسخه میپیچی... برخی افراد او را جاسوس میدانند... آیا نهادهای امنیتی منتظر هستند ظریف روی پیشانیاش بنویسد خودفروخته آمریکا است؟» انتظار منطقی درباره واکنش چهرههای شناخته شده اصولگرا بیشتر معطوف به لحن و واژههایی است که حدادیان به کار برده است؛ انتظاری که برآورده نشده است. عاملی که میتوان در تحلیل این وضعیت در نظر گرفت، مسآله همجناحی بودن یا نزدیکی گفتمانی است. در فضای سیاسی، افراد و چهرهها معمولاً در قالب جریانهای فکری و سیاسی مشخصی تعریف میشوند. حدادیان، بهعنوان یک چهره شناختهشده در برخی محافل مذهبی و سیاسی، اغلب به طیفی نزدیک تلقی میشود که در کلیت خود با جریان اصولگرا همپوشانی دارد. در مقابل، ظریف بهعنوان یکی از نمادهای دیپلماسی دولتهای میانهرو و اصلاحطلب شناخته میشود. در چنین شرایطی، انتقاد علنی از فردی که در اردوگاه نزدیک قرار دارد، میتواند بهنوعی تضعیف انسجام درونی تلقی شود. عامل دیگر ملاحظات سیاسی و هزینههای واکنش است. انتقاد از حدادیان ممکن است موجب نارضایتی بخشی از پایگاه اجتماعی اصولگرایان شود یا حتی به بروز شکافهای درونجناحی دامن بزند. نکته دیگر کماهمیت جلوه دادن موضوع از سوی برخی چهرههاست.
واکنش منفی به حدادیان
با این حال برخی چهرههای رسانهای واکنش منفی به سخنان حدادیان نشان دادهاند. برای مثال عبدا... گنجی نوشت: «آدم مدعی انقلاب و حزبالهیگری اگر بدون غلیان احساسات، عصبانیت و برجسته شدن رگ گردن، نقد اندیشه و عملکرد و محتوا کند واجد بوسیدن دست است. اگر توان این کار را ندارد سکوت اولی است». در اینکه چرا برخی واکنش منفی نشان دادهاند میتوان گفت نگرانی از تبعات اخلاقی و اجتماعی ادبیات تند عامل مهمی است. برخی چهرههای اصولگرا معتقدند استفاده از لحن توهینآمیز علیه رقیب سیاسی میتواند به تضعیف فرهنگ گفتوگوی سیاسی در جامعه منجر شود. از این منظر، دفاع از «اخلاق در سیاست» فراتر از مرزبندی جناحی قرار میگیرد و لازم است حتی در برابر افراد همسو نیز رعایت شود. عامل مهم دیگر نگرانی از هزینههای سیاسی برای کل جریان اصولگراست. اظهارات تند یک چهره شناختهشده میتواند بهسرعت به کل جریان تعمیم داده شود و تصویری منفی در افکار عمومی ایجاد کند. دیگر اینکه تفاوت در رویکردهای سیاسی درون جریان اصولگرا هم دلیل دیگر است که همه اصولگرایان یکسان فکر نمیکنند و برخی رویکردی معتدلتر دارند.
*حق اظهارنظر
از بین چهرههای خارج از اصولگرایی، میتوان به یادداشت تند و تیز احمد زیدآبادی اشاره کرد. او در جایی از این یادداشت مینویسد: محمدجواد ظریف در چند دهه گذشته از دیپلماتهای عالیرتبه جمهوری اسلامی بوده و به مدت هشت سال در مقام وزارت خارجه، مسئولیت اجرای سیاست خارجی کشور را به عهده داشته است. در برابر این سابقه که خود بهخود صلاحیت اظهارنظر و ارائه پیشنهاد و راهکار در امور سیاست خارجی را برای او ایجاد میکند، آقای حدادیان خودش چه کاره است که نه فقط خود را در مقام نماینده ناب و انحصاری نظام ظاهر میسازد بلکه در مقابل یک اظهارنظر سیاسی که حق طبیعی هر شهروند ایرانی است، متوسل به اهانت و تهمت و تهدید به رفتارهای خودسرانه و شورشگرانه میشود؟ گذشته از واکنشها به اظهارات حدادیان نکته مهم این است که تصعید مخالف سیاسی به دشمن و جاسوس موضوع کوچکی نیست. چرا کسی مانند حدادیان که پیش از این در ماجرا عبور از احمدینژاد مورد شماتت سخت قرار گرفت، از تجربههای خود درس نمیگیرد؟ دقیقا چه اتفاقی باید بیفتد تا کسی مانند او متوجه شود که برخی اظهارات و موضعگیریهایش غلتیدن در بیراهه است؟ آیا او از اساس این توانایی را دارد که متوجه چنین نکاتی بشود؟