اخيرا مجموعهاي از اشعار شاعر فقيد کرد، شيرکو بيکس با ترجمه شما از سوي نشر نگاه با عنوان «در اين شعر برف ميبارد» منتشر شده و در نمايشگاه کتاب هم عرضه شد. اين اشعار، شامل چه بخشي از آثار اين شاعر ميشوند و با چه معياري انتخاب شدهاند؟
اين گزيده شعر، شامل شعرهايي از دورهها و مجموعه شعرهاي مختلف اين شاعر با مضامين و درونمايههاي گوناگون، انواع تجربهها و فضاها و فرمهاي شعري شيرکو است که عمدتا از چند کتاب او و نسخه پيدياف ديوانش، که شامل چندين مجموعه شعر وي است، انتخاب کردهام. البته از تجربههاي شعري يکي دو سال پاياني عمرش نيز از روي ويدئوها يا صوتهاي منتشر شده که از وي ديده و شنيدهام، ترجمه کردهام که بهطور قطع در مجموعههايش هم هستند. با وجود تورق و مرور چندين و چندباره کتابها و ديوان اين شاعر مطرح و پرکار، باز شعرهايي ناب از دستم در رفتهاند که بعدها از ترجمه نکردن آنها غبطه خوردهام، اما از ترجمه تعدادي شعرناب هم به خاطر شباهت موضوعي، مضموني و فرمي پرهيز کردهام. البته ترجمه همه شعرهاي شيرکو نيازمند انتشار حداقل دو جلد قطور از آثار اوست و در يک کتاب معمول ديوان شعر هم نميگنجند. تعدادي از مجموعههاي او هم شعرهايي بلند در قالب يک کتابند که خود شيرکو عنوان «رمان شعر» يا «قصيده شعر» را به آنها اطلاق کرده است. بنابراين، بايد کل کتاب را به عنوان يک دفتر مستقل ترجمه کرد همچون کتابهاي «مار، صليب و روزشمار شاعر»، «رنگنامه» و «بوينامه » يا کتاب «صندلي» او که شعري نمايشنامهاي بلند است و البته اين کار هم توسط دوست مترجمم رضا کريم مجاور انجام شده است. در کل، «در اين شعر برف ميبارد» شامل دو دفتر است و ميتواند نمودي کلي از شعر شيرکو بيکس به مخاطب ارائه دهد. اين کتاب در 250 صفحه منتشر شده و شامل 156 شعر، مقدمه مفصل مترجم در باره زندگي و آثار شيرکو و يادداشتي از وي درباره شعر امروز کردي است. معيارهايم در انتخاب شعرها نيز، کنشها و لحظات ناب شاعرانه، ماهيت و جوهر شعري موجود در شعرها و ويژگيهاي ديگري از جمله: سادگي و گويايي، تصويري بودن، انديشه عميق و در عينحال شاعرانه و انتخاب شعرهايي با مضاميني بوده که مناسب مخاطبان فارسزبان پنداشته و يا قصد داشتهام اين مخاطب به آنها واقف شود. بنابراين، اين شعرها ميتوانند نمود جامع و کاملي از شعر شيرکو باشند. از طرفي ديگر، برخي از شعرهايي که در اين کتاب ترجمه کردهام، ميتوانند تصويري از دنيايي که شيرکو در آن زيسته را تصوير کند که کمتر شاعري آن را تجربه کرده و از جمله آنها بايد به شعرهايي از دوران مبارزات اين شاعر عليه حکومت صدام بهعنوان پيشمرگه در کوهستان اشاره کرد که شيرکو در سه مقطع متناوب آن را زيسته است. از اينرو، تعدادي از شعرهاي اين دفتر نه تنها تصويري از آن دوران زندگي شيرکو اند؛ بلکه نمونههايي بسيار درخشان و بارز از گونه شعر مقاومتاند. در ضمن، تعدادي از اين شعرها، شعرهايي هستند که شيرکو در آنها به مقوله شعر در تعامل با موضوعات مختلف با نگرشي شاعرانه پرداخته است که ميتوانند براي مخاطب فارس زبان تازگي داشته باشند.
