۱- برای یافتن دارویی از این داروخانه به آن داروخانه میروم. دارو ضروری است و باید بعد از دیالیز یکی از نزدیکانم تزریق شود. تا ماه پیش این دارو را در هر ویال حدود صد و بیست هزار تومان از داروخانه ۱۳آبان خریداری میکردم. تمام داروخانههای دولتی شهر را به اتفاق یکی از همکاران گشتیم متاسفانه دارو یافت نشد. دوستی تماس گرفت و گفت کسی از پرسنل یکی از بیمارستانهای خصوصی میگوید هر آمپول را پانصد هزار تومان میتواند پیدا کند یکی ۳۵۰ هزار تومان قیمت داد به هر دردسری بود آن جلسه دیالیز را از سر گذراندهایم. با یک حساب سرانگشتی منهای هزینه انجام دیالیز که با دفترچه بیماران خاص هزینهای برای بیمار ندارد هر هفته به طور میانگین داروهای تقویتی ویتامینهای مورد نیاز چیزی حدود یک میلیون تومان را در بر دارد با احتساب این هزینه در ماه هر بیمار دیالیزی اگر بخواهد جسم رنجور خود را برای پیوند احتمالی کلیه سر پا نگه دارد به ماهیانه به بیش از ۴ میلیون تومان نیازمند است. قطعا این رقم در ماههای آینده چند برابر خواهد شد، چون رشد قیمت داروهای مورد نیاز هر ماه تقریباً دو سه برابر میشود. قرار است ارز دولتی دارو هم حذف شود و من نگرانتر از پیش هستم. 2- برای خرید مایحتاج زندگی به فروشگاهی زنجیرهیی میروم، قیمت مواد پروتئینی با خرید قبلی تفاوت بسیاری دارد.
میخواهم از خرید منصرف شوم، نمیشود. کمتر خرید میکنم. نگران میشوم نوبت بعد چگونه باید خرید کرد؟ ۳-مجموعه کوچک فرهنگی که همکاران اندکی دارد دلنگرانی دیگر من است. دوسال گذشته تقریبا مجموعههای مستقل فرهنگی محو شدهاند و اگر قلیلی ماندهاند مقروض و یا درحال مقروضتر شدن هستند. برای ماه بعد وسال بعد بیشتر نگران میشوم. ۴- آقای رئیسی در سخنرانی پیش از خطبههای نماز جمعه ۲۲بهمن همین دیروز گفته است: «هر روز که میگذرد امیدوارتر میشوم؛ به رهبری هم گفتم.» کاش ایشان بفرمایند جنس و نشانههای امیدواریشان چیست؟ چگونهاست که من شهروند پایتخت تهران که کتاب میخوانم و اخبار را پیگیری میکنم و دائما بورس و شاخصهای اقتصادی مملکت را بررسی میکنم، قیمتها را میبینم و به درآمد ناچیز خودم و همکارانم نگاه میکنم، چیز امیدوار کنندهای نمییابم؟ نکند فهم و درک امیدواری را از دست دادهام؟ نکند همه مردم از فرط امیدواریاست که این چنین سردرگریبانند؟ کاش رئیسجمهور محترم کمی این احساس امیدواری را شرح و بسط میدادند.