مسأله اقتصاد فرهنگ و بازار محصولات فرهنگی، همواره یکی از مباحث چالشبرانگیز بوده است. رونق کسب و کارهای فرهنگی در جامعه، چه اهمیتی دارد و شرایط حال حاضر را در بازارهای مختلف فرهنگ و هنر چطور ارزیابی میکنید؟
اقتصاد فرهنگ هم مانند همه وجوه اقتصاد و بازار از قواعدی پیروی میکند که تولیدکنندگان محصولات فرهنگی از قبیل کتاب و تئاتر و سینما و موسیقی و هنرهای تجسمی و... برای جذب مشتری یا مخاطب نمیتوانند از آن عدول کنند. علت اصلی بیرونقی بازارهای فرهنگی در دورههای مختلف، به نظر من این است که فرهنگ از اولویت و اصطلاحا از سبد مخارج خانواده خارج میشود و اولویت با تهیه اقلام اساسی است. در این دورهها به علت تورم و گرانی بیش از حد تولیدات فرهنگی، بهطور طبیعی افراد جامعه را از مصرف تولیدات فرهنگی دور میکند. مفهوم بازار در ساختار سنتی، کاملاً دور از تولیدات فرهنگی است؛ چراکه هنر و فرهنگ در دست حاکمیت و ثروتمندان و اشراف بوده و هنرمندان و اهالی فرهنگ بهطور ویژه در اختیار این قشر بودند. مردم عادی شهر و روستا، مصرفکننده تولیدات هنری و فرهنگی نبودند. رشد جوامع صنعتی و شهرنشین این روند را تغییر داده و آنچه امروز ما میبینیم، شکلگیری بازار محصولات فرهنگی و هنری است که بنا به سطح اندیشگانی آثار هنری، مخاطبان کم و زیاد دارند. اینجا مجال بررسی روند تاریخی بازارهای فرهنگی و هنری در ایران و جهان نیست و میخواهم خیلی زود به
همین روزها برسم. بازار مدرن فرهنگی هنری در ایران نیز مانند بسیاری از کشورها بعد از گسترش شهرنشینی و خلق نیازهای تازه شکل گرفت. ما در دورههایی از تاریخ معاصر دیدهایم که بازار فرهنگ و هنر رونق بسیار خوبی داشته است و این رونق در زمانی بوده که اوضاع اقتصادی، ثبات نسبی داشته است. هرکس میتواند به حافظه تاریخیاش رجوع کند و یا سری به صفحه شناسنامه کتابهای منتشر شده در دهههای چهل یا شصت و هفتاد و هشتاد بیندازید و تفاوتها را حس کند و یا به آمار فروش سینماها در دورههای مختلف رجوع کنید و ببینید در دورههای خاصی بازار فرهنگ و هنر ما تجربههای خوبی داشته است. از استثناها میگذرم و حرفم بر سر جریانهای عمومی بازار هنر است. ما در زمینه بعضی رشتههای هنری مانند هنرهای تجسمی هنوز نتوانستهایم بازار مطمئنی بسازیم و جرقههایی مانند حراج تهران و حراج دیگر هم چندان نمیتوانست بر کلیت ماجرا تاثیر بگذارد. در زمینه سینما هم فراز و نشیبهایی داشتهایم که ارتباط مستقیم با سیاستگذاریهای کلان دولتها و حاکمیت داشته است. بازار موسیقی و تئاتر هم قواعد خاص خود را دارند که باید در مجال مفصلی درباره آنها صحبت کنیم.