شما پيش از اين نيز سابقه ترجمه و انتشار آثار بيکس را داشتهايد؛ از جمله مجموعهاي تحت عنوان «تو اينجا نيستي اما » که همين نشر در سال 94 منتشر کرده بود. چه فاکتورهايي در شعر بيکس، شما را به ترجمه آثار او ترغيب ميکند؟
قبل از پاسخ به سئوال اصلي شما، ذکر يک نکته را دراينجا لازم ميدانم که دفتر دوم اين کتاب که 79 صفحه و مشتمل بر52 شعراست، شعرهاي همين دفتري است که شما به آن اشاره کرديد که در عرض 6 ماه و با تيراژ 550 هم به چاپ دوم رسيد؛ اما بنابه پيشنهاد و صلاحديد ناشر به جاي تجديد چاپ، به شعرهاي تازه اين کتاب در قالب دفتر دوم افزوده شد. فاکتورهاي متعددي مرا به ترجمه آثار شيرکو ترغيب ميکنند. اينکه شعرهاي شيرکو، شعرهايي به معناي واقعي ناب با تخيل دراز دامن شاعرانه و سهل و ممتنعاند که هم از جذابيت محتوايي و ابتکارات فرمي برخوردارند و هم در بردارنده موضوعات و مسائلي هستند که نه تنها همذاتپنداري هر انسان دغدغهمند و انديشهورزي را برميانگيزند؛ بلکه دربردارنده مضاميني چون آزادمنشي، تنهايي، آوارگي، عدالتطلبي، ظلمستيزي، عشق، عطوفت، هويت و نوستالژي هستند که نميتواني از توجه به آنها بگذري. به همين خاطر، اکثر شعرهايي که ترجمه کردهام، جداي از ويژگيهاي شعريشان، دربردارنده درونمايه و تِمي هستند که مرا به ترجمهشان واداشت و شايد يکي از دلايل اصلي ترجمه اين شعرها، پاسخ دادني رواني و دروني به مسائل و دغدغهها و تجربههايي است که من نيز بسان اين شاعر داشتهام. به عنوان مثال؛ يکي از شعرها، که عنوان دفتر «تو اينجا نيستي اما» هم از آن گرفته شده را زماني که خواندم، تازه مادرم فوت کرده بود و مواجه شدن با اين شعر، پاسخي بسيار شاعرانه و التيامبخش و همذاتپندارانه به مرگ مادرم بود و بلافاصله آن را ترجمه کردم. درواقع، بسياري از شعرها در مقطعهاي مختلف، تاثيري عظيم بر من نهاده و دست از سرم برنداشتهاند و نتوانستهام که از ترجمه آنها بگذرم. از اينرو، ممکن است باز هم قرارگرفتن در مقابل شعرهايي ديگر از شيرکو مرا به ترجمه گزيدهاي ديگر از شعرهايش وادار کند. بسياري از شعرها هم از فضا و مضاميني برخوردارند که در ترجمههايي که از شعرهاي شيرکو شده، نيامدهاند و من لازم دانستم که مخاطب فارسيزبان در جريان اين قبيل شعرهاي شيرکو قرار گيرد. البته سعي من اين بوده تا جايي که مطلع هستم، شعرهايي را انتخاب کنم که کسي ترجمه نکرده باشد؛ جز موارد بسيار معدودي که از شعرهاي بسيار عالي شيرکو هستند و من هم نتوانستهام از ترجمه آنها پرهيز کنم و ترجمه به نسبت متفاوت و کامل خودم را هم از آنها کردهام.
