نوشته است ما دلتنگ شماییم و دیگر هیچ. نامهنگاری میکردیم. پنهانی با جملاتی که امـــروز از سختی و سنگینیاش خندهام میگیرد. وقتی صدای گرامافون و بعد رادیو در خانهها پیچید باعث شده بود اعضای خانواده برای گردهمایی بهانه جدیدی داشته باشند. خانه در سکوت فرو میرفت تا موسیقی و صدایی که به نظر میرسید بیخ گوشت است بخواند یا خبری را بازگو کند. مردم مینوشتند و گوش میدادند. ترکیبی که هنوز هم شیرینی آن زیر دندان است. با آمدن جعبههای جادویی همه چیز عوض شد. صد و اندی سال قبل. چیزی به نام تلویوزیون فضای جدیدی در خانهها خلق کرد. صدای بلند آن همسایهها را به خانه یکدیگر میکشاند. خیلی طول نکشید که تلویزیون در صدر آرزوها قرار گرفت و خانوادههایی که قادر به خرید صفحهای که انواع برنامهها را به نمایش میگذاشت بودند، شادی خود را با دوست و فامیل و آشنا تقسیم میکردند. دیدن دسته جمعی فیلم در تلویزیون هنوز هم با شادی و لبخند یاد میشود. تلویزیونهایی که در داخل صندوقچههایی تعبیه میشد و بعد از استفاده درهای چوبی آن بسته و صحنه پشت در باقی میماند. نزدیک به امروزم. دهههای اخیر. روزهایی که تلفن همراه وارد بازار شده
است و کسی باورش نمیشد یک تلفن بدون بیسیم و همه جا بتواند همراهت باشد. بتوانی پیامی بفرستی و بتوانی از آن سر دنیا به آن زنگ بزنی. تلفنهای همراه آغاز انقلابی در زندگی ما بود. قرار بود سبک زندگی، باورها، اعتقادات و حتی احساسات ما تغییر کند. تلفنهای همراه دور همیهای خانوادگی را تغییر و مرزهای حریم خصوصی آدمها را روز به روز بزرگتر کرد. این سردی درزندگی مجازی به شکل دیگری در هم شکست. آدمیزاد قادر به تحمل رنج تنهایی نبود. در زیست مجازی خود دوستان مجازی پیدا کرد و با آنها میتینگ و دورهمی مجازی برگزار کرد. به تصور اینکه حریم خصوصیاش یک سد غیر قابل نفوذ است خواستههایش را بیپرواتر مطرح کرد و گاهی حتی فراموش کرد که دیگران به مانند او دایرههای متعددی پیرامون خود کشیدهاند تا تنها باشند. سبک زندگی آدمهایی که هم عصرشان شدهام دوری و دوستی فیزیکی و دوستی و نزدیکی مجازی شده است. برخلاف تصورش کامپیوترها و تکنولوژی روز به روز بیشتر جان میگیرند و در این تغییرات نقش جدی دارند. تمامی اعتقاد او در زیست مجازی برملا میشود و چنان که کامپیوترها میخواهند ورز میخورد و شکل میگیرد و تغییر میکند. حتی اگر با هویت
ناشناخته در شبکههای اجتماعی حضور پیدا کند، باز هم روحیاتش شناخته میشود و کسانی که برای دوستی و دورهمی با او مناسب هستند، به او پیشنهاد میشوند. سالها سپری شده است. من در هزاره سوم میلادی هستم. قرنها از روزگاری که تلفن همراه دو کیلویی وارد بازار شده بود سپری شده است. کامپیوترها تمامی اطلاعات من را ذخیره کردهاند. میدانند چه کسی بودم و آرزوهایم چیست. نسخه هر آدمی در کامپیوترها موجود است. کافی است دکمه دانلود را بزنید تا بالا بیاید. یک نفر مانند کسی که میخواهید ساخته شود و تمامی خواستهها و افکارش به مغز یک نوزاد منتقل شود. پدرها و مادرها، فرماندهان جنگی، مدیران، دانشمندان، پژوهشگران، معلمها، فیلسوفان و نظریه پردازان متقاضی نسخههای مختلفی از آدمها هستند. نسخه دیجیتالی من بیشک مطیعتر است. منظمتر و حرف گوشکنتر. بیشک آدابدانتر است. قادر به مهار یا حتی از بین بردن بسیاری از احساسات خود است و روحیه پیرو قویتری دارد. به نظر میرسد تمامی روند تکامل انسان مختل شده است اما وقتی به امروز میاندیشم، به اینکه تمامی زندگی من در اختیار یک گوشی 300 گرمی است و میتواند من را مانند رباتی به دنبال خود
بکشاند، روزی فراخواهد رسید که نسخهای از اندیشه و ماهیت من را در اختیار یک پژوهشگر یا اندیشمند یا سیاستمدار یا یک معلم قرار دهد. اما لطفا من را دانلود نکنید. شاید به این خاطر که آن نوزاد میخواهد حق انتخاب داشته باشد برای چگونه بودن. شاید به این دلیل که هر انسانی یک بار به دنیا میآید و یکبار نیز باید بمیرد و تجربه مکرر او هیچ لطفی ندارد. پس لطفا بگذارید تکرار نشوم. لطفا من را دانلود نکنید.