آیا رکود در بازارهای فرهنگ و هنر را مشخصا باید نشأت گرفته از شرایط اقتصادی جامعه و مردم دانست؟
خیر. دورههای خاصی نیز بوده که شرایط بازارهای فرهنگی و هنری، ارتباط مستقیمی به مسائل اقتصادی نداشته و مشخصا عوامل دیگری بهطور مستقیم بر بازار فرهنگ و هنر تاثیرگذار بوده است. حوادث اجتماعی و سیاسی و... از جمله مسائلی است که تاثیر عجیبی بر فعالیتهای هنری و فرهنگی میگذارد. در این چند ماه اخیر به روشنی دیدهایم که سالنهای تئاتر و سینما با بحران مخاطب روبهرو شدهاند که شاید با دوره کرونا بتوانیم این روزها را از نظر مخاطب مقایسه کنیم که خب البته در شکل و محتوا و تاثیرگذاری اجتماعی و سیاسی و فرهنگی دو مقوله متفاوتند. از همه این صحبتها میخواهم نتیجه بگیرم که رونق بازارهای فرهنگی و هنری بستگی تام و تمام به اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی جامعه دارد. البته سویه اقتصادی ماجرا را هم در نظر بگیریم که مطابق با آن، رونق بازار فرهنگ و هنر ارتباط مستقیمی با جیب طبقه متوسط جامعه دارد. وقتی که در این سالها شاهد سقوط طبقه متوسط و حتی به نظر من حذف طبقه متوسط فعال در فرهنگ و هنر بودهایم، میبینیم که بازار فرهنگ و هنر هم با کسادی روبهرو شد. بحرانهای سیاسی و اجتماعی حتی بر فعالیتهای غیراقتصادی فرهنگی مانند جلسات
نقد و بررسی و سخنرانی و... هم تاثیرگذار است.
اجازه بدهید بحث را روی بازار کتاب متمرکز کنیم. ارزیابی شما از شرایط نشر و کتابفروشی در سالهای اخیر و حال حاضر چیست؟
در بازار نشر هم دچار کمکاری شدهایم. من آمار ندارم و میشود به سایتهای اطلاعرسانی خانه کتاب رجوع کرد و آمار نشر را پیدا کرد، اما اینجا یک نکته وجود دارد که حتما باید به آن توجه کنیم. اگر از تولید کتاب و فرهنگ و هنر حرف میزنیم، منظورمان فعالیت بخش خصوصی و هنرمندان مستقل است؛ نه نهادهای دولتی و ناشران دولتی که به بعضی هنرمندان و نویسندگان سفارش کار میدهند یا جشنواره برگزار میکنند. ممکن است شما همین الان به سایت آمار نشر خانه کتاب رجوع کنید و ببینید که فلان تعداد کتاب منتشر شده است، اما باید به آنسوی ماجرا هم سری بزنیم و ببینیم که آیا کتابفروشیها هم همان میزان فروش را داشتهاند یا نه؟ از صفحات مجازی کتابفروشیها و ناشران مطرح میتوانیم به این نتیجه برسیم که در این چند ماه فعالیت عمدهای نداشتهاند.
فکر میکنید دلایل اصلی این افول و رکود کدامند؟
به نظر من دلایل افول فروش کتاب در این سالها را باید اول در سیاستهای ممیزی و سپس کمکاری در زمینه تنظیم بازار کاغذ دنبال کنیم. این دلایل، برونمتنی است. یعنی افول بازار نشر به محتوا و نحوه تعامل ناشران خود کتاب ارتباط پیدا نمیکند. دلایلی هم هست که به نویسندگان و مولفان و مترجمان برمیگردد که همه اینها قابل بررسی است و به نظرم باید در یک پژوهش میدانی به این مساله پی برد. بهطور کلی، نشر در کشور ما چند بحران اساسی دارد که بدون اولویت به آنها اشاره میکنم: مساله ممیزی باعث ایجاد جو بیاعتمادی بین تولیدکننده و مصرف کننده است. وقتی مخاطب به نویسنده و ناشر اعتماد ندارد، از راههای دیگری اوقات فراغتش را پر میکند و سراغ کتابفروشی نمیرود و شاید از طریق کتابهای الکترونیک رایگان به مقصودش برسد و فراموش نکنیم که قشر کتابخوان حرفهای ما هم آنقدر نیست که بتوانند بر جریان نشر تاثیر بگذارد و یکباره میزان فروش را متحول کند، چون این قشر معمولا به لحاظ اقتصادی ضعیف است و سعی میکند نیاز کتابهایش را از کتابخانه تامین کند.