شيرکو در ايران و بين فارسي زبانان بسيار محبوب است. چه ويژگياي در شعرهاي او باعث اين محبوبيت ميشود؟ آيا ميشود گفت به اين دليل که ارکان اصلي شعر او ريشه در مسائل مشترک به لحاظ فرهنگي و زيستي در منطقه است؟
اتفاقا تفاوت ديدگاه و منظر شعري متمايز شيرکو و همين طور تجربههاي متفاوت شعري وي و تنوع فضا در شعر شيرکو است که باعث جلب توجه مخاطب به شعرهاي وي شده است. درواقع، مخاطب با خوانش شعرهاي شيرکو متوجه دنيا و زاويه ديدي متفاوت به جهان و هستي و مسائل گوناگون آن ميشود. به عنوان مثال؛ نگاه اين شاعر به عشق بسيار متفاوت از شعرهاي ديگر شاعران ايراني و خارجي است و چاشني فضاهايي ملهم از زيست ويژه شاعر را دارند. علاوه بر اين؛ شيرکو با زبان شعر، پرده از دنيايي متفاوت و گاهي تراژيک برميدارد که خود به عينه مشاهده کرده و سرشار از حوادثي تلخ و دهشتناک همچون فاجعه حلبچه و يا زيست و تاريخ پرفراز و نشيب کردهاست؛ مثل شعرهاي «گناه ازلي» و «مگر من از ميهنم چه ميخواستم». با وجود اين، فرهنگ و ذهن و زبان مشترک، به خاطر آبشخور اصلي زباني و خويشاوندي تاريخي زبان فارسي و کردي، بهطور قطع در اين محبوبيت دخيل است. علاوه بر اين، همجواري جغرافيايي و شباهتهاي زيستي و محيط اجتماعي و مسائل و دغدغههاي مشابه نيز از ديگر مواردي است که سبب اين گرايش شده است. البته شعر شيرکو، فراگيرتر از آن است که بتوان آن را به يک جغرافيا محدود کرد و در کل در بردارنده نگاهي انساني و جهانشمول است؛ اما آنچه مسلم است، اين است که در پرداخت به مسائل انساني، به هويت کردي و تعلقات ذهني و عيني خود بهعنوان يک کرد، به دور از هرگونه تعصب ناشيانه نظر دارد. با وجود اين، جغرافيا و زيست شيرکو مشترکات زيادي با زيست و فرهنگ ايراني دارد؛ کما اينکه شيرکو در يکي از شعرهاي اين کتاب با عنوان «آفات»، به گذشته تاريخي ايران باستان پرداخته و اين شعر از آن شعرهاي ديالوگمحور شيرکو است که در حال گفت وگويي با دختري ساساني است که از تبار ديرينه خود پنداشته و او را خويشاوند خود ميداند. يکي ديگر از دلايلي که شعر شيرکو را در ايران محبوب کرده، نگاه عميق و شاعرانه و انساني او به قضايايي است که دغدغه هر انساني در هر جغرافيايي ميتواند باشد اما تجربهها و زيست و رابطه خويشاوندي و فرهنگي مشترک شيرکو با فرهنگ ايراني و انسان ايراني بالطبع باعث اين اهتمام ويژه مخاطبان فارسي زبان شده است. البته اين نکته را هم بايد در نظر داشت که شعرهاي شيرکو، ميتواند منعکسکننده و بازتاب دهنده فرهنگ و زيست انسان خاورميانهاي هم باشد؛ اما اين زيست و فرهنگ و دغدغه و مسائل را هم ميتوان با زيست و فرهنگ و مسائل مردمان هر نقطهاي از جهان، از جمله کشورهاي جهان سومي وفق داد. اينگونه است که ميتوان جهان شيرکو را همان جهان محمود درويش، نزار قباني، محمد الماغوت، آدونيس و يا احمد شاملو و نرودا و مايا کوفسکي هم پنداشت؛ اما با زبان و رويکرد شاعرانه و تجربهها و فرمي بسيار متفاوت ازاين شاعران. شعر شيرکو سرشار از کنشها و واکنشهاي شاعرانهاي است که نتيجه نگاه فراگير او به زندگي و زيست شاعرانه با پيرامونش است. اين نوع زندگي، هم از بارتخيّلي شگفت انگيزي برخورداراست و هم دربردارنده شامّه تيزشاعري به اطرافش است.
