جور ورزش را از اول انقلاب تا بهحال دولت کشيده است و از دهه 80 به بعد سازمانهاي مرتبط با دولت هزينه اصلي ورزش را تقبل کردهاند. ضعف مديراني که تنها نام مدير را يدک ميکشيدند مانع از خودکفايي ورزش شد. افرادي که فاقد قابليتهاي مديريتي بودند تصميماتي گرفتند که امروز دولت ناچار به جوابگويي در مورد مسائل مختلف است. حوزه اقتصادي ورزش از اهميت بسيار زيادي برخوردار بوده ولي بهرهبرداري خاصي از اين درآمد عظيم نداريم و با اشتباهات مديري خود را از چنين ثروتي محروم کردهايم. مديران ناکارآمد و غيرحرفهاي که بسياري از آنها را بايد مدير هزينه ناميد نه تنها در ورزش بلکه در زمينههاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اتحاد ملي اجازه ندادند تا به درآمدي خوب دست يابيم و بدترين استفاده را از ظرفيتهاي انساني برديم تا از درآمدهاي متعددي دور شويم. چالشها بهخاطر فقدان نگاه عالمانه به ورزش است و ميتوان علت آن را در سوءمديريت دولتي جستوجو کرد. دولت نگاه درآمدزايي از ورزش را نداشت و تنها تفريح و سرگرمي براي مردم و سلامت آنها را لحاظ کردند. بهرهاي که دولت ميتوانست از بحث اقتصادي ورزش ببرد کمک شاياني به توسعه آن ميکرد چراکه درآمدهاي ناشي از اين حوزه کمک کرد تا دست دولت براي ايجاد اشتغال و حمايت از ورزشکاران در حوزههاي ورزش همگاني و قهرماني بيشتر شود و در بخش حرفهاي ورزش هم به شرايط بهتري برسيم. در حاليکه کار عدهاي به ظاهر کارشناس معتقد هستند اگر دولت حمايت خود را از روي ورزش بردارد و به بخش خصوصي واگذار کند، پيشرفت قابلتوجهي خواهيم داشت. نظريه اشتباهي که منجر به تعطيلي ورزش در کشور خواهد شد. کارشناسان موظف هستند سازوکاري را تعريف کنند تا دولت بتواند به مرور زمان حمايت خود را از ورزش بردارد. سرمايهگذاري در ورزش بايد توجيه اقتصادي داشته باشد. شايد بهصورت خرد شاهد ورود سرمايههايي باشيم اما بدون توجيه اقتصادي اين سرمايهها نيز کاهش مييابد. بدون خروجي مناسب مالي وجود سرمايهگذار ممکن نيست و بايد حمايتهاي قانوني تعريف شده داشته باشيم تا در رشتههاي مختلف ورزشي شاهد ريزش سرمايهها باشيم. وجود استراتژي کلان که همراه با اهتمام مسئولان باشد ثروتهاي زيادي را بههمراه خواهد داشت و در بسياري از ورزشها شاهد اعزام مليپوشان به مسابقات برونمرزي هستيم که خروجي آن شرايط برابر رقابتي با همتايان خارجي است. در اينکه فوتبال در تمام دنيا با اقبال عمومي مواجه است کوچکترين شکي نيست، بايد براي هر رشته ورزشي متناسب با جايگاه آن و ظرفيت رشد و ترقياش ايجاد موقعيت کرد. رشتههاي ورزشي مانند تنيس، واليبال، بسکتبال و بوکس در بسياري کشورها ظرفيت درآمدزايي بسيار خوبي دارند، اما تنها برخي کشورها در رشتههاي رزمي شرايط درآمدزايي مناسبي دارند. در ايران با توجه به ظرفيتهايي که داريم بايد براي درآمدزايي اقدام کنيم و سرمايهها را به سوي رشتههاي داراي دورنماي خوب اقتصادي بريم. از سويي ديگر بايد روشهاي درآمدزايي از ورزشکاران خاص رشتههاي مختلف را بياموزيم و اجرايي کنيم. بازاريابي مدرن به شکلي است که ميتوان از قهرمانان رشتههاي مختلف با ارائه برنامههاي متنوع به شکلي عالي درآمدزايي کرد، اما در اين زمينه بازاريابي عملکرد جالبي نداشتهايم و يکي ديگر از راههاي توليد ثروت در ورزش را بلااستفاده کردهايم. عمق درآمدزايي را از ورزش درنيافتهايم و در کشور ما افرادي هستند که اعتقاد دارند مديريت ورزش را بايد به ورزشيها سپرد. تا زمانيکه چنين تصوري داشته باشيم امکان پيشروي در ورزش وجود ندارد در حاليکه از سال 1980 در ورزش دنيا به اين نتيجه رسيدند درآمد ورزش در توليد ناخالص ملي تاثير سه تا چهار درصدي دارد اما در ايران با تفکرات صنفي اجازه درآمدزايي از ورزش داده نميشود.