دومین مساله موضوع محتوایی کتابسازی است. کتابسازی و چاپ کتابهای ضعیف کلا مخاطب را از خرید کتاب منصرف میکند. درباره این موضوع باید مفصل حرف بزنیم. موضوع سوم ماجرای تاسفبرانگیز قاچاق کتاب است که لطمه جبران ناپذیری را به ساختار نشر زده است. این ماجرا هم باید جداگانه بررسی شود. مساله چهارم سیاستگذاریهای مدیریت فرهنگی است؛ از نمایشگاههای کتاب که بهطور کلی چرخه نشر را به هم میریزد تا حمایتهای سوگیرانه در خرید کتاب. مساله بعدی هم به نظرم رقبای قدرتمندی مانند فضای مجازی است که کتاب را در جامعهای که اساس آن بر روابط شفاهی است به حاشیه میبرد. البته از ظرفیتهای همین فضا میشود، بهره برد، اما متأسفانه بخش مهمی از تبلیغات در اختیار همان کتابهای کتابسازی شده و قاچاق است. در این اوضاع و احوال نویسندگان و محققان اصلی به حاشیه میروند و حتی در بخش دانشگاهی و کتابهای تحقیقی هم بخش پاپیولار به میدان میآیند. فعلا متأسفانه چشمانداز روشنی برای نشر و کتابفروشی در ایران نمیبینم. تعداد کتابفروشیهای کشور که مشمول استانداردهای مرسوم هستند، حدودا هزار واحد تخمین زده میشود. به نظر شما مساحت ویترین کتاب چه نسبتی با
جمعیت هشتاد و چند میلیونی کشور میتواند داشته باشد.
ماجرای کتابفروشیها و مراکز فرهنگی و هنری مثل سالنهای تئاتر و سینما در کشور ما بیشتر شبیه شوخی است و البته میدانیم که از این حدودا هزار کتابفروشی، تعداد زیادی کتابهای کمک آموزشی میفروشند و کتاب به معنایی که مدنظر من و شماست در این فضاها و ویترینها دیده نمیشود. وقتی که هزار کتابفروشی در کشور داریم و بیش از 20 هزار ناشر، معلوم است که در یک چرخه نادرست قرار گرفتهایم و این چرخه جز ناراستی چیزی تولید نمیکند. از سوی دیگر نظام توزیع کتاب در ساختار نشر چندان جریان منسجم و درستی نیست. نهادهای دولتی هم مانند نهاد کتابخانهها و کانون پرورش فکری هم از قرار توجه چندانی به بسترها و ایجاد فضای فرهنگی ندارند و هنوز در بسیاری از شهرها و روستاها خبری از کتابفروشی و کتابخانه نیست. به هر حال اگر وزارت فرهنگ و ارشاد، به فکر توسعه ناوگان کتابفروشی بود، هم تیراژ کتاب در حد قابل قبولی بالا بود و هم به جای این همه ناشر، کتابفروشیهایی فعال در سراسر کشور کار میکردند و به ناشرانی که کار اساسی میکنند هم کاغذ به اندازه کافی میرسید.
پایین بودن سرانه مطالعه، ضعف در شبکههای توزیع و نشر در کشور، تیراژهای پایین و مکفی نبودن درآمد نویسندگان و مترجمان از طریق انتشار کتاب، به یک چرخه تکرار شونده تبدیل شده است. برای اصلاح این دور چه راهکارهای اجرایی را میتوان متصور بود؟
برای خارج شدن از این دور، تنها باید از اول شروع کنیم، قوانین دست و پاگیر را دور بریزیم و در قوانین ممیزی تجدیدنظر کنیم. هیات نظارت بر کار ناشران تشکیل شود و ناشران غیرفعال و آنها که کتابهای غیرمفید چاپ میکنند، از دور نشر خارج شوند تا وضعیت کاغذ سر و سامان بگیرد. تعداد کتابفروشیها را در سراسر کشور افزایش دهیم. امنیت روانی و اقتصادی در جامعه به نویسندگان هم مربوط میشود و آنها هم در شرایط متعادل، تولید میکنند و با تیراژ بالا درآمد خوبی هم خواهند داشت.