همانطور که ميدانيم شيرکو در زمان حيات، توجهاتي هم به اشعار فارسي داشت. به نظر شما آيا ميتوان اين تمايلات را که بعضا از سوي برخي شاعران ايراني نيز وجود داشته، در حد تأثيرگذاري و تاثيرپذيري بررسي کرد؟ به نظر شما نزديکترين آثار به آثار شيرکو نزد شاعران معاصر ما، آثار کدام شاعر است؟
زبان شعر شيرکو، تجربهها و طرح و فرمهاي شعري وي بسيار متمايز از شعر شاعران ايراني و حتي شاعران عرب -بهرغم اذعان شيرکو به تاثيرش از شعر عرب در جواني- است. با اين وجود، به گمانم، با يک نگاه موشکافانه ميتوان مضامين، دغدغهها و رگههايي شبيه و مشترک ميان شعر شيرکو با شاعراني مثل سيدعلي صالحي، از لحاظ استفاده شاعرانه از عناصر طبيعت و پرداخت به عشق با شاملو در رويکرد به مسائل انساني و آزادمنشانه و به نوعي با شمس لنگرودي در سادهگويي، بهخصوص در عاشقانهها و حتي با فروغ در لحن ساده و صميمي و تاثيرگذار و سهل و ممتنع و نگاه ويژه به موقعيت شکننده زنان در جامعه پيدا کرد. البته اين موضوع اولين بار است که در ذهنم دارد طرح ميشود و بنابراين؛ چندان نميتوان آن را مبنا قرار داد. درواقع دارم از نوعي نگاه کلي و نپژوهيده استخراج ميکنم و بنابراين، اين موضوع نياز به بررسي دقيقي دارد. اما اغلب شاعران کرد از جمله شيرکو بيکس و بهطور عمدهتري «لطيف هلمت» و شاعران کلاسيک کرد، توجهي بسيار ويژه به ادبيات فارسي و شعر شاعران بزرگ شعر فارسي از جمله مولانا و خيام و حافظ و سعدي دارند. ارتباط شيرکو با شاملو و شاعراني چون: سيدعلي صالحي و منوچهر آتشي، بهرغم ديدارهايي که با هم داشتهاند، در اين ميان بسيار قابل توجه و محرز است و اين شباهت و نزديکي و تأثير و تأثر را در جهان و بينش ذهني آنها بيشتر ميتوان جُست؛ نه در گونهها و تجربههاي شعريشان. چون شکل صوري و ساختار و تکنيک شعرشان بسيار متفاوت از هم است. البته بارقههاي مشترک شعري هم از لحاظ شيوه طرح مضامين ميتوان ميان منوچهر آتشي به خاطر اصالت کردي وي و سيدعلي صالحي به خاطر خويشاوندي تباري لرها و کردها، پيدا کرد که آن هم مستلزم نگاه بسيار دقيقتري است که طرح آن در اينجا ميتواند نقطهاي براي پرداخت به اين شباهتها باشد. البته سراغ ندارم که خود اين شاعران هم بهرغم ديدارهايي که با هم داشتهاند به اين تاثير و تاثر حتي در مقياسهاي کوچک قائل باشند؛ اما شيرکو، در گفتوگويي صوتي که سال 79 با دوست شاعر و مترجمم «فرياد شيري» با وي هنگام سفر و اقامت کوتاهش در ايران داشته است و من در مستند «در آستانه بامداد» که درباره شاملو ساختهام از آن استفاده کردهام، از شاملو نقل کرده که خطاب به وي گفته است ما سالها پيش از اين ديدارمان، همديگر را با شعرهايمان شناختهايم.
شيرکو در ميان مردم اقليم (کردستان عراق) جايگاه ويژهاي دارد، اما کردهاي عراق شاعران مشهور ديگري نيز دارند مانند «لطيف هلمت». اساسا ارزيابي شما از شعر کردي معاصر چيست و چه جريانها و تقسيمبنديهايي را ميتوان براي آن عنوان کرد؟
