سياست خارجـــي مفهومي ملي است و صرفا در چارچوب آمد و رفت و مواضع دولتها تعريف نميشود. سياست خارجي قدرتمند آن است که از 2 ويژگي برخوردار باشد؛ يکي اينکه اجماع ملي را در پشتسر خود داشته باشد و ديگر اينکه محصول آن سياستهايي که به کار ميرود موجب کاهش تنش و افزايش همگرايي در سطح بينالمللي و منطقهاي باشد. بر اساس اين چارچوب امر مطلوبي است که توجه ويژهاي نيز به همسايگان داشته باشيم و تلاش کنيم تا اينکه همسايگان ما تصوير بهتري از کشورمان داشته باشند و احيانا نگاههاي منفي در اذهان آنها اصلاح شود. يا بهتر است از اتفاقات گذشته که خطاهايي در آن صورت گرفته از اين مرحله عبور کنيم و به يک تفاهم برسيم. در واقع توجه به همسايگان همان تنشزدايي در سطح منطقه است. البته امکان به وجود آمدن يک همگرايي منطقهاي بدون يک سياست متوازن در سطح بينالمللي و حل مشکلاتي که ما امروزه در سطح بينالمللي با آن مواجه هستيم امکان پذير نيست. نکته بسيار مهم اين است که حتي اگر بخواهيم از سياستهاي ديگري در سياست جهاني استفاده کنيم بايد ابتدا در سطح داخلي مشکلات اقتصادي نداشته باشيم و ديگر اينکه با مشکلات ديگري درون جامعه مواجه نباشيم. در حالي که امروز در داخل به دليل برخي مشکلات اقتصادي دچار وضعيت سختي هستيم که دخل و خرج بخشهاي وسيعي با هم همخواني ندارد و دولت نتوانسته فعلا به وعدههايي که در خصوص ايجاد کار و کاهش تورم، ساختن مسکن و... داده بود جامه عمل بپوشاند. ضمن اينکه علاوه بر آن ميبينيم که گرفتاريها بيشتر شده است. لذا در همين زمان و با توجه به شرايط جامعه در حوزههاي مختلف بايد ديد که در برخورد با مسائل خارجي آيا قويتر هستيم و اگر در داخل داراي اقتصاد قدرتمندتر بوديم ميتوانستيم امتيازات بيشتري از طرفهاي ديگر بگيريم؟ وقتي بخواهيم در خارج بهره بالاتري در سياست خارجي و گفتوگوها ببريم بايد يک جبهه داخلي خيلي منسجم و قوي داشته باشيم. لذا براي رسيدن به اين امر و انسجام بيشتر در داخل و حل مشکلات اقتصادي کمک کننده است. آن زمان از گفتوگوها چه با همسايگان و چه در سطوح بينالمللي نتيجه بهتري خواهيم گرفت.