در مقاطع مختلف دوران پرشکوه تمدن ایرانی-اسلامی در قرون گذشته، چهرههای علمی و دانشمندانی بودند که بر علوم گوناگون تسلط داشتند و از همینرو یکتنه آثاری را پدید میآوردند که نوعی دایرهالمعارف به معنای واقعی کلمه بود؛ یعنی مجموعهای از علوم زمان. بزرگانی چون فارابی، خوارزمی و فخر رازی و شمسالدین محمودآملی (صاحب نفایسالفنون) از این گروه بودند. در این بین، به برخی اصطلاح حکیم هم اطلاق ميشد که بنا بر تعریفی، متشكل از کسانی بود که بر انواع حکمت، اعم از حکمت نظری و عملی، اشراف داشت. تعریف حکمت هم گستره مهمی از علوم را دربر میگرفت؛ حکمت نظری که مشتمل بر الهیات و ریاضیات و طبیعیات بود و حکمت عملی که سیاست و تدبیر منزل و اخلاق را شامل میشد. هرچند برخی از صاحبنظران، حکمت را مترادف فلسفه دانستهاند، ولی دستکم باید گفت که حکمت بخشی از مفاهیم فلسفه را در خود دارد. به بیان دیگر، مفاهیم و موضوعات عدیدهای هستند که در هر دو حوزه محل بحث و جدلاند؛ عقل و استدلال، عرفان و اشراق، ایمان و اخلاق و نظایر آن. رشد حیرتانگیز علوم، بهویژه پس از انقلاب رنسانس و ظهور پدیدههایی چون صنعت چاپ، بهتدریج فضایی را آفرید که جویندگان علم و دانش دنبال کسب تخصص در رشتهای خاص باشند و کمتر به حوزههای دیگر ورود پیدا کنند. با وجود این فضای کلی، استثنائاتی را میتوان یافت که بهدلیل هوش سرشار فردی و تلاش خستگیناپذیر، بر علوم گوناگون احاطه داشته و بهنوعی خاطره حکمای قدیم را زنده كردهاند. بدون شک در زمان ما، نام استاد سیدعبدا... انوار، تداعیکننده عالمان و حکیمان پیشین است. این نابغه دوران که به سوی معبود شتافتد، بیش از شش دهه در عرصه علم و فرهنگ ایرانزمین درخشید و علاوه بر کارنامه پرباری از آثار منتشرشده، نگاشتههای دقیق و کمنظیری دارد که هنوز مجال انتشار نیافتهاند. یک نمونه از آثار منتشرنشده او شرح مفصلی است که بر مجلدات بيستودوگانه «شفا»ی ابنسینا نوشته که تا امروز فقط سه جلد آن به زیور طبع آراسته شده است. سیدعبدا... انوار به سال ۱۳۰۳ در خانوادهای مذهبی-سیاسی در تهران پا به عرصه حیات گذاشت. پدر او سیدیعقوب انوارشیرازی از آزادیخواهان عصر مشروطه و از احفاد سیدنعمتا... جزایری، فقیه معروف عصر صفوی بود. نام خانوادگی انوار هم برگرفته از نام کتاب معروف سیدنعمتا... جزایری، «انوار نعمانیه» است. انوار پس از گذراندن دوره تحصیلات ابتدایی در مدرسه امیرمعزی و سیروس (۱۳۱۰-۱۳۱۶ش)، برای تحصیل در دوره متوسطه به دبیرستان البرز رفت و پس از دریافت گواهینامه ششم ادبی (۱۳۲۱ش) و شرکت در کنکور، وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. همزمان زبان فرانسه را در انجمن ایران و فرانسه کامل کرد و پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه تهران (۱۳۲۴ش) و شرکت در کنکور استخدامی بانک ملی ایران، به استخدام این بانک درآمد. او به موازات علوم جدید، از سال دوم ابتدایی، 14 کتاب جامعالمقدمات را در منزل فراگرفت. همزمان با فارغالتحصیلی از دانشگاه، فراگیری علوم قدیمه را با خواندن شرح جامی (الفوائد الضیائیه)، مغنی و مطوّل، شرح رضی در صرفونحو، شرح لمعه را با حواشی ملااحمد تونی و مسالک کامل کرد. همچنین شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری را نزد شهید مرتضی مطهری آموخت. انوار حكيم ریاضیات عالی، شامل آنالیز عالی تا مکانیک استدلالی و یک دوره هندسه پروژکتیو را نزد مرحوم استاد مهندس محمد بهجت آموخت (۱۳۲۶ش). در همین سال پس از شرکت در کنکور هنرسرای عالی که یک دانشکده مهندسی بود، بهعنوان مدرس رشته متمم جبر و آنالیز و هندسه ترسیمی مشغول به کار شد و از کار حسابداری بانک ملی استعفا داد... مهمترین دوره کاری او مربوط به سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۹ است؛ دورهای که با حضور در کتابخانه ملی ایران و سرپرستی بخش مخطوطات این کتابخانه موفق شد نخستین نمونههای استاندارد و علمی فهرستنگاری نسخههای خطی را پیاده کرده و با تلاشی مستمر و یکتنه در نزدیک به ۲۰ سال، 10مجلد از فهرست نسخههای خطی کتابخانه ملی را منتشر كند. آنچه این کارنامه علمی را پرفروغ و مشعشع میكند، نگرش گسترده و عالمانهای است که پرتو آن بر حوزههای گوناگون فرهنگ ایران و اسلام و تشیع تابیده است. تصحیح متون مهمی چون «تاریخ جهانگشای نادری»، تألیف بخشهایی از کتاب گرانسنگ «لغتنامه دهخدا،» شرح و تفسیر آثار مهم فلسفه اسلامی -که علاوه بر کتاب عدیمالنظیر «شفا» باید از «اساسالاقتباس» استادالبشر خواجه نصیرالدین طوسی یاد کرد. شاید اشارهای به آثار او در علم ریاضیات و موسیقی، بهتر بتواند گستره دانش این حکیم روزگار ما را بنمایاند: -شرح و تفسیر و ترجمه موسیقی الکبیر، فارابی- شرح و تفسیر درهالتاج (بخش موسیقی کتاب علامه قطبالدین شیرازی)- گردآوری مجموعهای از حلالمسائل منطق ریاضی از منابع انگلیسی و... علاوه بر این ، حضور در مجامع گوناگون علمی و ادبی، شرکت در جلسات کارشناسی نسخ خطی و اسناد تاریخی، تدریس به جویندگان و شیفتگان علم در دانشگاه و منزل شخصی، از جمله فعالیتهایی بود که تا پایان عمر به آن اهتمام داشت. تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهانبین/ کس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفت