در سکانسي از فيلم زندگي گاندي، رهبر جنبش مدني استقلال هندوستان، جمعيتي که خود مستقيم به کنار دريا براي برداشت نمک ميروند تا بدين وسيله آمريت استعمار و منافع مادي فروش نمک را نديده بگيرند، صحنهاي تلخ است که مردم يکي يکي در صف ايستاده و از سربازان هندي عامل بريتانيا سيلي ميخورند و دوباره به ته صف برميگردند. در پايان دستان خسته عوامل استعمار انگليس است که ناتوان در برابر خواسته خشونتپرهيزانه طرفداران مهاتما گاندي بالا ميرود. گاندي براي اين اقدام واژهاي به نام «آهيمسا» را از آييني هندي قديمي به نام جين(jain) به خدمت گرفت که امروزه به خشونتپرهيزي معروف شده است. بذري که گاندي در شبه قاره کاشت امروز در لندن نتيجه ميدهد. يکي از نتيجههاي خشونتپرهيزي وفاداران به مکتب گاندي امروز اين است که فردي به نام ريشي سوناک از پدر و مادري هندي در انگلستان به نخستوزيري ميرسد. اينکه چرا نگرههاي هندي از هندوئيسم و جينيسم و بوديسم در جهان و به ويژه غرب محبوبيت دارد، شايد به اين دليل باشد که اومانيسم ماديگراي غربي بهشدت به مبنايي مينوي براي غنيسازي خود در دنياي امروز نياز دارد. شايد چنين به نظر برسد که جهان معنوي ايراني تهي از چنين آموزههايي باشد و پيامي براي تغيير و تحول مسالمتآميز ندارد ولي آنها که با ژرفاي ادبيات فارسي و سنت عرفاني- فلسفي ايراني آشنايي دارند ميدانند که زمين فرهنگ و تمدن ايراني سرشار از بذر آموزههاي روادارانه در برخورد با مخالف و پرهيز از خشونت است. عبارت «مرنج و مرنجان» که در زبان روزمره مردم ما جاري است يکي از ريشههاي فلسفي وجود چنين آموزهاي است. «مي بخور منبر بسوزان مردمآزاري مکن» يکي ديگر از اين عبارتهاست و ايرانيها که همواره به روح شاعرانه شناختهشدهاند مباحث عميق فلسفي را به زبان شعر و ضربالمثل درآوردهاند تا در سر و نهان همه اين مردم جريان داشته باشد. شايد حق مطلب را حافظ ادا کرده باشد که ميگويد:
من از بازويِ خود دارم بسي شُکر/ که زورِ مردم آزاري ندارم.
اعتراضات کنوني در جامعه ايران در يکي از بزنگاههاي تاريخي است. اين اعتراضات ميتوانست سرشار از شور زندگي باشد. متأسفانه به رغم بارقههاي نويدبخش اين اعتراضات، که از مطالبات برآورده نشده نسل جوان سربرآورده است، در دو سويه اين کارزار شاهد برخوردهاي خشونتآميزي هستيم که اگر به ديده منصفانه بنگريم هر کسي از بروز چنين پديدههايي در سطح کوچه و خيابان نسبت به آينده کشور بيمناک خواهد شد؛ فصلي از انتقام و کينتوزي و کينخواهي که فرزندان اين سرزمين را رودرروي هم قرار ميدهد. جنبش خشونتپرهيز که از پيگيري مطالبات بحق آزاديخواهان براي رسيدن به اهداف سياسي و مدنياش حمايت ميکند نميتواند پايههاي خود را بر نفي حق حيات براي ديگر شهروندان مخالف خود و ورود به دور باطل خشونتهايي که سرمايههاي مادي و معنوي کشور را ميسوزاند قرار دهد. آزادي و دموکراسي محصول کنش و واکنش نيروهاي دو سوي ميدان است. اف دبليو دي کلرک، رئيسجمهوري آفريقاي جنوبي در دوران آپارتايد بود که در سرکوب جنبش ضدنژادپرستي به رهبري نلسون ماندلا نقش داشت. اما در روند پيروزي اين جنبش، پس از پايان آپارتايد در کنار ماندلا قرار گرفت، معاون او شد و با هم جايزه صلح نوبل گرفتند. دشمني سياسي در ايران که مردم آن سابقه زيست جمعي سرزميني هزاران ساله با هم دارند از دشمني ميان سفيد و سياه در آفريقاي جنوبي و هندي و انگليسي در شبه قاره هند شديدتر نيست. اگر آنها توانستند با هم به هدف مشترکي که در نتيجه رودررويي در جنگ به دست آمدهبود، دست يابند، چرا ما نتوانيم؟ ممکن است نقطه عزيمت همه ما متفاوت باشد ولي در بردباري و گشوده ماندن به روي حقيقتخواهي و آمادگي براي پذيرش حق ديگري همچون خود، ما نيز ميتوانيم به پايهاي از توسعه مدنيت اجتماعي برسيم که در پايان اين فصل از تاريخ خود در نقطهاي درخشان بايستيم و اين نقطه همان خويشتنداري و پرهيز از خشونت است.