شعر کردي معاصر بهرغم افت و خيزهايي که در سير خود داشته، شعري پربار، متفاوت، غني، غريب، سرشار از تجربه و تکنيک شاعرانه و جهانبيني منحصربهفرد، ملهم از زيست متفاوت شاعرانش است. صداهاي مختلف و متفاوتي هم از لحاظ جهانبيني فکري و همينطور شعري در آن موجود است و هم تجربههاي گوناگوني از سر گذرانده است. در تأييد گفته شما، شعر کردي معاصر، علاوه بر چهره برجستهاي چون شيرکو، که به گمانم لقب پيشاني شعر معاصر کرد و حتي کل شعر کردي برازنده اوست، غولهاي شعري و کمتر شناخته شدهتري در ايران دارد که از جمله بايد به شاعر گرانمايه «لطيف هلمت» اشاره کنم که بهواقع، ميتوان او را همتاي شيرکو پنداشت و حتي به نوعي از لحاظ تخيل شعري شگفت انگيزتر است. البته من گزيدهاي از شعرهايش را پيش از اين با عنوان «گورستان گلها» در نشر ثالث منتشر کردهام ولي متاسفانه پس از6 سال هنوز ناشر آن را تجديد چاپ نکرده است. همچنين در حال ساخت مستندي از او نيز هستم و طي سه باري که به ايران آمد، همواره به عنوان همراه و مترجم با وي بوده و تصاويري از او گرفته و مصاحبهاي تصويري نيز با او درباره زندگي و شعرش داشتهام. همچنين لازم است بگويم که در شعر کردي امروز هم، دارد اتفاقهاي منحصربهفرد تازهاي روي ميدهد و صداهاي ديگر شعري نيز درحال شکلگيري اند. در ضمن؛ در اين شعر با پديدهاي چون «بختيار علي» مواجه هستيم که اگرچه بيشتر به عنوان رماننويس برجسته کرد شناخته شده، اما شعرش هم کم از رمانهايش ندارد و فقط از حجم کمتري به نسبت رمانهايش برخوردار است. شعر او از تجربهها و شکلهاي تجربه شده فرمي و تکنيکي شاعران پيشکسوتش گذر کرده و نه تنها داراي شکل و فرم و تکنيکهاي تازهتري است؛ بلکه از لحاظ جهانبيني و هستينگري، با توجه به تئوريها و ديدگاه و تألمات فلسفي و رويکرد انتقادي مدرن و همهجانبهاش بسيار متفاوت است و دارد با زاويه ديد چالشي و آسيبشناسانه و با رويکردي انتقادي، مصلحانه به هويت و تعلقاتش در اين خصوص مينگرد. اين مهم نه تنها در رمانهايش بلکه در شعرش هم بسيارمشهود است.
اگر بخواهيد جريان شعر کردي را با شعر مدرن فارسي مقايسه کنيد، چه جايگاهي را براي هر يک قائل ميشويد؟
اين دو شعر، از لحاظ سير و جريان تاريخي بسيار شبيه بهم اند. بهعنوان مثال؛ در شعر معاصر کرد با شاعري تاثيرگذار و شروعکننده به نام «عبدا... گوران» مواجه هستيم که برخي پژوهشگران شعر کرد، او را نيماي شعر کرد ميپندارند؛ چون تقريبا همان کاري را کرده است که نيما در شعر معاصر فارسي کرد. البته همانطور که در شعر فارسي شاعراني چون ابوالقاسم لاهوتي، پرويز ناتل خانلري و فريدون توللي حرکتهايي براي عدول از شعر سنتي کرده بودند و زمينهساز حرکت نيما شدند، در شعر کردي هم شاعري چون «شيخ نوريصالح» با تاثير از شعر معاصر ترکي، در قالب شعرهايي طنز، قواعد و زبان سنتي شعر کردي را به بازي گرفته بود و بهنوعي زمينهساز گوران شده است. گوران به هيچ سنخيتي ميان وزن و بحرهاي عروضي عربي با روح شعر کردي قائل نبود و از اينرو به وزن هجايي تاريخي شعر کردي که از پيش از اسلام رواج داشته و در شعر عاميانه هم ادامه پيدا کرده بود رجوع کرد، دست به کوتاه و بلند کردن مصراعها زد و روي آهنگ طبيعي کلمات و بعد موسيقايي زبان شعر دست گذاشت. علاوه بر اين، به طرح مضامين و مسائل مدرن و اجتماعي جامعه معاصر پرداخت و از مضامين کلاسيک شعر کردي تا حدودي فاصله گرفت. شاعراني چون مکري و هروي هم به پيروي از گوران پرداختند. علاوه بر اين ما با شاعران مدرني هم از لحاظ جهانبيني اجتماعي و فکري چون «هيمن موکرياني» و «عبدالرحمن شرفکندي» معروف به «ههژار» برميخوريم که بهرغم شعرگويي در قالبهاي کلاسيک، از لحاظ نوع نگاه به پيرامون و مسائل انساني نگاه نو و تازه و بهروزي داشتهاند و از اين رو، از اين لحاظ تاثيرهاي