به عنوان یک روزنامهنگار و کارشناس رسانه، جراید و رسانهها چه نقشی در این میان بازی میکنند؟
همان وضعیتی که در حوزه فرهنگ و نشر داریم متأسفانه در زمینه رسانهها هم به شکل دیگری خودش را نشان میدهد. کم بودن رسانه مستقل، باعث شده در زمینه تبلیغ کتاب هم با سویههای سیاسی مواجه باشیم. از رسانه کلانی مانند صدا و سیما تا رسانههایی که به صورت مکتوب یا چندرسانهای در فضای مجازی فعالیت میکنند؛ همگی درگیر موضوعات سیاسیاند تا خود کتاب. خبرگزاریهای ما که تقریبا دولتیاند و یا متکی به بودجههای دولتی و بخش عمومی، از تبلیغ و معرفی کتابی که در بخش خصوصی تولید شده طفره میروند. مضاف بر اینکه مردم با تبلیغ رسانهای، کتاب نمیخرند! مردم با سفارش یک رسانه کتاب نمیخوانند. یک دلیل ساده دارد؛ مردم به دوستانشان که صفحات شخصی دارند، بیشتر در معرفی کتاب اعتماد میکنند. شرایط در چند ماه اخیر نیز نشان داد که رسانههای ما توانایی حضور در شرایط بحران را ندارند. محدودیتها را درک میکنم، اما در این روزها، بسیاری از رسانهها را که ورق میزنیم، تصویر روشنی از جامعه در آنها نمیبینیم. به نظر من تا از بنبستهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی ساختار نشر خارج نشویم، رسانهها نمیتوانند نقش موثری داشته باشند. این نگاه، بدبینانه
نیست؛ بلکه کاملا واقعگرایانه است. من هم دوست دارم که در کار رسانهایام کتاب معرفی کنم، نقد کنم و... ولی وقتی با بحران مخاطب روبهرو میشوم و میبینم در صفحه شخصیام راحتتر با مردم ارتباط میگیرم، ترجیح میدهم شیفت کنم به سمت رسانه شخصیام. وجود کتابفروشیهای مجازی و فعالیت نسبتا خوبشان نشان از همین مساله است.
به عنوان آخرین سوال، فکر میکنید سردی بازارهای فرهنگی چقدر میتواند در ثبات اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی جامعه سهم داشته باشد؟
فرهنگ و هنر تابعی از شرایط جامعه است. اگر واقعبینانه تاریخ دست کم قرن اخیر را مطالعه کنیم، میبینیم که جریانهای فرهنگی و هنری در جهان، تحت تاثیر جنبشهای سیاسی و اجتماعی و شرایط اقتصادی بودهاند. از جرقههای فردی و استثناها عبور کنیم. صحبت از جریان و کلان فرهنگ و هنر است، اما وقتی که هنر و فرهنگ از جامعه تاثیر گرفت، وارد میدان میشود و نقش بیبدیلی در توسعه و پایداری و ثبات جامعه دارد. این کارویژه فرهنگ و هنر است. در آغاز، گیرنده است و بعد با تجزیه و تحلیل شرایط، وارد میدان میشود و موقعیتها و رفتارها را میسنجد و روبهروی مردم میگذارد. یک کارکرد دیگر فرهنگ و هنر هم جنبه سرگرمی و اصطلاحا اینترتینمنت است که در همه جای جهان مورد توجه قرار میگیرد و نمیتوان از اهمیت آن غافل بود. اصلا بخش اصلی اقتصاد هنر از همین ماجراست و در همه زمینهها هم تعریف دارد؛ اما به شرطی که اصلی باشد نه تقلبی! در پایان باید به این نکته مهم توجه کنیم: اگر در دورههایی میبینیم که مثلا یک اثر هنری مانند نقاشی با قیمت ویژهای معامله میشود، این را به حساب همه نباید بگذاریم. چند بار گفتهام؛ حرف ما سر استثناها نیست. داریم از کلیت
فرهنگ و هنر حرف میزنیم.