خاطرهاي را نقل خواهم کرد، اما براي تاييد اين ادعا که هوشنگ ابتهاج، شاعري به معني واقعي کلام جدّي بوده است، نيازي به ادلّه و براهين و ذکر خاطرات نيست. از دوست عزيزم پروفسور سعيد قهرماني (رئيس دانشکده هنر و علوم- نيوانگلندغربي) که براي چندين سال در مريلند آمريکا حلقه بهاصطلاح فرهنگي ايرانيان را اداره ميکرد، شنيدم که زماني از هوشنگ ابتهاج براي سخنراني و احيانا شعرخواني دعوت کرده بودهاند. ظاهرا که جلسات ماهيانه داشتند و در هر جلسه يکي از شخصيتهاي ادبي و فرهنگي ايران را دعوت ميکردهاند. در بخش پرسش و پاسخ، يکي از حضار سوالي را مطرح کرد با اين مضمون که ظاهرا شعر گفتن نبايد براي شما (ابتهاج) کار چندان وقتگيري باشد. آنهم با ديرينهاي که در غزلسرايي داريد. پاسخ ابتهاج نقل به مضمون اين بود که چندان هم سريع نيست. غزلهايي دارم که 17 سال است با آنها کلنجار ميروم و هنوز درنيامده است. خاطره مشهور ديگر از چخوف است. از او سوال کردند نگارش داستان «اسقف» براي شما که نويسنده حرفهاي هستيد نبايد وقت چنداني گرفته باشد. بهخصوص اينکه داستان به نسبت کوتاه است و رمان نيست. چخوف ميگويد ابدا وقتي نگرفته است تقريبا 20سال! افرادي که در حوزههاي مختلف ادبيات خلاق به اصطلاح جدّي کار ميکنند و متاسفانه شمار آنها روزبهروز کمتر ميشود، ميدانند که اينها لاف و گزافه نيست. طبيعت کار فاخر هنري چنين ايجاب ميکند. همه ميدانند که ابتهاج ميتوانست نه در 17سال؛ بلکه در 17دقيقه هم غزل را به پايان برساند. چخوف هم ميتوانست داستان «اسقف» را در 2روز به اتمام برساند. اين روزها از اين قبيل راههاي ميانبر زياد به کار برده ميشود. حتي اگر ابتهاج بهجاي 17 سال در 17دقيقه کل غزل را از کار درميآورد، مشروط بر اينکه از دو سه ترفند خوانندهپسند که هنرمنداني در اين سطح بسيار خوب بلد هستند، استفاده ميکرد، چهبسا ميتوانست تاثير بيشتري بر عموم داشته باشد. گذشته از اين، او که نامآور بود و نام مثل ردايي ميماند که هرگونه عيب را ميپوشاند. کافي است نامآور باشي تا هرچه ارائه کني شاهکار تلقي شود. پس چرا خودش را به زحمت و رنج و بلکه مشقت انداخت؟ چنانکه گفتم لزومي به چيدن اين صغري و کبري نبود تا به اين مدعا برسم که ابتهاج شاعري به معني واقعي جدّي بود.