طبيعتا هر چيزي که بهدست بشر ساخته ميشود عمر مفيدي دارد و بايد در صورت داشتن قابليت احيا، بازسازي در آن صورت بگيرد. اگر ورزشگاههايي که مستهلک شده قابليت بهسازي و نوسازي دارند بايد به بهترين شکل اين اتفاق رخ دهد تا استفاده از اين ورزشگاهها براي مدتي کوتاه نباشد. از سويي ديگر بايد ديد تفکر غلطي که اجازه داده تا امکانات به حال خود رها شوند تا به مرحله خروج از رده برسند از کدام ناحيه شکل گرفته تا با چنين نگاهي مقابله شود. متاسفانه اين تفکر براي بسياري باب شده که تا چيزي خراب نشود استفاده از آن ادامه مييابد در حالي که رسيدگي به هر ساخته دست بشر باعث ميشود تا استفاده از آن ادامه يابد. مديريت بدون توجه به تمامي جوانب منجر به استهلاک ورزشگاهها و ديگر زيرساختهايي ميشود که منجر به توسعه و پيشرفت فوتبال خواهد شد. هر ساله در فصول نقلوانتقالات شاهد انعقاد قراردادهايي هستيم که مبالغ اعلام شده در آن ميتواند يک مجموعه را از ورشکستگي رهايي بخشد. اگر اين ارقام گزاف از سوي دولت پرداخت نميشد آيا چنين قراردادهايي بسته ميشد. بدون ترديد چنين اتفاقي رخ نميداد و ماندن حمايت دولت باعث شده تا ورزش حرفهاي بهخصوص فوتبال سراپا بماند. حالا که دولت هزينه ميکند افراد بيمسئوليت حاضر هستند تا بخش مهمي از بودجهاي که در اختيار باشگاه است را به جيب بازيکنان و دلالان بريزند. بازخورد چنين هزينههاي بالايي چه بوده است؟ آيا تاثير در فرهنگ، آداب اجتماعي، توسعه فوتبال و کسب افتخارات بينالمللي داشته است. هرگز خروجي موردنظر رخ نداده و بر عکس در انتظار موفقيتهايي هستيم که زماني بدون صرف چنين مبالغي رقم ميخورده است. برخي معتقدند با صرف هزينههاي ميلياردي برگزاري ليگبرتر، جوانها و خانوادهها سرگرم ميشوند اما در فوتبال و ورزشهايي که مخاطب دارد و در آنها ناسزاگويي ديده ميشود که خروجي آن براي جامعه برهمزدن اخلاق صحيح اجتماعي بوده و الگوهاي نامناسبي به جامعه انتقال داده است. بايد انصاف دهيم که از ميلياردميليارد پولي که هزينه شده چه محصولاتي بهدست مردم رسيده است. ايراد در فقدان کارشناس بوده يا اينکه از کارشناس استفاده نميکنيم تا جلوي چرخه معيوب فوتبال گرفته شود. اين موضوع هم مطرح ميشود که ورزشکار حرفهاي عمر مفيد 10 ساله ورزشي دارد و بايد پول جمع کند. همه به اين موضوع واقف هستند ولي بيضابطه خرجکردن عواقب مناسبي بههمراه ندارد. حقوقي که يک فوتباليست در دوران حرفهاي ميگيرد معادل 30 سال حقوق 20 استاد دانشگاه است و وقتي خدماتي را که اساتيد دانشگاه در 30 سال فعاليت خود ارائه ميکنند با ورزشکار حرفهاي مقايسه ميکنيم به اين حقيقت ميرسيم که پرداخت چنين مبالغي به ورزشکاران منصفانه نيست. تفاوت ميان درآمد ورزشکار حرفهاي با ديگر اقشار جامعه در کشور ما عجيب است و معياري هم بر چنين هزينهکردهايي نيست. فوتباليستي که دو فصل قبل نيم ميليارد دستمزد داشته در اين فصل 8 ميليارد تومان قرارداد ميبندد و پر واضح است که بخش زيادي از اين پول به جيب ورزشکار نميرود. ورزش توجيه اقتصادي ندارد و دولتها در تمامي ادوار تلاشي براي جلوگيري از پرداخت مبالغ نجومي به ورزشکاران نکردند. چه دليلي دارد دولت زيربار پولهايي برود که عده اندکي از جامعه منتفع ميشوند و قريب به 50 درصد اين مبالغ هم در جيب دلالان جاي ميگيرد. ضمن آنکه خروجي چنين هزينههايي چيست وقتي منفعتي بهدنبال ندارد و به قهرماني منجر نميشود. سرمايهگذار براي سرمايه خود بهدنبال منفعت است اما هر چه هزينه کند در جيب افرادي ميرود که نميتوانند در عرصه بينالمللي موفقيتي را رقم بزنند و جالب اينکه در نهايت از کمبودهاي خود در مقايسه با رقبا ميگويند در حالي که بودجه بهدرستي هزينه نميشود.