قابل توجهي در شکلگيري صداهاي جديد در شعر معاصر و نوپاي کردي؛ بخصوص از لحاظ محتوا داشتهاند. در شعر معاصر کرد، دو جريان عمده قابل توجه شکل گرفت: يکي شاعراني که در سال 1970 با ليدري شيرکو بيکس اقدام به صدور بيانيهاي با عنوان «روانگه» به معني «ديدگاه» کردند و ديگر شاعراني به ليدري لطيف هلمت و موسوم معروف به گروه «کفري» بودند که آنها نيز حتي قبل از شيرکو و يارانش حرکتي تازه کردند و هر دو جريان با توجه به تاثيراتي که از شعر معاصر عرب و اروپا و جهان گرفته بودند، شعر کردي را از رکودي که به آن دچار شده بود و هنوز از تجربه «گوران» عبور نکرده بود، رهاندند و سبب شکلگيري جريانهاي شعري تازهتري شدند. همانطور که شاملو از استاد و پيشکسوت خود نيما عبور کرد و خود بنيان شعري موسوم به شعر سپيد را گذاشت و بعدها هم شاخههاي ديگري چون: شعر موج نو، شعر حجم، شعر ناب، شعر ديگر، شعر حرکت، شعر گفتار، شعر زبان موسوم به شعر دهه هفتاد با تأسي به تئوريهاي شعري رضا براهني و سپس شعر ساده و تازگيها هم شعر حکمت که سيدعلي صالحي مطرح کرده است.همچنين شاعران برجسته ديگري چون رفيق صابر، عبدا... پشيو، انور قادرمحمد، دلشاد عبدا... نيز، همگام و همزمان با گروههاي روانگه و کفري تجربههاي شعري مستقل و بسيار مؤثر خود را داشتهاند که البته از بسياري زوايا شبيه به شعرهاي اين دو اردوگاه شعري از جمله شيرکو و لطيف هستند. در دهه هشتاد ميلادي هم حرکتهاي متفاوت شعري صورت گرفت که از جمله بايد به گروه طليعه هولِر(اربيل) اشاره کرد که از جمله آنها ميتوان به: هاشم سراج و انور مسيفي، مهاباد قره داغي، محمد عمرعثمان، جلال برزنحي اشاره کرد. در اواخر دهه هشتاد ميلادي نيز شاعران تازهنفسي مثل بختيار علي، دلاور قرهداغي و فرهاد پيربال، کژال ابراهيم خدر و چنار نامق، نجيبه احمد و جمال غمبار با تجربههاي تازه شعري و نگاه به نسبت متفاوت محتوايي حرکتهايي جديد در شعر کردي کردند و جان دوبارهاي پس از دورهاي رکود به آن بخشيدند و کساني به سبک وسياق آنها نيز گرويدند. اکثر آنها با توجه به زندگي در مهاجرت با شعر مدرن جهان آشنا شدند و به نوآوريهاي چشمگيري با خلق شعرهايي از هر لحاظ درخشان پرداختند. علاوه بر اين شاعران، شاعري چون «بروژ آکرهاي» هم که با شاعران مطرح ايراني چون شاملو و سيدعلي صالحي مراودات زيادي داشته و از نخستين مترجمان شعر کردي به فارسي هم بوده است، با انتشار چند کتاب در دهه نود ميلادي و ارائه کارهاي متفاوت از نظر فرم و محتوا، فضايي نو در شعر مدرن کردي ايجاد کردند. به هرحال، شعر معاصر کرد نيز چون شعر معاصر فارسي، تاکنون تجربهها و سبکها و حرکتهاي مشابه اين جريانات را سپري کرده و با گونههاي متفاوت شعري نيز چون شعر متفاوت شاعري مثل «احمد ملا» ميخوريم و در شعر معاصر کردي ايران نيز جريانات عمدهاي شکل گرفته که از جمله بايد به جريان شعري موسوم به «داکار» اشاره کرد که با تأسي و نگاه از شعر زبان گراي دهه هفتاد شمسي ايران توسط شاعراني به ليدري «عطا نهايي» شکل گرفت.
آيا فعاليت ديگري در دست انجام داريد که به حوزه شعر کردي ارتباط داشته باشد؟
در حال آماده کردن دفتري از شعرهاي بختيار علي هستم و علاوه بر اين، دارم شعرهايي از هيوا قادر؛ يکي از شاعران و نويسندگان کرد عراق هم ترجمه ميکنم. درصدد ترجمه شعرهاي تازهتري از لطيف هلمت هم هستم و بهمرور دارم بر آنها اضافه ميکنم.